اقا یه مریض اورژانسی بدحال و رو به موت بود که یه چائی نجاتش داد. میگن که اون مریض هشتاد میلیون ایرانی بودن. مریض و خسته و بُریده. چای محور. چای محور. چای محور
ستارهها میمیرن. مریضای اورژانسی بدحال که تنها نخی که به زندگی وصلشون کرده چائیه هم میمیرن. البتّه
ما نمیبینیم.
شما آخرین بار کِی مردید؟
نرگِث
ستارهها میمیرن. مریضای اورژانسی بدحال که تنها نخی که به زندگی وصلشون کرده چائیه هم میمیرن. البتّ
به گمونم آخرین باری که مردم امشبه. شایدم فردا شب. کسی چه میدونه؟
به زعم و گمان شما؛ بشریت یک روز که داشته چای میخورده تصمیم گرفته تا رأس ساعت نه شب دستور بدهد تا همهی آدمها پسماندهای خوراکی و غیرخوراکی خود را چه در قالب تفکیک و چه غیر تفکیک دم در بگذارند؟
بشریت اگر لالائی بلد است چرا خوابش نمیبرد؟
آخر این زبالههای مادر مرده چه کار به ما دارند. درست است که بوئی عفنانگیز و متعفن به بار میاورند این پسماندها. امّا بشریت هیچ تا به حال دربارهی دم در گذاشتن انسانهای متعفن راس ساعت بیست و یک فکری هم کرده؟
- همان نرگث
نرگِث
خدایا لطفاً بیا پائین و این تنهای خستهی رنجوری که گورستون "نشدنها" شدن رو بغل کن. تو خدای امام حس
امام حسین، شما بخشندهای، پدری، مادری، رئوفی، اهل معاملهای، زیر دِین نمونی، سفینه النجاتی، همون نخی که ما رو به زندگی وصل کردهای، شادیای، غمی، درمونی، قشنگی زندگی پست و پشیز و ناچیز و کمچیز این دنیائی. امام حسین، شما امام حسین مائی.