1_2631655298.mp3
3.3M
💎چه قدر سخت است حال عاشقی که نمی داند محبوبش نیز هوای او را دارد یا نه ...
🎙#شهید_سید_مجتبی_علمدار
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
#امام_صادق_ع_شهادت
حضرت صادق مگر فرزند پیغمبر نبود؟
یا مگر ریحانهی صدّیقهی اطهر نبود؟
با چه تقصیر و گنه بر خانهاش آتش زدند؟
اجر نشر دانش او شعلهی آذر نبود
اجر و پاداش رسول و عترت مظلوم او
در دل شب حمله بر بابُ اللَهِ اکبر نبود
نیمهشب کز خانه میبردند صاحب خانه را
بر روی دوشش عبا، عمامهاش بر سر نبود
از برای بردن مولا، کس از ابن ربیع
سنگدلتر، بیحیاتر، بلکه ظالمتر نبود
او پیاده میدوید و این به اسب خود سوار
گوئیا در سینهی تنگش نفس دیگر نبود
دیدن بابا در آن حالت پسر را میکُشد
خوب شد همراه بابا موسیِ جعفر نبود
از شرارِ زهر مثل شمع سوزان آب شد
غیر تصویری به جا زآن نازنین پیکر نبود
پاره پاره قلبش از انگور زهر آلوده شد
از بنی العبّاس جز این شیعه را باور نبود
بعد عمری سوختن بر قلب او آتش زدن
این ستم باللَه روا بر آل پیغمبر نبود
«میثم» آن روزی که شد آن پیکر پاکیزه دفن
محشر شهر مدینه کمتر از محشر نبود
✍استاد #غلامرضا_سازگار
@navaye_asheghaan
#امام_صادق_ع_شهادت
چون لحظهای که صیاد در کف گهر بگیرد
ای صبح! شب برآن است از تو خبر بگیرد
دزدان ز روی دیوار حمله به خانه کردند
میخواست هرکس از تو خونِ جگر بگیرد
زهراست پشت این در، یا که عزیز زهرا؟!
بار دگر قرارست خانه شرر بگیرد
من اعتقادم این است تو ناجی خلیلی
راضی مشو که این بار شعله به در بگیرد
دور سرت بگردم خیلی تورا کشیدند
ای کاش یک نفر بود راه گذر بگیرد
گفتند پُشت مَرکب خیلی تورا دواندند
شیعه دگر چه خاکی زین غم به سر بگیرد
با اینهمه مصیبت صدجای شکر باقیست
قسمت نشد دلت را داغی دگر بگیرد
ناموس تو به خانه در حجرههای بسته
کس نیست این زنان را تحت نظر بگیرد
ترسیدهاند امشب این دخترانت اما
آیا کسی قرار است درد کمر بگیرد؟
فرقست بین آنکه در خانه گریه کرده
با آنکه در خرابه یاد پدر بگیرد
فرقست بین آنکه رفته به مجلس مِی...
با آنکه پشت پرده حس خطر بگیرد
✍ #سیدپوریا_هاشمی
@navaye_asheghaan
#امام_صادق_ع_مدح_و_شهادت
آسمان در سجده افتادست پیش پای تو
عرش آرامست زیر سایهی طوبای تو
بادها را مسخ کرده عطر جانْافزای تو
ماه، فانوسی برای شبنشینیهای تو
تو تجلّیِ اصولی، تو بنایِ منطقی
تو امام راستینی، تو امامِ صادقی
خط ابروی تو سرمشق شب هر فاضلست
خواندن املای گیسوی سیاهت مشکلست
کسب علم از غیر باغ دانشت بی حاصلست
طفل ابجدخوانِ دَرسَت هم فقیه کاملست
نور علمات را به ژرفای جهان تاباندهاند
بعد از آن مردم تو را شیخ الائمه خواندهاند
حالِ عاشق نیمهشب با چشم بارانی خوشست
پس سحر لطفی کنی من را بگریانی، خوشست
یک نظر تنها، به سمتم سَر بگردانی خوشست
در تنور عشق، من را هم بسوزانی خوشست
خواب شیرینی به چشم خیسِ فرهادم بده
مثل "هارون" راه و رسم عاشقی یادم بده
میچکد عطر خدا از اَلسّلامِ آخرت
شش قدم میخواست تا معراج، چشمان ترت
جبرئیل افتاد وقتی باز شد بال و پرت
بندگیات شیعه را انداخت یاد مادرت
اشک را مانند مادر میکنی آب وضو
آنقدر مولای من، زهراخِصالی که نگو
فصل کوچ عاشقی دل را پرستو میکنم
شالِ ممسوسِ به اشک روضه را بو میکنم
دست چشمم را کنار قبر تو رو میکنم
بارگاه خاکیات را آب و جارو میکنم
کاش در خاک بقیعِ تو حرم میساختیم
چارتا گنبد در آنجا دستِکم میساختیم
بارها گفتی که اشک روضهها مشکلگشاست
دردمندان! گریه بر هر درد بی درمان دواست
ختم منبرهایت آغاز گریز کربلاست
قاتلِ جان تو آقا روضهی طشت طلاست
اشکهای گریهکنها را شمارش کردهای
گریه بر جدِّ غریبت را سفارش کردهای
آه از آن شب که کوچه باز بوی غم گرفت
آسمان، قلبش شکست و بارشی نمنم گرفت
روضهخوان "دیوار" شد، "در" پابهپایش دم گرفت
دخترت از ترس، دامان تو را محکم گرفت
نیمهشب بال و پر پروانه را آتش زدند
پیش چشم دختر تو، خانه را آتش زدند
پیش پایات اشکهای همسرت افتاده است
جایجایِ این گذر بال و پرت افتاده است
تکهای از شعله بر روی سرت افتاده است
رد میخ آیا به روی پیکرت افتاده است؟
ریسمانِ بی مروّتها اسیرت کرده است
ناسزای بی حیا در کوچه پیرت کرده است
بین این کوچه تو را در نیمهی شب میکِشند
بی عمامه، بی عبا در پشت مرکب میکشند
تا گذر از جمعیت میشد لبالب، میکشند
ذهنِ ما را سمت شام و داغ زینب میکشند
سوخت در بین گذر، بال و پَرِ پروانهها
عمهجانت سنگ خورد از پشتِبامِ خانهها
گیسوان کودکی با پنجه شانه میخورد
پیش چشمانش رقیه تازیانه میخورد
طفلکی از زجر سیلی بی بهانه میخورد
دستِ سنگینی به رویِ کودکانه میخورد
دورِ تو شکر خدا انبوه شامیها نبود
معجر ناموسِ تو دست حرامیها نبود
✍ #بردیا_محمدی
@navaye_asheghaan
(امام جعفر صادق علیهالسلام)
#تسلیت
#شهادت
#امام_صادق
#امام_جعفر_صادق
(صادق آل عبا)
تا که کردی توسن علم و فقاهت را تو زین
تاختی بر جاهلان ، با منطق حق الیقین
صادق آل عبایی و شدی بر شیعیان
رهنما در زندگانی تا به فردوس برین
پایه ریز مکتب فقه و اصولی در کمال
عالمان چون کودکی هستند نزدت خوشهچین
وارث یاسین و طاهایی و باشد منطقت!
مُنطبق با جملهی آیات قرآن مبین
شرع را در آسمان علم ، دادی بال و پر
سایه افکندی به بال علم بر روی زمین
آنچنان بخشیدهای جان بر احادیث و علوم
که یقیناً آفرین گفته تو را ، جان آفرین
چون هُشام بن حَکمها و مُفَضَّلها به صدق
سودهاند از عجز بر محراب درگاهت جبین
ذوالفقار عِلم را در دست داری چون علی
میزنی بر فرق بدخواهان و دشمنهای دین
کرد ویران مکتب تو ، خانهی تزویر را
مَنطقت چون بود همسان امیرالمؤمنین
ریختی بر هم بساط جهل و ظلمت را به علم
نور بخشیدی به قلب شیعیان راستین
شهد نوشاندی به کام خلق با علم و عمل
زهر بر کامت اگرچه کرد منصور لعین
مرغ روحت کرد تا پرواز ، سوی آسمان
شد دل اهل مدینه در غم مرگت حزین
تیرهگون شد آسمان از این مصیبت گوییا
بر زمین افتاد ماه و گشت با ظلمت قرین
آرمیدی در گلستان بقیع اما دریغ!
کرد ویران دست جهل و کینه آن حصن حصین
مضجع نورانیات بی بارگه باشد اگر...
هست دشمن از عناد خویش نزدت شرمگین
شیعهی آل علی ، پاینده از علم تو شد
عالَم اسلام میباشد علومت را ، رهین
مثل خورشیدی فروزان تافتی تا بر جهان
آسمان شد از فروغ یک نگاهت نقطهچین
گفت (ساقی) در مدیحت این غزل را با خلوص
دارد امّیدی که در محشر شوی او را معین.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
@navaye_asheghaan
#امام_صادق(علیه السلام )
چقدر نام تو نیکو چقدراسم تو زیباست
چقدر آینه درچشم های پاک تو پیداست
تمام نور خدا راگرفته آینه هایت
در انعکاس فقط نور صادق از تو هویداست
به پای درس تو صدیق های شهر تمامی
قلم به دست شده مکتب صدوق تو برپاست
قلم رسیده به ما منتظرکه باز بگویی
به یاوران صدیقت تنور داغ مهیاست
اگرچه غیرت هارون مکی است به جوشش
یقین شده که تنورت بهشت بردوسلاماست
برات سینه شیعه شده است فرش سلیمان
که تار قالی تو عشق و پود ، دیده دیباست
فضای مبهم دوران سیاه وتیره وگنگ است
در آن زمان که حدیثت سپید وروشن وگویاست
به قال صادق تو گوش علم هم شده محتاج
هنوز پرچم شیعه به آبروی تو ازماست
چه می شود که هِشام حکم شوم بنوازی
به روح قدسی باران مرا که لطف تو دریاست
به نام فاطمه حساس بوده ای وعجیب است
چقدر شعله این در شبیه خانه زهراست
زینت کریمی نیا
@navaye_asheghaan
─━⊰••┅═❃﷽❃═┅••⊱━─
#روضه_شهادت
#امام_جعفر_صادق_علیه_السلام
روضــه ای باز به نام پســـرِ فاطمه است
باز هـم شــالِ عزا روی ســرِ فاطمه است
هر کجـا بزمِ غـم حضـرت صــادق باشـد
صحبت از سوختنِ بال وپرِ فاطمه است
باز هـم پشتِ در و آتش کیــن شد تکـرار
فاطمـه بار دگـر نقــش زمیــن شـد انگـار
بار دیگـر وســـط کــوچــه علی را بردند
غـم دیگر به ســرِ شیعــه نمــــودند آوار
آتش افتــاد به در ،حرمـت دیوار شکست
پای سجاده ،نماز شب از این کار شکست
وحشتــی در دل اهل حـرم افـتاد به شب
دلِ آییــنه ترین صادق از اغیـار شکـست
آه از آنـانکـــه مراعـــات نمــازش نکننـــد
اعتـنــا بر حـــرم و راز ونیـــازش نکننـــد
آه از آن دَم که ببندنددودستش به طناب
پیکرش نقـش زمیـن باشد و بازش نکنند
بــی هــوا در پــیِ آزار ، کشــاندند چـرا؟
وســط کوچـــه و بـازار کـشـاندند چـرا؟
نیمه شب پای پیاده پِـیِ چنـدین مَــرکَب
باچنیــن حـالت دشــوار ، کشـاندند چرا؟
آسمان در وسـط کـوچه ، زمین می افتاد
آسمان نَه! که خـودِ عـرش برین می افتاد
زنده می شد به دلش غربت زهـرا و علی
تا که بر پهلو و ،یا روی جَبیـن می افتاد
باهمان حالت غم، روضهٔ مادرمی خوانـد
روضهٔ بی کسی وغربت حیدر می خواند
دلش از گریه اهل حرمش خـون می شد
زیر لب زمـزمهٔ غارت معجــر می خوانـد
خیمــهٔ ســوخـته و خواهــر نالان حسین
تکیـه بر نیـزه و آن حال پریـشان حسین
غــم اهـل حـرم خویش فراموش نمــود
چون که افتاد به یاد غــم طفلان حسین
شعر:رقیه سعیدی(کیمیا)
۱۴۰۱/۳/۵
─┅═࿇༅࿇༅ ❃༅࿇༅❃ ༅࿇༅࿇═┅─
@navaye_asheghaan
─━⊰••┅═❃﷽❃═┅••⊱━─
#غزل
#امام_صادق_علیه_السلام
« غــروب صبـح صـادق »
باز ما را چـشمهای از اشــک جاری دادهاند
روز و شــب خاصیــت ابــر بـهاری دادهاند
سینه شدکانون آه و دیده شد دریای اشک
آب و آتش باز با هــم دســت یاری دادهاند
درغروب صبح صادق، ماه پنهان کرد روی
شـبنشــینان فلک را بیقـــراری دادهاند
بر زمین سیل بلا جـاری نشــد، یا قدسیان
آســمان را در عــزایش بــردباری دادهاند؟
کعبه هم، درهجر اسماعیلِ زهرا،ندبـه کرد
زین ســبب او را ردای سوگــواری دادهاند
شد شهید آخر، مسیحایی که از انفاس او
دانـش و دین را قوام و اسـتواری دادهاند
پیـــروان مـذهـب این آفــتاب عشــق را
معــرفت آموخـتند و رسـتگاری دادهاند،،،
شد پریشان، خـاطرِ صدیقۀ زهــرا که دید
از نمـک مرهــم برای زخـــم کاری دادهاند
دل بدین گلشن چه میبندی پس از تاراج
گل؟
این چـــمن را آب از بیاعتــباری دادهانـد
سرمه کن خاک بقیعش راکه در آن آستان
عـرشیــان را رتــبۀ خـدمتگزاری دادهاند
شب که تاریک است آنجا، پرتو مهتاب را
در گـــذرگاه نســیم آییــنهداری دادهاند
گر چــراغ لالهای روی مزار او نســـوخت
لالهها پایان به این چشمانتظاری دادهاند
آب شد شــمع وجودش پشت دیوار بقیع
هـر کــه را پروانۀ شب زندهداری دادهاند
تا محبان را فـــراخــواند به پابوس امـام
اشــکهای مــا به دل، امیــدواری دادهاند
شعر:استاد محمدجواد غفورزاده
─┅═࿇༅࿇༅ ❃༅࿇༅❃ ༅࿇༅࿇═┅─
@navaye_asheghaan