eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
614 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
.. 🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀 اگردلت زغم رهاست حسین راصدا بزن وگربه غصه مبتلاست حسین را صدابزن اگرخوشی وناخوشی دل ازحسین جدا مکن امام مهربان ماست حسین را صدابزن اگردلت گرفته و همیشه آه می کشی غم فراق کربلاست حسین راصدا بزن اگرگدای هردری شدی رهت نداده اند حسین عاشق گداست حسین راصدا بزن اگر دچار هر غم ومصیبتی بگو حسین ذکرحسین حسین دواست حسین راصدا بزن اگرکه کشتی گناهِ تو به گِل نشسته است بدان حسین ناخداست حسین را صدا بزن اگردلت شکسته شدفقط بگوحسین، که او میان دل شکسته هاست حسین را صدابزن دوازده امام ما ، گرامی اند واین حسین حساب کاراوجداست حسین را صدا بزن اول مجلس حسین مادراونشسته است فاطمه صاحب عزاست حسین راصدا بزن به شمرگفته سَر مَبُر که تا شفاعتت کنم اگرچه شمربی حیاست حسین راصدا بزن به کربلاکه میروی بدان که دعوتش شدی امام ماچه باوفاست حسین را صدا بزن شیعه وسنی،اَرمنی ازدرش حاجت بگیرند حسین معدن عطاست حسین را صدابزن قشنگ ترین ذکرلبم نام حسین بن علی است چه ذکرناب وباصفاست حسین را صدابزن شکرخداکه گشته ام ذاکرو«مداح» حسین برلب من مدح وثناست حسین را صدابزن 🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀 شعر:علی اکبراسفندیار«مداح»
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀 دلــم امشـب هـوای کـربلا کـرد حسین مارا به عشقش مبتلاکرد خدابسکه حسین رادوست دارد به هردل قبر شش گوشه بنا کرد فدای آن غریب وتشنه کامی که بهر سرفرازی سر فدا کرد الهی باالحسین و جان زینب عنـایت کن شوم قربان زینب حسین و زینبش دوبال عشقند کبوترهای خوش اقبال عشقند هر آنکس رو به درگاهش نهاده هرآنچه ازحسین می خواست داده حسین درگاه او درگاه عشق است حسین نامش همان بنگاه عشق است دوباره مرغ جان از تن رها شد بشــوقی راهـی کـرب وبلا شد الهــی کـــربـلا تــا بـر لب آمـد مــرا یــاد حسیـن و زینـب آمد همان زینب که درهیبت چومولاست همان زینب که درعفت چو زهراست همان زینب که درکوفه و درشام جــنایـات یـزیـد را کـرده اعـلام همان زینب که گفته در بلاها نــدیـده بــوده ام «الا جمیلا» همانکه دختر بانوی آب است به کام او زبان بوتراب است همان زینب که دشمن شداسیرش اگــر چــه داغ یــاران کــرده پیرش همان زینب که کارخواهری کرد ودر حق حسینش مادری کرد همان زینب که قلبش پُر اِلَم شد قدش از بــار درد و غصه خم شد همان زینب که تاشد چار ساله ز داغ مـــادرش زد آه و نـــالـه همان زینب که تا حیدرکفن شد اســیر داغ جـانسوز حسـن شد همانـکه پنـج تـن را نـورعین بـود تمام دلخوشی هایش حسین بود همانـکه عاقبت داغ حسین دیـد و در بـاد خزان بــاغ حسیـن دیـد همــان زینـب کـه از داغ برادر به سر زد سینه زدنــالید یکسر ز مقتل ذوالجناح تا که خبر بُرد همانجا بودزینب زین خبر مُرد ســر پــاک بـرادر دیـد بـر نی سـر هیجده عزیزانش در پی چــه آمـد بـر سـر زینب خـدایا رسیده جـان او بـر لـب خـدایـا بــرادر را بـه زیــر خیــزران دیـد حسین رابی کس وخونین دهان دید همان زینب ولی با چهر نیلی زدست کینه توزی خورده سیلی همان زینب که از ظلم زمانه بــه تــن دارد نشـان تـازیانه همانکه در بلا یار حسین شد پس ازعباس علمدارحسین شد همان زینب که از داغ سه ساله شده خورد و خوراکش آه و ناله همان زینب که می نالید ازشام بـه بـابـایش علی دادنـد دشنام همانکه صبرش عالم گیرگشته و از داغ حسینش پیر گشته ازآن روزی که زینب بی حسین شد دگر قدش خَم و بی نور عین شد همان زینب که در شام غریبان شـده پــروانه شـمع یتیـمان به سودای حسین منزل به منزل سر خود را زده بر چوب محمل پـس از کرب وبلا با ناله و درد زهجران حسین خویش دق کرد گـل عمـرش دگـر از غصـه پـژمـرد سرانجام از غم و داغ حسین مرد سخن هرجا ز زینب گفت«مداح» چه جانسوزوغم افزا بود وجانگاه 🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀 شعر:علی اکبراسفندیار«مداح»
🌹🏴🌹🏴🌹🏴🌹🏴 برداغ توای جانِ جانان گریه کردیم خیلی برای غربت تان گریه کردیم بــایــاد مظلومیتت مــاتـم گـرفتیم گفتیم به هرجایاحسین جان گریه کردیم از کودکی در مجلس روضه نشستیم با سوز اشک مادر مان گریه کردیم در روضه تاگفتندای مظلوم عطشان برکام عطشان تواز جان گریه کردیم تو باعزیزانت همه درخون تپیدید ما درعزایت با عزیزان گریه کردیم دربطن مادرروضه ات آتش به جان زد برآن اَناالمظلوم وعطشان گریه کردیم روزی که خنجرهابحالت خون گریستند با سوز دل همپای آنان گریه کردیم ای میهمان، باتوچه کرده میزبانت؟ براین غریبی ات به قرآن گریه کردیم با توچه کردندکه تورانشناخت زینب با روضـۀ سُـمِ ستوران گریه کردیم با واحسیـناهـای زینب دَم گرفتیم با یـا اَبـتای یتـیمان گـریه کردیم آندم که اَسب با وفا سربر زمین زد دیگریتیمانه چو طفلان گریه کردیم تا دربغل بگرفت زینب نعش بی سر درشام جانسوز غریبان گریه کردیم «مداح» جانسوزانه می نالیدوماهم باسوزاشک مرثیه خوان گریه کردیم 🌹🏴🌹🏴🌹🏴🌹🏴 شعر:علی اکبراسفندیار«مداح
؛ آن لاله که عشق و خون بهارش بودند گل‌های مدینه داغ‌دارش بودند آن‌روز که جای مجتبی خالی بود در کرب‌و‌بلا دو یادگارش بودند ✍ مرحوم
. ✍ نوحوعلی‌الحسین که این کارفاطمه است این اشک دیده‌ها همگی یار فاطمه است نوحوعلی الحسین که جدم غریب بود گودال قتلگاه پُر از بوی سیب بود نوحوعلی‌الحسین که لب‌تشنه جان سپُرد بیش از هزار و نهصدوپنجاه ضربه خورد نوحو علی‌الحسین درخاک وخون نشست هرکه رسید در بدنش نیزه را شکست نوحوعلی الحسین که مویش کشیده شد جان داشت جدِ من که گلویش بریده شد نوحو علی الحسین که در بین ازدحام با ضربهٔ دوازدهم کار شد تمام نوحو علی الحسین که ذبحش حرام بود چشمان او هنوز به سوی خیام بود نوحوعلی الحسین که می‌دید خواهرش تاراج می‌شود همه هستش برابرش نوحوعلی الحسین که باصورتی کبود چشم ِ سرِ بریدهٔ او باز مانده بود نوحوعلی الحسین که با ضجر کُشتَنَش چیزی نمانده بود ز رگهای گردنش «اللّهُمَّ عَجِّل لوَلیِّک‌َالفَرَج» «اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل» .
. . روح والای عبادت به ظهور آمده بود یا که عبداللَه در جبههٔ نور آمده بود؟ کربلا بود تماشاگر ماهی کز مهر یازده لیلهٔ قدرش به حضور آمده بود یازده برگ، گل یاسِ حسن بیش نداشت که به گلزار شهادت به ظهور آمده بود یوسف دیگری از آل علی، کز رخ او چشم یعقوب زمان باز به نور آمده بود باغبان در ورق چهرهٔ گرمازده‌اش گلشن حُسن حَسن را به مرور آمده بود صورتش صفحهٔ برجستهٔ قرآن کریم صحبتش ناسخ تورات و زبور آمده بود بی‌کلاه و کمر از خیمه چو قاسم بشتافت بس‌که از تاب تجلّی به سرور آمده بود قتلگه طور و حسین بن علی، چون موسی به تماشای کلیم اللَه و طور آمده بود به طواف حرم عشق ز آغوش حرم دل ز جان شُسته به شیدایی و شور آمده بود عجب از این همه مستی چو برادر را دید که چه‌ها بر سرش از سمِّ ستور آمده بود طفل نوخاسته برخاسته از جان و جهان آسمان زین همه غیرت به غرور آمده بود بر دل و پهلوی این عاشق و معشوق، دریغ نیزه و تیر ز نزدیک و ز دور آمده بود دست شد قطع ولی دل ز عمو، قطع نکرد طفل این طایفه یا رب چه صبور آمده بود گرچه لب‌تشنه به دامان امامت جان داد بر سرش فاطمه با ماء طهور آمده بود...
آن لاله که عشق و خون بهارش بودند گل‌های مدینه داغ‌دارش بودند آن‌روز که جای مجتبی خالی بود در کرب‌و‌بلا دو یادگارش بودند
تصویری از اشک و آه شد فریادم در کرب‌و‌بلا، مدینه آمد یادم در یاریِ از امام خود در گودال چون مادر خویش، دست بیعت دادم استاد