آنتن تنها؛
اشک میریخت و بعد پاک میکرد میگفت من نمیدونم چرا با اینکه مال من نیستی، خیلی دوستت دارم اندازه وسعت ت
اشکهایش میریخت و او خودش با دست خودش پاک میکرد
سرش را بالا آورد و نیم نگاهی به چشم های او کرد
-من نمیدونم با اینکه مال من نیستی چرا به وسعت تمام آسمون ها دوستت دارم اما تو سهم من نیستی، قرار نیست کنارت بمونم، پس چرا؟ چرا باید اینطور دوستت داشته باشم؟..
چشمایش را جوری پاک کرد که اثری از گریه نماند، نفسی عمیق کشید و سعی کرد عادی و با آرامش برخورد کند
و ادامه داد: اهمیتی ندارد، نه؟
برو و خدا نگهدارت، قلب من را ببر شاید که لازمت شد و دیگه به بلایی که بعد تو سر من میاد فکر نکن
و دستی برای او تکان داد
-خدا نگهدارت قلب من، متانویا .
آنتن تنها؛
واقعا احساس پوچی کانالم داره منو میخوره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من سالهاست عاشقتم پنهونش نمیکنم
ولی تو مال من نیستی .
مال من نیستی
مال من نیستی
مال من نیستی.
آنتن تنها؛
من فکر میکردم همه اینا عشقِ ، ولی این اصلا عاشقانه نیست .
فقط درد و عذابِ .