eitaa logo
خبرگزاری پلیس چادگان
661 دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
6.5هزار ویدیو
22 فایل
پلیس چادگان
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
طلا باش 🌱 تا اگر روزگار آبت کرد روز به روز طرح‌های زیباتری از تو ساخته شود... سنگ نباش تا اگر زمانی خردت کرد لگدکوب هر رهگذری شوی...🤍🌼 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
🌱🌱🌱         🤍روزی در یک قریه مردی الماسی گرانبها پیدا میکند وبه همه زرگران قریه میبرد تا بفروشد اما هیچ یک از زرگران قریه توان خرید آنرا نداشتند زرگران او را نزد پادشاه می فرستند چون فقط پادشاه توان خرید آنرا دارد. زمانیکه نزد پادشاه میرود پاد شاه الماس را گرفته و او را کنار دروازه خزانه میبرد وبرایش میگوید مدت یک ساعت وقت داری وارد خزانه شو و هر چیزیکه میخواهی بر دار و بیرون بیا. 🌼مرد وقتی وارد خزانه میشود می بیند که هر قدر پیش میرود اشیایی مقبولتری می بیند با خود فکر میکند که یکبار تمام خزانه را ببیند وهر آن چیزیکه خوشش آمد بردارد. مرد در حال انتخاب اشیا بود که چشمش به یک تخت خواب میخورد که خیلی زیبا بود با خود گفت یکبار بالایش دراز میکشم اگر راحت بود این را هم برای بردن انتخاب میکنم و وقتی دراز میکشد کم بخت را خواب میبرد. 🤍بعد از یک ساعت عسکر آمده بیدارش میکند که وقت تمام است از خزانه بیرون شو مرد حیرت زده شد که هم الماس رفت هم چیزی از خزانه بیرون نکرد. به عسکر خیلی عذر و زاری کرد تا چند دقیقه برایش وقت بدهد. اما عسکر حتا یک ثانیه هم وقت نداد برایش و با دست خالی از خزانه بیرون شد. 🌼حال میتوان گفت که : الماس: مدت زندگی است که خداوند (جلاله) بر بنده گانش داده است که هیچکس جز الله قیمت آنرا نمیداند. خزانه: دنیایی است که به آن فرستاده شده ایم  ومربوط به خود ما میشود که دست خالی برویم یا متاعی هم با خود داشته باشیم. عسکر هم عزرائیل (ع) است. زمانی که وقت ما تمام  شود حتی یک ثانیه هم اجازه بودن برای ما نمیدهد. 🌼چه زیباست که توشه برای بردن داشته باشیم به جای اینکه دست خالی بر گردیم به سوی الله(جلاله) خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
قالیچه سوخته چقدر بها دارد؟ مردی ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷده بود، يك ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ توی خونه ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻮﺷﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. مجبور بود، همون رو برداشت برد بازار برای فروش. ﻫﺮ ﻣﻐﺎﺯﻩ‌ﺍﯼ كه می‌رﻓﺖ، می‌گفتن: ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد ۵۰۰ تومن ﻣﯽﺍﺭﺯﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﺎ ١٠٠ ﯾﺎ ۱۵۰ تومن ﺑﯿﺸﺘﺮ نمی‌خریم. ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩ و به ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺮﻥ ﺍﺯ اﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ می‌رفت. داخل ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ‌ﻫﺎ، حاج جواد فرشچی از منصف‌های بازار و از ارادتمندان اهل بیت(علیهم السلام) پرﺳﯿﺪ: قالی خوبیه، چرا ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ؟ ﮔﻔﺖ: ﻣﻨﺰﻟﻤﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﻣﻨﻘﻞ ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ، ﺫﻏﺎلها ﺭﯾﺨﺖ و ﻗﺎﻟﯽ ﺳﻮﺧﺖ. حاج جواد یک تکونی به خودش داد: گفتی ﺗﻮ ﺭﻭﺿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ؟ گفت: بله. گفت: ﺍﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد ۵۰۰ تومن ﻣﯽ‌ﺍﺭﺯﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺮﺍی اﺭﺑﺎﺏ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﻦ یه ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺍﺯﺕ می‌خرﻡ. قالیچه رو خرید و روی میزش پهن کرد و تا آخر عمرش روی قسمت سوخته قالیچه که به اندازه کف دست بود، گل محمدی پرپر می‌کرد و دوستان صمیمی و همکارانش همه به نیت تبرک یک پر از گل را برداشته تو چایی‌شون می‌ریختند. اوﻥ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ تو روضه سوخته ﺑﻮﺩ، قیمت گرفت. کاش دل ما هم تو روضه‌ها بسوزه. اون‌ وقت بگیم: یا امام حسین(علیه السلام) دل سوخته رو چند می‌خری؟! صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین ‌
کربلا تجلی عشق و ایثار وشهادت است کربلا وعده گاه دلهای عاشق است
کشیش کلیسای ایالت جورجیا در آمریکابا حضور در پیاده روی اربعین گفت: عدالت وصلح با شجاعت وشهادت بزرگ مردی چون حسین ابن علی (ع)رنگ و رو گرفت.
سرهنگ ولی اروجی با اعلام این خبر افزود: یکی از مهمترین مصوبات ستاد اربعین چادگان ، تامین امنیت کامل جاماندگان اربعین حسینی وتسهیل در تردد خودروهاست که با حضور صد در صدی پلیس چادگان وهمکاری بسیج وپلیس راه دامنه محقق میشود. وی افزود : در روز اربعین هزاران نفر از نقاط مختلف شهرستان ومیهمانانی از شهرهای مختلف در آئین پیاده روی جاماندگان اربعین به مقصد میعادگاه دلدادگان ، امامزاده عبدالله (ع) شهر زیارتی رزوه ، حرکت میکنند.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوش در عالم رویا به بهشتم بردند وندر آن باغ به دست ملکی بسپردند دست من دست ملک بود و روان گردیدیم راهی از بهر تماشای جنان گردیدیم چه بهشتی! همه در هاله‌ای از نور و سرور طاقی از گل زده بودند به هر راه عبور انبیا از طبق نور گذر میکردند میگذشتند و به ما نیز نظر می کردند هرچه دیدم به جنان مظهر زیبایی بود ملکم داد نشان آنچه تماشایی بود ملکم گفت به هر جا طلبی لانه بگیر تو پرستوی بهشتی به جنان خانه بگیر تا به من از ملک این‌گونه سخن گشت خطاب همهٔ باغ جنان بر سر من گشت خراب گفتم او را که منم تشنه، می ناب کجاست؟ همه ارزانی تو، خانه ارباب کجاست؟ عمر من در طلب دیدن دلدار گذشت شب و روزم به هوای رخ آن یار گذشت ببر آنجا که بهشت ازلی می‌باشد ببر آنجا که حسین ابن علی می‌باشد بی حسینم به دل از رحمت حق واهمه است ببر آنجا که حسین و حسن فاطمه است بی حسینم، همه روزم به جنان، شب باشد ببر آنجا که علی‌اکبر و زینب باشد نوش جانتان.....التماس دعا. خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
20.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹واکنش جالب مردم عراق با دیدن تصاویر مقام معظم رهبری و حاج قاسم «ایران و عراق جدایی ناپذیرند تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج) خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 داستان سفر یک بلاگر آمریکایی به و استوری‌هایش در ایام 🚩 او تعجب کرده که چگونه همه‌ی غذاها رایگان است! خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این شب‌ها در ‌بین‌الحرمین چه می‌گذرد؟ 🔹اینجا کربلا همه چیز برای عزای اربعین حسینی آماده است؛ زائران فوج فوج به سمت حرم می‌روند تا از قافله عزا جا نمانند.
39.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾ نماهنگ غم کربلا ◽ مداحی استودیویی نماهنگ غم کربلا غم بزرگ زندگیم غم کربلا بمیرم از فراق تو کمه کربلا یه کم منو بیشتر ببین یل کربلا خیلی دوست دارم همین یل کربلا دچار کردی ببین با نوکرت چی کار کردی منو آواره دیار کردی گریه هامو بی اختیار کردی پناهندتم امونم بده دلم تنگته خدا شاهده حسین یا حسین ... دوباره بین زائرات من دل غمین دلم میخواهد حرم باشم شب اربعین نجف تا کربلا برات گریه میکنم به خستگی بچه هات گریه میکنم سلام آقا ای آرامش لحظه ها آقا عاقبت تو موندی برام آقا مواسات من همینه برات پاهام زخمی شه مثل بچه هات حسین یا حسین ... 🎙 کربلایی امین قدیم و حسین خیرالدین خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
به رانندگان و سرنشینان زائر توصیه می شود در طول مسیر از ظرفیت موکب ها برای استراحت استفاده نمایند. خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
💫حکایت های زیبا و آموزنده 💫 📚حکمت (داستان واقعی) خیلی جالبه دو دقیقه وقت بذار..حتما خیلی از سئوالات شما حل میشه.. چند روز پیش سفری با اسنپ داشتم. (بعنوان مسافر). آنروز خیلی بدشانسی آورده بودم و ناراحت بودم، آخه باطری و زاپاس ماشینم رو دزد برده بود. راننده حدودا ۴۰ سال داشت و آرامش عجیبی داشت و باعث شد باهاش حرف بزنم و از بدشانسیم بگم. هیچی نگفت و فقط گوش میکرد. صحبتم تموم که شد گفت یه قضیه‌ای رو برات تعریف میکنم مربوط به زمانی هست که دلار ۱۹ تومنی ۱۲ شده بود. گفتم بفرمایید. برام خیلی جالب بود و برای شما از زبان راننده می‌نویسم. یه مسافری بود هم سن و سال خودم ، حدودا ۴۰ساله. خیلی عصبانی بود. وقتی داخل ماشین نشست بدون اینکه جواب سلام منو بده گفت: چرا انقدر همکاراتون ......(یه فحشی داد) هستند. از شدت عصبانیت چشماش گشاد و قرمز شده بود. گفتم چطور شده، مسافر گفت: ۸ بار درخواست دادم و راننده‌ها گفتن یک دقیقه دیگر میرسند و بعد لغو کردند. من بهش گفتم حتما حکمتی داشته و خودتو ناراحت نکن. این جمله بیشتر عصبانیش کرد و گفت حکمت کیلو چنده و این چیزا چیه کردن تو مختون و با گوشیش تماس گرفت. مدام پشت گوشی دعوا میکرد و حرص می‌خورد.( بازاری بود و کلی ضرر کرده بود). حین صحبت با تلفن ایست قلبی کرد و من زدم بغل و کنار خیابون خوابوندمش و احیاش کردم. سن خطرناکی هست و معمولا همه تو این سن فوت میکنن. چون تا به بیمارستان یا اورژانس برسن طول میکشه. من سر پرستار بخش مغز و اعصاب بیمارستان ..... هستم و مسافر نمی‌دونست. خطر برطرف شد و بردمش بیمارستان کرایه هم که هیچی!!! دو هفته بعد برای تشکر با من تماس گرفت و خواست حضوری بیاد پیشم. من اونموقع شیفت بودم و بیمارستان بودم. تازه اونموقع فهمید که من سرپرستار بخشم. اومد و تشکر کرد و کرایه رو همراه یه کتاب کادو شده به من داد. گفتم دیدی حکمتی داشته. خدا خواسته اون ۸ همکار لغو کنن که سوار ماشین من بشی و نمیری. تو فکر رفت و لبخند زد. من اونموقع به شدت ۴ میلیون تومن پول لازم داشتم و هیچ کسی نبود به من قرض بده. رفتم خونه و کادو مسافر رو باز کردم. تو صفحه اول کتاب یک سکه تمام چسبونده بود! حکمت خدا دو طرفه بود. هم اون مسافر زنده موند و من هم سکه رو ۴میلیون و چهارصد هزار تومن فروختم و مشکلم حل شد. همیشه بدشانسی بد شانسی نیست. ما از آینده و حکمت خدا خبر نداریم. اینارو راننده برای من تعریف کرد و من دیگه بابت دزدی باطری و زاپاسم ناراحتیمو فراموش کردم. من هم به حکمت خدا فکر کردم شیرین 🍃 خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan ‌ ‌ ‌---✿❀🍃🌸🌼🌸🍃❀✿---
📣 عراق: بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار زائر ایرانی وارد عراق شدند 🔺سازمان گذرگاه‌های مرزی عراق، آمار جدید ورود زائران ایرانی به این کشور را برای حضور در مراسم اربعین حسینی تا روز گذشته را ۲ میلیون و ۵۱۰ هزار و ۴۲۱ نفر اعلام کرد. خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan
در خیالم بارها شش گوشه را بوسیده ام عشق بازی با تو کار خلوت جامانده هاست
89.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ 🔰حجت الاسلام سیاوشی مخالف وزیر پیشنهادیِ میراث فرهنگی: یک دهکده با ۲ هزار ویلا در چادگان در غرب اصفهان در اختیار خواص است. 🎥 از وزیر گردشگری سوال کردم برای اینکه رستوران‌های یخی و پیست اسکی منبع درآمد و جاذبه گردشگر باشد چه راهکاری دارید؟ راهکاری نداشت 🔹️نماینده فریدن فریدونشهر چادگان وبویین میاندشت در مخالفت با صلاحیت و برنامه‌های صالحی امیری، وزیر پیشنهادی میراث فرهنگی و گردشگری: 🔹از وزیر گردشگری سوال کردم شما چه طرحی دارید برای یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر عشایر با ۳۰ میلیون دام که ظرفیتی برای هم صنایع دستی و زندگی آنها و هم برای گردشگری است؟ جوابی نداشت. 🔹بنده سوال کردم برف به عنوان طلای سفید که می‌تواند لژهای خانوادگی و رستورانه‌های یخی و پیست اسکی بهترین درآمد و جاذبه گردشگری و صنعت گردشگری باشد چه راهکاری دارید؟ ایشان راهکاری را ارائه ندادند. 🔹بنده از این بزرگوار سوال کردم شما برای اصفهان عزیز و زیبای ما پایتخت فرهنگ جهان اسلام که به خاطر خشک شدن رودخانه زاینده رود دارد تبدیل می‌شود به یک کارگاه آلوده غیر قابل سکونت و تمام ظرفیت‌های گردشگری صنایع دستی و فرهنگی در مهد تمدن فرهنگ و گردشگری و صنایع دستی دارد از بین می‌رود چه راهکاری داری؟ ایشان جوابی نداشت. ✍روابط عمومی دفتر نماینده مردم شریف شهرستان های فریدن، فریدونشهر، چادگان و بوئین میاندشت در مجلس شورای اسلامی
26.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برد کشتی آنجا که خواهد خدا اگر جامه برتن درد ناخدا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زنــ🌱ــدگی هدیه ی خداوند به شماست...🤍🌼 و شیوه ی زنــ🌱ــدگی هدیه ی شما به خداوند است... خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan 🤍🌼
🌱🌱🌱 *بهرام گرامی ، معروف به "بهرام قصاب" ، میلیاردر ایرانی که بزرگترین کوره آجر پزی خصوصی  در منطقه "تمبی" مسجدسلیمان را با‌ بیش از 200 هزار سفال و آجر ، وقف خیریه کرده است ...* *او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است ، بازگو می‌کند .* *می‌گويد : من در خانواده‌ای بسیار فقیر و در روستای "گلی خون" در حوالی "پاگچ امام رضا" زندگی می‌کردم .* *هنگامی که از بچه‌های مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال با خود بیاورند ، خانواده‌ام به رغم گریه‌های شدید من ، از پرداخت آن عاجز ماندند .* *یک روز قبل از اردو ، در کلاس به یک سؤال درست جواب دادم و معلمِ من که از اهالی "کلگیر" بود و از وضعیت فقرِ خانواده ما هم آگاه بود ، به عنوان جایزه به من یک ریال داد و از بچه‌ها خواست برایم کف بزنند . غم وغصه من ، تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام کردم .* *دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار ، ثروت زیادی هم به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم . در این زمان به یاد آن «معلم کلگیری» افتادم و با خود فکر می‌کردم که آیا آن یک ریالی که به من داد ، صدقه بود یا جایزه ؟!* *به جواب این سئوال نرسیدم و با خود گفتم : نیتش هرچه که بود ، من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال چه بود .* *تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد ، او را  در بازار "نمره یک" یافتم . در زندگی سختی به سر می‌برد و قصد داشت که از آن مکان هم کوچ کند .* *بعد از سلام و احوال پرسی به او گفتم : "استاد عزیز ، تو حق بزرگی به گردن من داری" . او گفت : "من اصلاً به گردن کسی حقی ندارم" . من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت : "لابد آمده‌ای که آن یک ریال را به من پس بدهی" ؟ گفتم : " آری"  و با اصرار زیاد ، او را سوار بر ماشین خود کردم و به سمت یکی از ویلاهایم در "چم آسیاب" به راه افتادم .* *هنگامی که به ویلا رسیدم ، به استادم گفتم : "استاد ، این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال از من قبول کنی و مادام العمر هم حقوق ماهیانه ای نزد من خواهی داشت" . استاد که خیلی شگفت زده شده بود گفت : "اما این خیلی زیاد است" .* *من گفتم : "به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی نیست" . من هنوز هم لذت آن شادی را در درونِ خودم احساس می‌کنم‌ ...* *مرد شدن‌ ، شاید تصادفی باشد ،  ولی مرد ماندن و مردانگی ، کار هر کسی نیست !* *ﻫﻤﻪ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ...* *اما ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ" باشند .* *که ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است .* *ﻭ اما ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ... خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan 🤍🌼 @Harf_Akhaar
🌹داستان شب🌹 هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک وبد کنی 🍀نوه و پدربزرگ🍀 🔹پیرمردی بود که با پسر ، عروس و نوه اش در خانه ای زندگی میکرد. چشمهای پیرمرد ضعیف شده بود و خوب نمی دید. گوشهایش ضعیف شده بود و خوب نمی شنید، زانوهایش هم موقع راه رفتن می لرزید. وقتی که سر میز غذا می نشست از ضعف و پیری قاشق در دستش میلرزید و غذا روی میز میریخت. حتی وقتی که لقمه در دهانش میگذاشت غذا از گوشه دهانش بیرون میریخت و منظره زشتی بوجود می آورد. هر بار پسر و عروسش با دیدن غذا خوردن او حالشان بد میشد. تا اینکه روزی تصمیم گرفتند پدربزرگ درگوشه ای پشت اجاق بنشیند و آنجا غذایش را بخورد. 🔸از آن روز غذای پیرمرد را در یک کاسه کوچک و گلی میریختند. غذای او آنقدر کم بود که هیچ وقت سیر نمیشد. در نتیجه وقتی که غذایش تمام میشد با حسرت به میز نگاه میکرد و چشمهایش از اشک پر میشد. ♦️روزی لرزش دست پیرمرد به حدی بود که کاسه از دستش افتاد و شکست. عروس جوان ناراحت شد و حرفهای زشتی به او زد؛ ولی پیرمرد چیزی نگفت و فقط آه کشید. بعد برای پیرمرد یک کاسه چوبی بیارزش خریدند.پیرمرد شکایتی نکرد و هرروز توی آن غذا می خورد 🔶روزها آمدند و رفتند. تا اینکه روزی زن و شوهر نشسته بودند و با هم حرف می زدند، پسر کوچولوی چند تکه تخته روی زمین گذاشته بود و سعی می کرد آنها را به هم وصل کند.پدر پرسید:«چکار میکنی پسرم؟» 🔴پسر جواب داد:«می خواهم یک کاسه چوبی درست کنم تا وقتی که تو و مادر پیر شدید؛ غذای شما را توی آن بریزم و جلویتان بگذارم.» 🔵زن و مرد به هم نگاه کردند و ناگهان بغض شان ترکید. به این وسیله آنها به خود آمدند و روز بعد، پدر بزرگ پیر را سر میز آوردند تا همه با هم غذا بخورند. خبرگزاری پلیس چادگان👇👇 ‌ https://eitaa.com/pOLICE_chadegan 🌺🌺🌺🌺