نفس اماره چیست؟
نفس اماره همان نفس سرکش است که انسان را به گناه فرمان میدهد و به هر سو میکشاند. لذا به او اماره گفتهاند. در این مرحله عقل و ایمان آن قدرت را ندارد که این نفس را رام سازد؛ بلکه در موارد زیادی تسلیم او میشود: «و ما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی ان ربی غفور رحیم؛ [یوسف/سوره۱۲، آیه۵۳.] پس هرگز نفس خویش را تبرئه نمیکنم که نفس بسیار به بدیها امر میکند مگر آنچه که پروردگارم رحم کند، پروردگارم غفور و رحیم است»
این آیه اشاره دارد که تمام بدیها از نفس سرکش است، لذا حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: «و انها لا تزال تنزع الی معصیه فی هویً؛ [نهجالبلاغه، ص۳۸۸.] نفس پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است.»
چرا خداوند نفس اماره را خلق کرد؟
خداوند چه نیازی در بشر آفریده که نفس اماره را در وجودش گذاشته؟! آیا این نفس اماره مورد نیاز بشر بوده است؟! با توجه به اینکه خداوند خیر محض است و شر از او صادر نمیشود؟
البته که خداوند متعال خیر محض است و از او شرّ صادر نمیشود و شرور همه از خودمان است. شرّ، در ذات چیزی که خلق شده نیست، بلکه در نحوهی برخورد، اقبال و یا دوری خودمان است. خداوند متعال در وجود ما “نفس” گذاشته، نه “نفس امّاره”!
آیا اگر حرارت خورشید، سبب آتشسوزی در جنگل بزرگی شود، گفته میشود که «خورشید شرّ است»؟! آیا اگر لولهگاز سوراخ شود، گاز نشت پیدا کند، سپس منفجر شود و یک محل یا خانه را به آتش بکشد و خسارات مالی و تلفات جانی به وجود آورد، گفته میشود: «نفت و گاز از شرور هستند، پس چرا خدا خلقشان نموده است»؟! آیا زلزله، آتشفشان، طوفان، بارش باران و جاری شدن سیل، به لحاظ طبیعی بد و شرّ هستند و یا لازمهی چرخه حیات میباشند و این خطاهای ما در خانه و شهرک سازی سست و … میباشد که سبب میگردد این حوادث طبیعی، برای ما مبدل به “بلایای طبیعی” گردند؟!
پس چرا نوبت به بشر و ساختار عظیم وجودیاش که میرسد، ویژگیها، کششها، کنشها، واکنشها و نیازهای روحی، روانی و جسمیاش را تقسیم به “خیر و شرّ” میکنند و از روی جهل، تکبر و تنبلی، خالقش را زیر سؤال میبرند که اصلاً چرا آفرید و در وجود ما قرار داد؟!
آیا نیاز و میل به خوردن یا آشامیدن بد است، یا شهوت جنسی بد است، و یا علاقه به برخورداری از فرزند و نسل بد است و یا میل به کار، تلاش و بالتبع توانگر و غنی شدن بد است؟! نه تنها هیچ کدام بد و شر نیستند، بلکه اساساً لازمهی حیات طبیعی و زندگی فردی و اجتماعی بشر همین نیازها و تمایلات میباشد و آن چه بد و شرّ است، هدف گرفتن اینها، تعلق به اینها و در یک جمله فراموشی مبدأ و معاد و دنیاگرایی و بسنده نمودن به متاع دنیا توسط بشر میباشد؟ لذا فرمود این کششها و محبتهای دنیوی را خودم برای شما زینت قرار دادم، تا با شوق زندگی کنید، اما فراموش نکنید که اینها همه متاع دنیاست، و شما اینها را رها کرده و به سرای باقی میروید و منافع پایدار آنجاست:
«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آلعمران، 14)
ترجمه: محبّتِ [امور مادی]، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها سرمایههای (لوازم و لذتهای) زندگی دنیوی است؛ و سرانجام نیک (و زندگیِ والا و جاویدان)، نزد خداوند است.
نفس اماره را خودمان میسازیم:
خداوند متعال، آدمی را در بهترین اندازهها آفریده است، چنان که فرمود: « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ – [که] براستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم / التّین، 4» – هم چنین در بهترین صورتها [نه فقط صورت ظاهر] آفرید، چنان که فرمود: « وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ – و شما را صورتگرى کرد و صورتهاى شما را نیکو نمود / غافر، 64»؛ و برای هر کدام از حیثهای گوناگون اندازههایی قرار داد « إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ – ماییم که هر چیزی را به اندازه(ای معلوم) آفریدیم / القمر، 49» و نیز استعدادها و قوههای بالفعل و نیز بالقوه (قابلیتها) را در هر چیزی قرار داد؛ چنان که از بذر گندم، خوشهای پر بار میروید، اما فیل و کرگردن نمیروید.
به آدمی روح بخشید و تمامی زمینههای رشد آن را در درون و بیرون، از عقل و وحی برایش فراهم نمود؛ و هم چنین به او جهت امکان زندگی در دنیا، بدن مادی یا حیوانی داد، و تمامی زمینههای رشد آن را در درون [سلولسازی و …] و بیرون [خوردن، آشامیدن، پوشاک، مسکن، ازدواج، تولید مثل و …) برایش قرار داد.
●- برای رشد روح، به او قلب (جان) و “حبّ و بغض” دارد، تا خوشش بیاید و به سویش رود، و بدش بیاید و اجتناب ورزد – برای رشد بدن نیز چون حیوانات، به او “شهوت و غضب” داد؛ تا مایل یا متنفر گردد. فوق همه اینها به او “عقل” داد تا حاکم گردد و نیز قلب داد تا فهم کند و نیز “وحی” فرستاد تا آگاه شود و از نقشهی راه تبعیت کند تا به سلامت به وطن باز رسد، مضافاً بر این برایش معلم، راهنما، رهبر و الگو نیز قرار داد تا با مربیگری، پیروی و تبعیت از آنها راه را بپیماید «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ – قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست / الأحزاب، 21»؛ و اگر در طی راه زمین خورد و مجروح شد، او به فریادش رسد، معالجه کند، تا بتواند به راه ادامه دهد. حال کدام اینها بد و شرّ هستند که پرسیده شود: «خدایی که خیر محض است، چرا آنها را آفرید و در وجود ما قرار داد»؟!
در قرآن کریم که کتاب مبدأ و معادشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی، رفتارشناسی، دوست و دشمنشناسی … و نقشهی راه میباشد، فرمود: که این “نفس حیوانی تو”، برای بدن و زندگی مادی و حیوانی توست؛ اما تو حیوان نیستی، بلکه آدم و انسان هستی، پس باید به این حیوان چموش، افسار بزنی و افسار را به دست عقل بسپاری و با علم و طبق وحی عمل نمایی، تا این بدنی که با این ویژگیها به تو دادهام، ابزار حرکت، تعامل و وسیلهی رشد خود تو گردد. درست مانند آدمی که بر مرکبی سوار است و با آن حرکت میکند، تا خودش به مقصد رسد.
مقصد حیوان، طویله، آخور و دشت و جنگل است، مقصد حیوان طبیعت است، چنان که بدن نیز در طبیعت زندگی میکند، طبیعی زندگی میکند، در آخر نیز به خاک رفته و در آن میپوسد؛ اما مقصد سوار بر این مرکب، شهر، دیار، خانه، کاشانه، زیارت اهل آن (اهل بیت) و همزیستی با آنان میباشد؛ لذا به رغم آن که در طی طریق (راه) به مرکبش (اسب یا خودرو و …) میرسد، علف یا بنزین داده و تیمار یا تعمیرش میکند، اما پس از رسیدن، آنها را در جایی رها میسازد و به سوی محبوبهایش میشتابد. آیا مسافری دیدهاید که خودش را به اسب، خودرو، کشتی، هواپیما و یا قطار ببندد؟!
اما، برخی بر عکس عمل میکنند، به جای آن که افسار نفس را به دست عقل دهند، به عقل خود لگام زده و افسارش را به نفس حیوانی میسپارند! چنان که امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام فرمودند: « وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِیرٍ – و چه بسا عقل که اسیر فرمانروایى هوس است / نهج البلاغه، حکمت 211» و نیز فرمودهاند که خداوند متعال انبیایش را گسیل داشته تا میثاق فطری را بگیرند، حقایق فراموش شده را به یاد آورند و این عقل را از این غل و زنجیرها آزاد کنند:
«فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» (نهجالبلاغه، خطبه شماره 1)
ترجمه: پس خداوند رسولانش را بر انگیخت، و پیامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسیل داشت، تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمتهاى فراموش شده او را به یادشان آرند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند، و نیروهاى پنهان [گنجهای دفن شدهی] عقول آنان را بر انگیزانند.
●- بدیهی است که عقل، قلب [روح]، نیاز، خواست و خوشایند خود را دارد و جسم [بدن] و نفس حیوانی نیز نیاز، خواست و خوشایند خود را دارد. نه قوهچشایی از خواندن یک کتاب لذت میبرد و نه معده از آن پر میشود و آن را هضم و به خون تبدیل مینماید؛ و نه تناول یک خوراک خوشمزه، به روح حلاوت روحانی میبخشد و او را به معراج میبرد و به زیارت و رؤیت حقایق عالمی هستی میرساند! آیا نماز، روزه، حج، جهاد و …، برای بدن زحمت و اذیت ندارد؟! آیا مطالعه چشم را خسته نمیکند؟! و آیا پرُخوری، روح لطیف را نمیآزارد و تنبلی بدن، او را از عبادت، اطاعت، تلاش و جهاد باز نمیدارد؟!
بنابراین، نفس در نیاز و شهوت جنسیاش، از ما براهین فلسفی، قوانین علمی، یا تذکرات قلبی و عرفانی نمیخواهد، بلکه ابزار و امکان ارضای غریزهی شهوت را میخواهد؛ چنان که روح نیز در حبّ محبوب و عشق به کمال، از ما خیار، گوجه و کباب نمیخواهد؛ بلکه معرفت (شناخت)، محبت و مودت (ظهور عملی محبت) را میخواهد؛ و این دو نیرو، کاملاً در مقابل هم و نزاع با یکدیگرند.
●- نکتهی قابل توجه آنجاست که اگر به نفس از راهش، به اندازه و درست رسیدگی کنی، آرام میگیرد، رام میشود و خوب هم سواری میدهد و یا بارت را میکشد، اما اگر با عدم کنترل و رسیدگی، آزارش دهی؛ در فشارش بگذاری و یا افسارش را رها کنی، حتماً جفتک میاندازد، میرمد، هار میشود و سوارش را به زمین میکوبد و او را زیر پنجهها یا سمّ خود له میکند؛ چرا که این حیوان، فقط اسب و الاغ نیست، بلکه گرگ، روباه و پلنگ هم هست.
بنابراین، این خود انسان است که این “نفس طبیعی” را مبدل به “نفس اماره” میکند، یعنی با افسارگسیختگی، مبدلش میکند به نفسی که فقط با بروز علائمی، اعلام نیاز نمیکند، خواهش و تمنا نمیکند، بلکه فشار میآورد و امر میکند؛ پس میشود: «نفس اماره».
این “نفس” مانند شعلهی آتش است؛ اصلش برای روشنایی بخشی، حرارت و گرم کردن است؛ اما ممکن است کسی این شعله را به خانه و کاشانه، و جان خودش و اطرافیانش بیندازد. اینجا مشکل از آتش یا وجود آن نیست، بلکه مشکل از عقل و بصیرت صاحب و مصرف کنندهی آن است! کار شیطان نیز دمیدن در همین آتش نفس میباشد.
پس خداوند متعال، در وجود ما “نفس” گذاشته که نیاز حیات ما در این دنیا میباشد و این ماییم که به آن قدرت جولان و امر و نهی کردن میدهیم.
🔰 @p_eteghadi 🔰
آیا جن وجود دارد؟
ما مسلمانها نباید شک داشته باشیم که چنین موجودى را خدا آفریده است؛ زیرا قرآن بدان تصریح کرده است و بیش از 20 بار، تنها لفظ «الجن» در سوره هاى مختلف قرآن کریم تکرار شده است و یک سوره نیز به این نام مى باشد و آیات فراوانى از آن در مورد جن است.
در مکه، مسجدى به نام مسجد جن وجود دارد. برخى گفته اند که گروهى از جنها در آن مکان به پیامبر (ص) ایمان آوردند و بنا بر نظر برخى، آیات ابتدایى سوره جن در آن جا نازل شد.
از جهت روایات هم مطالب فراوانى درباره جن وجود دارد. در کتاب بحارالانوار، بخش قابل توجهى با عنوان «حقیقت جن و احوال ایشان» و در مورد ابلیس و شیاطین جنى، وجود دارد. تقریباً مى توان گفت که یک جلد کامل بحارالانوار درباره جنیان است. در نتیجه، از جهت متون دینى، پاى مطلب بسیار محکم است و نمى توان این موجودات را انکار کرد و یا از خرافات برشمرد.
جن در قرآن
جن، بنابر متون دین اسلام، موجودی اسرارآمیز است که مانند انسان دارای شعور، اختیار و تکلیف است. بنابر برخی آیات و روایات، جن، آفریده شده از آتش و یا آمیختهای از آتش است. قرآن در ۲۲ آیه از جن یاد میکند و هفتاد و دومین سوره آن نیز جن نام دارد.
جن در عرف قرآن، موجودی است با شعور و اراده که به اقتضای طبیعتش از حواس بشر پوشیده است و در شرایط عادی، قابل درک حسی نیست. او مانند انسان، مکلف است و هدف از خلقت او، همانند انسان، عبادت و بندگی خدا است. او در آخرت برانگیخته میشود و میتواند مطیع یا عاصی، مؤمن یا مشرک و… باشد. بسیاری از ویژگیها و موضوعات مرتبط با جن از جمله بختک و همزاد، ساخته باورهای عامیانه و بدون دلیل است. برخی محققان، جنّ در اعتقادات ایرانی برگرفته از فرهنگ اسلامی و عربی دانستهاند و برخی دیگر احتمال میدهند باورهای خرافی مربوط به جنّ در میان ایرانیان، بازتاب موجوداتی در اعتقاد ایرانیانِ قبل از اسلام است که بعداً به جنّ تغییر نام دادهاند و با اعتقادات عربها درباره جنّ، که پس از اسلام به ایران وارد گردیده، آمیخته شدهاند.
تازه مسلمانانی که میراثبَرِ انبوهی از باورهای عمیق دربارۀ موجودات وهمی همچون غول بودند، با مواجهه با مفهوم جن در قرآن، خود برسازندۀ انبوهی باورها دربارۀ جن شدند.
بر اساس قرآن کریم، جنّ پیش از خلقت انسان و از «نارالسَّموم» و «مارِجٍ من نار» آفریده شده است. جنّیان، صالح و غیرصالح دارند و مانند آدمیان در روز قیامت از آنها بازخواست میشود. آنان جزای اعمالشان را به طور کامل در آخرت دریافت میکنند و بدکاران آنها به دوزخ خواهند رفت بنا بر قرآن، برخی از کافران در دوره جاهلیت، جنّ را شریک خداوند قرار میدادند یا میپرستیدند. جنّیان در میان سپاه حضرت سلیمان(ع) حضور داشتندو برای او کارهای خارق العاده و پرمشقت انجام میدادند. در قرآن تصریح شده است که همه مخلوقات، از جمله جنّ، از علم غیب بیبهرهاند و در یک آیه نیز اختصاصاً به دور بودن جنّیان از علم غیب اشاره میکند. برخی از جنّیان به خبرهای غیبی و سخنان ملائک گوش میدادند، اما پس از بعثت پیامبر اکرم(ص) آنان از گرفتن اخبار غیبی و استراق سمع منع شدند.
بنابر قرآن، برای جنّیان هم، مانند انسانها، پیامبرانی از سوی خدا فرستاده شده است. در آیات ۲۹ تا ۳۲ سوره احقاف و چند آیه اول سوره جنّ اشاره شده است که گروهی از جنّیان نزد پیامبر اکرم(ص) رفتند و به آیات قرآن گوش دادند. به تصریح مفسران شأن نزول سوره جنّ همین ماجرا بوده است.
بر طبق آیه ۳۶ سوره صافات، مشرکان درباره حضرت محمد(ص) تعبیراتی مانند «شاعر مجنون» (شاعری که از جنّیان الهام میگیرد) به کار میبردند و تأکید قرآن مبنی بر آنکه پیامبر(ص) «مجنون» یا دارای «جنّه» نیست گواه بر دیدگاه مردم عصر جاهلی درباره جنّ است.
جن در احادیث و روایات
در منابع حدیثی، اشاراتِ گوناگونی به جنّ شده که برخی از آنها توضیح و تفسیر دادههای قرآن، از جمله آفرینش جنّیان از آتش و سراغ گرفتن آنها از اخبار غیبی، است. معرفی اقسام جنّ و گونهای به نام حِنّ، همنشینی قسمی از جنّیان با فرشتگان، تقدم آفرینش جنّ بر آدم، مبعوث شدن پیامبری به نام یوسف بر جنّیان که او را به قتل رساندند، خوردنیها و آشامیدنیهای جنّیان و احکام آن، تناسل جنّیان و امکان وقوع تناسل بین آنها و آدمیان، و مطالبی از این دست محتوای احادیث را تشکیل میدهد.
درباره رؤیت جنّ نیز احادیثی وارد شده است.
در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب میشود که فقط کارهای شرّ از او صادر میشود، در حالی که جنها هم خوب و بد و هم مسلمان و غیر مسلمان دارند.
جنّها مانند انسانها تغذیه میکنند ، میخوابند،توالد و تناسل دارند،و میمیرند. یکی از غذاهای آنها پس مانده غذای انسان است.
علامه مجلسی بیش از سیصد صفحه از جلد ۶۰ بحار الانوار را به احادیث مربوط به جن و کلام برخی عالمان دینی در این موضوع اختصاص داده است.
📚پی نوشت:
مستشارى، علیرضا، تفسیر آیات برگزیده، ج2، ص79.
🔰 @p_eteghadi 🔰
14_SEMO-Mohammadi-Pasokh_Be_Soalate_Eteghadi_(137).mp3
5.37M
پرسش و پاسخ اعتقادی
🔹حجه الاسلام #محمدی
جلسه 137 - انسان در برزخ چه نیاز هایی دارد؟
🔰 @p_eteghadi 🔰
هویّت قرآنی.mp3
2.68M
💠 در محضر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی مدظله العالی
🔹 هویّت قرآنی
🔰 @p_eteghadi 🔰
دوست عزیز تهیه یک دوره آموزش این مباحث خود چندین کتاب می شود که برای این مرکز مقدور نمی باشد ; امّا پاسخ کوتاهی که در زمینه سیروسلوک جهت آشنایی شما تهیه شده ارسال می شود و در پایان چند کتاب معرفی خواهد شد به امید این که از آن ها بهره کافی ببرید :
علمای اخلاق در برخورد با مسائل اخلاقی ، دارای سه دیدگاه متفاوت هستند : عده ای راه تهذیب نفس راپیشنهاد و عده ای مسأله طب روحانی را مطرح می کنند و عده ای معتقد به راه سیروسلوک هستند . در این دیدگاه ، انسانها به مسافرانی تشبیه شده اند که از نقطه ای به راه افتاده ، به سوی لقاءالله و مقام قرب الهی پیش می روند . آیاتی از قرآن نیز ناظر به این دیدگاه است . خداوند متعال می فرماید : «یأیّها الإنسـن إنّک کادح إلی ربک کدحاً فملقیه ; (انشقاق ، 6) ای انسان ! حقّاً که توبه سوی پروردگار خود بسختی در تلاشی ، و او را ملاقات خواهی کرد .
علمای اخلاق ، درباره مراحل سیروسلوک دیدگاه های متفاوتی دارند که برای نمونه به بخشی به صورت فهرست وار اشاره می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه نوشته شده ، ارجاع می دهیم . 1 . یقظه (بیداری از خواب غفلت ) .(حدید ، 16) 2 . توبه به معنای تصمیم به بازگشت از گناهان و شستشو و طهارت روح .(نور ، 3) 3 . مشارطه و مراقبت و محاسبه (مشارطه ، یعنی با خود شرط کند که امروز تا هنگام خواب نباید گناهی از من سر بزند . مراقبت ، یعنی در تمام روز مراقب اعمال خود باشد ، و محاسبه ، یعنی هنگام خواب ، اعمال روز خود را محاسبه کند .) .
به اعتقاد علمای سیروسلوک ، وجود استاد برای این کار شرط لازم است و با مطالعه ، بدون نظارت استاد نمی توان کار را به جایی رساند ; بلکه چه بسا ممکن است فرد به بیراهه رفته ، گرفتار انحراف شود . وقتی حضرت موسی نیاز به رشد معنوی بیشتری پیدا کرد ، حضرت خضر را برای علم آموزی و استادی برایش فرستادند ; در حالی که حضرت موسی خود از اولیای خدا و پیامبران اولوالعزم بود .• حافظ گوید :
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهی •
📚پی نوشت ها:
1 . برای آگاهی از داستان موسی و خضر ر .ک : تفسیر آیات 65 تا 82 ، کهف .
2 . برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر .ک : رساله لقاءالله ، و المراقبات حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
🔰 @p_eteghadi 🔰
﷽؛
🏷 تفریح اولیا!
🔅 #امام_علی_علیه_السلام :
🔸 «شبْبيداریِ دیدگان به یاد خدا، فرصتی برای نیکبختان است و تفریحی برای اولیا» .
🔹 «سَهَرُ العُيونِ بِذِكرِ اللهِ فُرصَةُ السُّعَداءِ ونُزهَةُ الأَولِياءِ» .
📚 غرر الحكم ح۵۶۴۲
🔰 @p_eteghadi 🔰
براي پاسخ به نكات زير توجه فرماييد:
الف- دعانویسی:
شكي نيست كه يكي از عوامل مؤثر در عالم اسباب و مسببات، دعا است همانطور كه صلهرحم باعث طول عمر، يا صدقه، سبب برطرف شدن بلاها میشود و اینها از سنّتهای الهي هستند، دعا هم يكي از اين سنّتها است. چنانکه در برخي روايات همچنین در كتاب مفاتیحالجنان مرحوم حاج شيخ عباس قمي آمده است كه براي دفع يا رفع برخي بلايا و گرفتاری و حل مشكلات آمده است فلان دعا را بخواند يا بنويسد و همراه خود داشته باشد. البته استجابت دعا – چه بهصورت نوشته باشد و يا خوانده شود - آداب و مقدمات و شرايطي دارد. برخي از شرايط مربوط به دعاكننده و برخي مربوط به دعا شونده و يا به اصل و محتواي دعا برمیگردد.
اگر دعانويس آدم خوبي بوده و داراي تقوا و نفس پاكي باشد و ساير آداب و شرايط دعا محقق باشد، دعايش مستجاب میشود، اما كساني هم پیدا میشوند كه دعانويسي را وسيله امرارمعاش خود قرار داده و مردم را از اين راه فريب میدهند، در اين صورت نمیتوان به آنان اعتماد كرد و مراجعه به آنان جايز نيست.
مراجعه به دعانويس، از طرف كساني صورت میگیرد كه معمولاً نتوانستهاند براي گرفتاري خود چارهجویی كنند و يا به دعاي خود اعتمادي ندارند و فكر میکنند اگر به آنها رجوع كنند، مشكلشان حل خواهد شد؛ و چهبسا به دليل اعتمادي كه به آنها دارند، حالت تلقين به نفس در افراد ايجاد میشود و با اين روحيه قدرت و تسلط بر بيماري يا مشكل خود پيدا نمايند و بهتدریج آن را حل كنند؛ اما در هيچ كتاب و به نظر هيچ مرجعي ديني، رجوع به دعانويس توصيه نشده است، بلكه همه افراد تشويق شدهاند خودشان دست به دعا بردارند و از خدا كمك بخواهند.
ب- نوشتهاید: مواردي را كه بايستي در نظر بگيرم را توضيح دهيد.
نکتهای كه هميشه بايد توجه داشته باشيم اين است كه: گاهي ما اصرار به اجابت شدن چيزي داريم كه يا اصلاً به خير و منفعت دنيايي يا معنوي و ديني ما نيست و يا خير ما در تأخير اجابت دعا هست، منتهي ما به دليل عدم اطلاع از مسائل غيبي خيال میکنیم كه خير ما اجابت فوري دعا است. چهبسا همين پاسخ نيافتن ما اجابت از سوي خدا باشد. يعني خداوند منّان دعا را اجابت میکند، ولي آثار اجابت را از ما مخفي میکند تا ما را بيشتر به حالت معنويت و انابه و تضرّع در درگاهش نگاه دارد و بدینوسیله زمينه رشد و كمال ما را فراهم سازد.
نكته ديگري كه بايد به آن توجه نمود اين است كه اجابت دعا در نظام تكوين و تشريع مشروط به شرايطي است؛ ازجمله:
1) شرايط مناسب روحي دعاکننده از قبيل تضرع و تواضع در مقابل پروردگار.
2) دعا به مصلحت دعاکننده باشد. چراکه در بسياري از موارد تحقق آن خواسته براي شخص سودمند نيست؛ مثلاً رسيدن به مقام يا امكاناتي خاص چهبسا نهتنها به نفع او نباشد. بلكه ممكن است مايه دوري او از ايمان و تقوا گردد.
3) صبر و بردباري جهت فرارسیدن زمان مناسب براي تحقق مطلوب.
4) اخلاص در نيت و انقطاع كامل به خداوند؛ چراکه عطايا بهاندازه نيت و اخلاص در آن سرازير ميشوند و در كلام حضرت امير (ع) آمده است: «إنّ العطيّه علي قدر النيّه».)1(
(5 معقول بودن خواسته انسان.
(6 تلاش و اقدام براي رسيدن به نتيجه و بهکارگیری ساير عوامل طبيعي كه در تحقق دعا و رسیدن به مقصود نقش دارند.
شخصي از امام صادق (ع) سؤال كرد: خدا در قرآن ميفرمايد: «ادعوني استجب لكم» ولي او را ميخوانيم و اجابت نميشود! حضرت فرمود: «آيا خدا خُلف وعده ميكند؟» عرض كرد: نه فرمود: «پس علت چيست؟» عرض كرد: نميدانم. حضرت فرمود: «هر كس دستورهاي الهي را اطاعت كند (واجبات را انجام دهد و از گناهان اجتناب ورزد) و او را با شرايط و آداب دعا كند، خداوند دعايش را مستجاب ميكند».)2(
آداب مهم دعا عبارتاند از:
1 ـ دعا را با وضو و بسمالله و حمد و ثناي الهي و صلوات شروع كند:
امام صادق (ع) ميفرمايد: كسي حاجتي داشته باشد، برود وضوي كامل بگيرد، دو ركعت نماز بخواند، ركوع و سجدهها را خوب انجام دهد، بعد از سلام ابتدا حمد و ثناي خدا سپس بر محمد و آلش صلوات بفرستد، آنگاه حاجت خود را از خدا بخواهد. (3)
3 - حضور قلب و يقين به اجابت دعا:
يكي از آداب دعا آن است كه دعاکننده به اجابت آن يقين داشته باشد و با شك و ترديد خدا را نخواند. امام صادق (ع) ميفرمايد: «إذا دعوت فظن أنّ حاجتك بالباب؛ (3) هرگاه دعا كردي، گمان كن كه حاجتت نزد تو حاضر است»؛ و آن حضرت فرمود: «دعايي كه از روي بيتوجهي باشد، مستجاب نميشود، پس از صميم دل به خدا توجه كن و بعد به استجابت دعا يقين داشته باش». (4)
4 -براي همه مؤمنان دعا كند.
امام باقر (ع) ميفرمايد: «زودترين دعايي كه به اجابت ميرسد، دعاي برادر ديني براي برادرش در نبود اوست. در اين صورت فرشتهاي كه گماشتة اوست ميگويد: آمين و براي توست دوچندان آن». (5) امام صادق (ع) فرمود:
هر كس براي برادران ديني خود، در نبودش دعا كند، از عرش به او ندا ميشود: صد هزار برابر آن براي تو باد! (6)
5 - دعا در وقتها و مكانهاي خاص: يكي از آداب دعا، استفاده از فرصتهاي مناسب است. رسول خدا (ص) ميفرمايد: «بهترين وقت براي دعا، سحر است». (7)
6 -دعا كردن در همه حال:
امام صادق (ع) ميفرمايد: «جدم ميفرمود: در دعا پیشدستی كنيد [پيش از آنکه گرفتار شويد، دعا كنيد.] زيرا چون بندهاي بسيار دعا كند و بلايي به او برسد و به دنبالش دعا كند، گفته شود: آوازي آشنا است اما چون بسيار دعا نكند و بلايي به او رسد و دنبالش دعا كند، به او گفته ميشود: تا امروز كجا بودي»؟(8)
ديگر از آداب دعا و اجابت آن پنهاني دعا كردن و متوسل شدن به چهارده معصوم علیهمالسلام است.
📚پينوشتها:
1. محدث نوري، مستدرك الوسايل، مؤسسه آل البيت، قم 1408 ش، ج 5، ص 192.
2. علامه مجلسي، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء بيروت – لبنان، سال انتشار 1404 ق، ج 90، ص 320.
3. شيخ كليني، الكافي، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1365 ش، ج 3، ص 478.
4. همان، ج 2، ص 473.
5. همان، ص 507.
6. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه 29 جلدي، چاپ مؤسسه آل البيت، قم، سال انتشار 1409 ق، ج 7، ص 112.
7. همان، ج 3، ص 447.
8. همان، ج 2، ص 472.
🔰 @p_eteghadi 🔰
💠 #پرسش_پاسخ
🔻 مراد از «اتحاد افق» چیست و دیدن هلال ماه چه ارتباطی با اتحاد افق دارد؟
❓1. منظور از #اتحاد_افق چیست؟
❓2. دیدن هلال ماه چه ارتباطی با اتحاد افق دارد؟ آیا طبق این نظر، #عید_فطر ایران و عراق باید یکی باشد؟
❓3. تکلیف مقلدین مرجعی که یک روز رمضان را زودتر شروع کردند، نسبت به عید فطر چیست؟
🔹 منظور از «اتحاد افق» و شهرهای «هم افق»، شهرهایی است که در یک طول جغرافیایی و در خط واحدی واقع شده اند و یا فاصله آنها در عرض جغرافیایی کم باشد، به نحوی که اگر در شهر اول، ماه دیده شود، در شهر دوم - اگر مانعی مانند ابر نباشد- نیز دیده می شود؛ بنابراین اگر دو شهر در یک خط طولی باشند(مانند قم و تهران)، گفته می شود آنها در افق، متحد هستند.
🔹 موضوع اتحاد افق، در مسأله رؤیت هلال و اثبات اول ماه، مطرح می شود که در این باره نظراتی مطرح است:
1. اکثر مراجع می گویند: اگر در شهری، اول ماه ثابت شود، برای مردم شهر دیگر فایده ندارد؛ مگر اینکه آن دو شهر به هم نزدیک باشند، یا انسان بداند افق آنها یکی است.
2. عده ای از فقها - با پذیرش مسأله اتحاد افق- می گویند: دو شهری که نسبت به هم، یکی در شرق (مانند مشهد)، و دیگری در غرب (مانند تهران) است، اگر در شهر شرقی، ماه دیده شود، اول ماه برای شهر غربی نیز ثابت می شود.
3. برخی از فقها نیز می گویند: اگر شهرها و کشورهایی، در شب مشترک باشند - ولو اینکه اول شب یکی، آخر شب دیگری باشد- چنانچه در شهری، اول ماه ثابت شود، در شهرهای دیگر - چه دور و چه نزدیک، چه در افق متحد باشند یا نه - نیز ثابت می شود.
🔹 طبق نظریه نخست، ثابت شدن اول ماه با رؤیت هلال در یک شهر، مناطق کمتری را شامل شده و طبق نظریه سوم، تقریباً نیمی از کره زمین را شامل می شود؛ زیرا مبنای اول، نزدیکی شهرها و اتحاد افق را ملاک می داند؛ ولی در مبنای سوم، «شبِ مشترک داشتن»، ملاک است که حدود نیمی از کره زمین را شامل می شود. در هر حال، همه مراجع، اثبات هلال ماه در شهرهای هم افق را با رؤیت در یکی از آن شهرها می پذیرند.
🔹 شایان ذکر است، رؤیت هلال در ابتدای هر ماه، به صورت مستقل انجام می شود؛ یعنی ممکن است در دیدن هلال و شروع ماه رمضان اختلاف نظری باشد، ولی در رؤیت هلال و ابتدای ماه شوال (عید فطر)، این اختلاف از بین رود.
🔹پس هر مکلفی که بر مبنا و نظر مرجعش رؤیت هلال برای او ثابت شود - چه خود هلال ماه را ببیند یا به گفته عده ای اعتماد کند- و طبق آن عمل نماید، در پیشگاه خداوند معذور و مأجور خواهد بود.
🔰 @p_eteghadi 🔰
اگرچه به یاد مرگ بودن، عامل بسیار مهمی در جلوگیری از گناهان است؛ از اینرو، در روایات فراوان به آن سفارش شده است: «وَ أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ»؛فراوان از مرگ و بعد مرگ یاد کنید.
اما باید توجه داشت که فرصت زندگی در این جهان، از نعمتهای بزرگی است که خداوند به انسان ارزانی داشته، و آرزوی مرگ در حقیقت نادیده گرفتن و کفران این نعمت است.
البته به طور طبیعی و ذاتی، انسانها دوستدار زندگی و عمر طولانی در این دنیا بوده و زندگی عموم مردم نیز بیانگر همین معنا است؛ چرا که تلاش میکنند از خوردنیها و آشامیدنیهایی استفاده کنند که باعث طول عمر میشود. و در برابر کوچکترین بیماری مبارزه کرده و خواهان درمان آن برای ادامه زندگی هستند.
در روایات و دعاهای پیشوایان دین نیز به مواردی بر خورد میکنیم که خواستار عمر طولانی برای شناخت بیشتر و عبادت و بندگی خدای متعال بودند: «وَ عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَهً فِی طَاعَتِکَ»؛«أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی»، «أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی، وَ أَنْ تُقَوِّیَ ضَعْفِی».
لذا درخواست مرگ در حالت عادی پذیرفتنی نیست؛ زیرا نعمت عمر چیزی است که خدای متعال به انسان ارزانی داشته و انسان باید از آن نهایت استفاده و بهره برداری را در راه اهداف خلقت بکند.
در روایت آمده است؛ روزی پیامبر اکرم(ص) به عیادت بیماری رفت؛ از او احوالپرسی کرد؛ بیمار از درد و مشکلاتش نالید و آرزوی مرگ کرد. پیامبر به او فرمود: «لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ فَإِنَّکَ إِنْ تَکُ مُحْسِناً تَزْدَدْ إِحْسَاناً وَ إِنْ تَکُ مُسِیئاً فَتُؤَخَّرُ تُسْتَعْتَبُ فَلَا تَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ»؛[5] آرزوی مرگ نداشته باش؛ زیرا اگر تو آدم خوب و نیکوکار باشی، با طولانیتر شدن عمرت بر کارهای نیک تو افزوده میشود، و اگر گناهکار باشی، فرصت پیدا میکنی و مورد رضایت خدا قرار مىگیرى، پس تمنای مرگ نکنید».
از اینرو در جایی دیگر فرمود: «لَا یَتَمَنَّیَنَّ أَحَدُکُمُ الْمَوْتَ بِضُرٍّ نَزَلَ بِه»؛ هیچیک از شما به دلیل مشکلاتی که برایتان پیش آمده، آرزوی مرگ نکنید.
از امام علی(ع) نیز نقل شده است: «آرزوی مرگ نکنید؛ زیرا ترس و اضطراب لحظههای جان دادن و سکرات مرگ، بسیار شدید و سخت است. یکی از خوشبختیهای انسان، این است که عمرش طولانی باشد و در نتیجه، با توبه و انابه به سوی قیامت و سرای ابدی برود».
علی(ع) در همین رابطه میفرماید:« بَقِیَّهُ عُمُرِ الْمُؤْمِنِ لَا قِیمَهَ لَهَا یُدْرِکُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ یُحْیِی مَا مَات»؛[باقی مانده عمر مؤمن برایش قیمتی نیست؛ چرا که در بقیه عمر فرصتهایی را که از دست داده جبران میکند.
بنابر این و با توجّه به آنچه را که بیان شد، روشن میشود که نعمت عمری را که خداوند به انسان داده، باید هر چه بیشتر از این فرصت استفاده کرده و بهترین بهره برداری را از آن داشته باشد. بهرهای که همراه با کمال انسانی و تقرّب به خدا باشد و سبب رستگاری در آخرت شود.
البته از این قانون کلی مواردی را میتوان استثنا نمود؛ مانند:
1. شهادت در راه خدا: شهادت در راه خدا یکی از آرزوهای اولیای الهی بود که برای رسیدن به آن لحظه شماری میکردند. علی(ع) میفرماید: «به خدا قسم، عشق پسر ابوطالب به مرگ از علاقه کودک شیرخوار به پستان مادر بیشتر است».
امام صادق(ع) در دعاهای ماه مبارک رمضان چنین مرگی را از خداوند درخواست میکرد: «وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِی قَتْلًا فِی سَبِیلِک»؛
از آنجا که درخواست و آرزوی چنین مرگی عین سعادت است، با تقاضای مرگی که به جهت مشکلات مادی باشد، فرق میکند؛ لذا میبینیم که در دعاها به آن سفارش شده است. و به عبارت دیگر شهادت، مرگی عادی نیست؛ زیرا خدای متعال فرموده است که شما شهیدان را مرده مپندارید.
2. عمر همراه با گناه: اگر عمر انسان در مسیر گناه و در مخالفت با احکام و قوانین الهی سپری میشود، و به تعبیر معصوم(ع) تبدیل به چراگاه شیطان شده و نمیتواند خود را از معصیت خدا باز دارد، و برای ترک گناه راهی جز مرگ ندارد، اینجا آرزوی مرگ آخرین چاره کار است:
«… فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْکَ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ إِلَیَّ، أَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَی»؛ و هر گاه بنا شد زندگى من جولانگاه شیطان (و پیروى از او) گردد، تو خود پیش از آنکه نفرین تو بر من فرو بارد، یا خشم برگشتناپذیرت مرا فرا گیرد، جانم را بگیر و مرا نزد خویش بر.
بنابر این، درخواست مرگ از خداوند، اگر ناشی از مشکلات و گرفتاریهای دنیایی باشد، از نظر تعالیم دینی پذیرفته نیست، و با صبر و راضی بودن به قضای الهی سازگاری ندارد؛ زیرا که پیامبران(ع) و اولیای الهی و مؤمنان در برابر سختیها و مشکلات دنیا، از خداوند چنین تقاضایی را نمیکردند.
و اگر مشاهده میشود که حضرت زهرا(س) بر اساس آنچه را که پیامبر اسلام(ص) به اصحاب خویش خبر داده و فرمود: دخترم آنچنان در امواج بلاها و مصیبتها، غمناک و نگران میشود که دست به دعا برداشته، از خدا آرزوی مرگ میکند – فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ یَا رَبِّ إِنِّی قَدْ سَئِمْتُ الْحَیَاهَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْیَا فَأَلْحِقْنِی بِأَبِی-،[ این دعای حضرت زهرا(س) ناشی از همان دلتنگی و آرزوی وصال به قرب الهی است که علی(ع) فرمود:
«وَ لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلَّا بِشَرْطٍ وَثِیق»؛[ و مرگ را آرزو مکن، مگر به شرط محکم و استوار.
یعنی آرزوى مرگ هنگامى بجا است که بر اثر اطاعت و بندگى و دارا بودن توشه سفر آخرت یقین داشته باشى سرنوشت تو پس از مرگ از این زندگانى بهتر است، و گر نه این آرزوى مردمی است که پایههای ایمانشان سست، و از خرد بیبهرهاند که توشه آخرت مهیا نکرده آرزوی مرگ مینمایند.
در داستان حضرت مریم(س) نیز در قرآن کریم آمده است:
«فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَهِ قالَتْ یا لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا»؛ هنگامی که درد وضع حمل مریم را به کنار تنه درخت خرمایى کشاند، (آنقدر ناراحت شد که) گفت اى کاش پیش از این مرده بودم و به کلى فراموش مىشدم!
در رابطه با این سخن حضرت مریم نیز باید گفت:
1 . این آرزوی مرگ ناشی از حیا و عفت فراوان حضرت مریم بود، آن هم نه برای مسائل مادی و دنیوی، بلکه برای آن بود که در میان مردم خود آدم رشید و صاحب فراستی را نمییافت که او را از اتهام مبرا کند.
2 . این آرزوی او برای این بود که مردم به دلیل اتهامی که به وی میزنند دچار معصیت الهی نشوند.
3. این آرزوی مرگ برای آینده نیست که با موضوع گفتوگوی ما در ارتباط باشد؛ یعنی مریم از خدا نخواست که مرا بمیران و مرگم را برسان، بلکه تنها در دلش آرزو کرد که کاش قبلاً مرده بود، و چنین اتفاقی که پای آبرویش در میان بود، رخ نمیداد.
🔰 @p_eteghadi 🔰
«ذو الفَقار» واژهای به معنای «صاحب فقرات» است. گفته شده است چون بر پشت این شمشیر، خراشهای پست و هموار بوده، آن را بدین نام خواندهاند.
عموماً پنداشته میشود که ذو الفقار دارای دو تیغه یا دو زبانه بوده، اما به قول دهخدا «این گمان، بر اصلی نیست».
در برخی منابع، این شمشیر با گودیهای کوچک تزئینی و با تیغهای دارای شیاری بلند و باریک از کنار دسته تا نوک که شیارهایی باریک از آن به طرف سوی نوک شمشیر داشته، توصیف شده است. همچنین در حدیثی منتسب به امام ششم، دلیل نامگذاری آن شباهت شیارهایش به مهرههای کمر است. در حدیثی منتسب به امام پنجم، در باره دلیل نامگذاری این شمشیر آمده است: «زیرا علی – علیه السلام – با شمشیر ذو الفقار به هیچ کس ضربتی نزد، مگر این که او را در دنیا از خانواده و زن و فرزندانش جدا کرد و در آخرت او را از بهشت جدا ساخت».
«ذو الفَقار» نام شمشیر پیغمبر اسلام است که گویند از آنِ منبه بن حجّاج بود که در جنگ بدر کشته شد و حضرت، شمشیر او را براى خود برگزید.
از ابن عبّاس آمده که: «آن شمشیر را حجّاج بن علاط به حضرت هدیه کرد».
از امیر مؤمنان، علی (ع) رسیده که فرمود: «جبرئیل به پیغمبر (ص) نازل شد و گفت: “اى محمّد! در یمن بتى است از سنگ که آن را در (قاب) آهن نشانده اند. کسى بفرست آن آهن را بیاورد”. حضرت مرا فرستاد و آن آهن بیاوردم و آن را به عمر صیقل (آهنگر) دادم. دو شمشیر از آن بساخت: “ذو الفقار و مخذم”. حضرت، مخذم را انتخاب نمود و ذو الفقار را به من داد و پس از رحلت آن حضرت، مخذم نیز به من منتقل گشت.
از حضرت صادق (ع) نقل است که: «آن شمشیر را از آن جهت ذو الفقار مى گفتند که در طول آن گره هایى مانند فقرات کمر بود».
در تاریخ ابن ابى یعقوب آمده که: «درازى ذو الفقار، هفت وجب و پهناى آن، یک وجب بوده است». ( ۱)
بنابر منابع شیعه ذوالفقار از پیـامبر (ص ) به امام علی (ع) رسید و از آن حضرت به امام حسن و سپس به امام حسین (ع) تا آخر امامان و اکنون ذوالفقار نزد حضرت مهدی (عج) است . شیعیان امام را به چند نشانه می شناختند که از آن جمله ذوالفقار و زره بود . آن را نزد هر کس می یافتند که با نشانه های دیگر همراه بود او را به امامت می پذیرفتند . از امام صادق (ع) و امام رضا (ع) روایاتی نقل است و در زمان ایشان نزد آنان بوده است ( ۲)
📚پی نوشت:
(۱). سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج ۵، ص ۵۵۷، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۶ ش.
(۲). من لا یحضره الفقیه ، ج ۴ ص ۴۱۸ ـ ۴۱۹ ؛ خصال صدوق ، جزء ۲ ، ص ۸ ـ ۵۲۷ ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج ۱ ، ص ۳۱۲ ؛ الثاقب فی المناقب ، ص ۴۱۶ ـ ۴۲۰ ؛ احمد بن محمد بن حنبل ، کتاب العلل و معرفه الرجال ص ۷۳ ـ ۷۴ ، …
🔰 @p_eteghadi 🔰
14_SEMO-Mohammadi-Pasokh_Be_Soalate_Eteghadi_(138).mp3
5.22M
پرسش و پاسخ اعتقادی
🔹حجه الاسلام #محمدی
جلسه 138 - راه مبارزه با نفس
🔰 @p_eteghadi 🔰
در مورد اینکه یاجوج و ماجوج کیانند بحثهای زیادی شده است، در این مختصر انشاءالله ما اشاره ای به برخی از این مباحث خواهیم کرد. البته این نکته را هم تذکر دهیم که نکند خدای نکرده پرداختن به این گونه مباحث که صرفا برای بالابردن سطح اطلاعات عمومی می باشند ما را از توجه به پیامهای تربیتی و سازنده این کتاب آسمانی باز دارد و به قول یکی از اساتید، سرگرم بازی کردن با کتابی شویم که خود برای نفی بازیگر بودن آدمی نازل شده است!در قرآن مجید در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده، یکى در آیه ۹۴ سوره مبارکه کهف و دیگری در سوره انبیاء آیه ۹۶.الکهف : ۹۴ : «قالُوا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا _ گفتند: اى ذو القرنین، یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد مى کنند، آیا [ممکن است ] مالى در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّى قرار دهى؟»الأنبیاء : ۹۶ : «حَتَّى إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ _ تا وقتى که یأجوج و مأجوج [راهشان ] گشوده شود و آنها از هر پشته اى بتازند.»دلائل فراوانى از تاریخ در دست است که در منطقه شمال شرقى زمین در نواحى مغولستان در زمانهاى گذشته گویى چشمه جوشانى از انسان وجود داشته، مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد مى کردند، و پس از کثرت و فزونى به سمت شرق، یا جنوب سرازیر مى شدند، و همچون سیل روانى این سرزمینها را زیر پوشش خود قرار مى دادند، و تدریجا در آنجا ساکن مى گشتند.بعضى از مورخین گفته اند که یاجوج و ماجوج امتهایى بوده اند که در قسمت شمالى آسیا از تبت و چین گرفته تا اقیانوس منجمد شمالى و از ناحیه غرب تا بلاد ترکستان زندگى مى کردند این قول را از کتاب «فاکهه الخلفاء و تهذیب الاخلاق» ابن مسکویه، و رسائل اخوان الصفاء، نقل کرده اند.آیات قرآن نیز به خوبى گواهى مى دهد که این دو نام «یأجوج» و «مأجوج» متعلق به دو قبیله وحشى خونخوار بوده است که مزاحمت شدیدى براى ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته اند. البته این رسم قرآن کریم در همه موارد است که در هیچ یک از قصص گذشتگان به جزئیات نمى پردازد.ذکر یاجوج و ماجوج در مواضعى از کتب عهد عتیق نیز آمده است. از آن جمله در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات: «اینان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و یافث که بعد از طوفان براى هر یک فرزندانى شد، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و ماداى و باوان و نوبال و ماشک و نبراس» (به نقل از ترجمه المیزان، ج ۱۳، ص۵۲۵) در تورات در کتاب «حزقیل» فصل سى و هشتم و فصل سى و نهم، و در کتاب رؤیاى «یوحنا» فصل بیستم از آنها به عنوان «گوگ» و «ماگوگ» یاد شده است که معرب آن یاجوج و ماجوج مى باشد.
به گفته مفسر بزرگ، علامه طباطبائى در «المیزان» از مجموع گفته هاى تورات استفاده مى شود که ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه هاى بزرگى بودند که در دوردست ترین نقطه شمال آسیا زندگى داشتند و مردمى جنگجو و غارتگر بودند.ایشان در تفسیر المیزان ذیل آیات سوره کهف و در بحثی روایتی درمورد «ذو القرنین» خلاصه اى از کلام ابو الکلام را می آورد و در نهایت می فرماید: «این بود خلاصه اى از کلام ابو الکلام، که هر چند بعضى از جوانبش خالى از اعتراضاتى نیست، لیکن از هر گفتار دیگرى انطباقش با آیات قرآنى روشن تر و قابل قبول تر است.» کلام جناب ابوالکلام در مورد یأجوج و مأجوج در نقل مرحوم علامه چنین است: «و اما یاجوج و ماجوج، بحث از تطورات حاکم بر لغات و سیرى که زبانها در طول تاریخ کرده ما را بدین معنا رهنمون مى شود که یاجوج و ماجوج همان مغولیان بوده اند، چون این دو کلمه به زبان چینى «منگوک» و یا «منچوک» است، و معلوم مى شود که دو کلمه مذکور به زبان عبرانى نقل شده و یاجوج و ماجوج خوانده شده است، و در ترجمه هایى که به زبان یونانى براى این دو کلمه کرده اند «گوک» و «ماگوک» مى شود، و شباهت تامى که ما بین «ماگوک» و «منگوک» هست حکم مى کند بر اینکه کلمه مزبور همان «منگوک» چینى است هم چنان که «منغول» و «مغول» نیز از آن مشتق و نظائر این تطورات در الفاظ آن قدر هست که نمى توان شمرد.پس یاجوج و ماجوج مغول هستند و مغول امتى است که در شمال شرقى آسیا زندگى مى کنند، و در اعصار قدیم امت بزرگى بودند که مدتى به طرف چین حمله ور مى شدند و مدتى از طریق داریال قفقاز به سرزمین ارمنستان و شمال ایران و دیگر نواحى سرازیر مى شدند، و مدتى دیگر یعنى بعد از آنکه سد ساخته شد به سمت شمال اروپا حمله مى بردند، و اروپائیان آنها را «سیت» مى گفتند. و از این نژاد گروهى به روم حمله ور شدند که در این حمله دولت روم سقوط کرد. در سابق گفتیم که از کتب عهد عتیق هم استفاده مى شود که این امت مفسد از سکنه اقصاى شمال بودند. (ترجمه المیزان، ج ۱۳، ص: ۵۴۱)صاحب المیزان سپس نظر مشهور را ذکر کرده و به دفاع از آن می پردازند. ایشان می نویسند: «مفسرین و مورخین در بحث پیرامون این داستان دقت و کنکاش زیادى کرده و سخن در اطراف آن به تمام گفته اند، و بیشترشان بر آنند که یاجوج و ماجوج امتى بسیار بزرگ بوده اند که در شمال آسیا زندگى مى کرده اند، و جمعى از ایشان اخبار وارد در قرآن کریم را که در آخر الزمان خروج مى کنند و در زمین افساد مى کنند، بر هجوم تاتار در نصف اول از قرن هفتم هجرى بر مغرب آسیا تطبیق کرده اند، زیرا همین امت در آن زمان خروج نموده در خون ریزى و ویرانگرى زرع و نسل و شهرها و نابود کردن نفوس و غارت اموال و فجایع افراطى نمودند که تاریخ بشریت نظیر آن را سراغ ندارد. مغولها اول سرزمین چین را در نور دیده آن گاه به ترکستان و ایران و عراق و شام و قفقاز تا آسیاى صغیر روى آورده آنچه آثار تمدن سر راه خود دیدند ویران کردند و آنچه شهر و قلعه در مقابلشان قرار مى گرفت نابود مى ساختند، از آن جمله سمرقند و بخارا و خوارزم و مرو و نیشابور و رى و غیره بود، در شهرهایى که صدها هزار نفوس داشت در عرض یک روز یک نفر نفس کش را باقى نگذاشتند و از ساختمانهایش اثرى نماند حتى سنگى روى سنگ باقى نماند.بعد از ویرانگرى این شهرها به بلاد خود برگشتند، و پس از چندى دوباره به راه افتاده اهل «بولونیا» و بلاد «مجر» را نابود کردند و به روم حمله ور شده و آنها را ناگزیر به دادن جزیه کردند. فجایعى که این قوم مرتکب شدند از حوصله شرح و تفصیل بیرون است.» (همان، ص ۵۴۳)
برخی از تفاسیر یکی از حملات و لشکرکشی های این قوم را در عصر زمامداری کورش میدانند، که در حدود سال پانصد قبل از میلاد بوده است، ولى در این تاریخ، حکومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اوضاع تغییر کرد و آسیاى غربى از حملات این قبائل آسوده شد. به این ترتیب نزدیک به نظر مى رسد که یاجوج و ماجوج از همین قبائل وحشى بوده اند که مردم قفقاز به هنگام سفر کورش به آن منطقه تقاضاى جلوگیرى از آنها را از وى نمودند، و او نیز اقدام به کشیدن سد معروف ذو القرنین نمود. (تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۵۵۳)در وصف یأجوج و مأجوج به اختلاف عجیبی در روایات برخورد می کنیم. البته بر اهل تحقیق پوشیده نیست که اکثر این روایات مروی از کتب روایی اهل سنت می باشند و لذا از نظر سند برای ما از درجه اعتبار ساقط اند و صرفا جهت اطلاع شما دوست عزیز به برخی از آنها اشاره می کنیم.در بعضى روایات آمده که از نژاد ترک از اولاد یافث بن نوح بودند، و در زمین فساد مى کردند. ذو القرنین سدى را که ساخت براى همین بود که راه رخنه آنان را ببندد. (الدر المنثور از ابن اسحاق از ابن منذر از على (ع) و از ابن ابى حاتم از قتاده و در (ج ۳، ص ۳۰۷، ح ۲۲۷) نور الثقلین از علل الشرائع از امام عسکرى علیه السلام) و در بعضى از آنها آمده که اصلا از جنس بشر نبودند. (نور الثقلین (ج ۳، ص ۳۰۷، ح ۲۲۸) از روضه کافى از ابن عباس) و در بعضى دیگر آمده که قوم «ولود» بوده اند، یعنى هیچ کس از زن و مرد آنها نمى مرده مگر آنکه داراى هزار فرزند شده باشد، و به همین جهت آمار آنها از عدد سایر بشر بیشتر بوده است. (الدر المنثور (ج ۴، ص ۲۵۰) از نسایى و ابن مردویه از اوس از رسول خدا (ص)) حتى در بعضى روایات آمار آنها را نه برابر همه بشر دانسته اند. (الدر المنثور (ج ۳، ص ۲۴۹) از عبد الرزاق و غیر او از عبد اللَّه بن عمر) و نیز روایت شده که این قوم از نظر نیروى جسمى و شجاعت به حدى بوده اند که به هیچ حیوان و یا درنده و یا انسانى نمى گذشتند مگر آنکه آن را پاره پاره کرده مى خوردند. و نیز به هیچ کشت و زرع و یا درختى نمى گذشتند مگر آنکه همه را مى چریدند، و به هیچ نهرى برنمى خورند مگر آنکه آب آن را مى خوردند و آن را خشک مى کردند. (الدر المنثور (ج ۴، ص ۲۴۲) از ابن اسحاق و غیر او از وهب) و نیز روایت شده که یاجوج یک قوم و ماجوج قومى دیگر و امتى دیگر بوده اند، و هر یک از آنها چهار صد هزار امت و فامیل بوده اند، و به همین جهت جز خدا کسى از عدد آنها خبر نداشته است. (در الدر المنثور (ج ۴، ص ۲۵۰) از ابن منذر و ابى الشیخ از حسان بن عطیه و از ابن ابى حاتم و غیر او از حذیفه از رسول خدا (ص) و نیز در مبالغه از جهت آمار این امت آمده که از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمود یاجوج و ماجوج معادل هزار برابر مسلمانان هستند [البدایه و النهایه از صحیح بخارى و مسلم از ابى سعید از رسول خدا (ص)] در حالى که مى گویند مسلمانان پنج یک اهل زمینند و لازمه این حرف این مى شود که یاجوج و ماجوج دویست برابر جمعیت روى زمین باشند.)(تمام این روایات را با اندکی تصرف از ترجمه المیزان، ج ۱۳، صص ۵۱۵-۵۱۶ نقل کردیم.)
🔰 @p_eteghadi 🔰
.
💠 بخشی از دعاى #امام_صادق_علیه_السلام
در وداع با #ماه_مبارک_رمضان
🔅اللّهُمَّ إنَّكَ قُلتَ في كِتابِكَ المُنزَلِ : « شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ » وهذَا شَهرُ رَمَضانَ وقَد تَصَرَّمَ ، فَأَسأَلُكَ بِوَجهِكَ الكَريمِ وكَلَماتِكَ التّامَّةِ ، إن كانَ بَقِيَ عَلَيَّ ذَنبٌ لَم تَغفِرهُ لِي ، أو تُرِيدُ أن تُعَذِّبَني عَلَيهِ أو تُقايِسَني بِهِ ، أن يَطلُعَ فَجرُ هذِهِ اللَّيلَةِ أو يَتَصَرَّمَ هذا الشَّهرُ إلاّ وقَد غَفَرتَهُ لي ، يا أرحَمَ الرّاحِمينَ .
🔺خداوندا! تو در كتاب خويش كه بر زبان پيامبرِ فرستاده ات ـ كه درود تو بر او و خاندانش باد ـ جارى كردى، فرموده اى ـ و سخن تو، حق است ـ كه : « ماه رمضان ، ماهى است كه قرآن در آن نازل شده است» . و اين ، ماه رمضان است كه سپرى شد. از ذات بزرگوار و كلمات كامل تو مى خواهم ، اگر گناهى بر من مانده كه آن را برايم نيامرزيده اى و مى خواهى مرا بر آن عذاب كنى و يا به سبب آن نيكى هايم را محو كنى ، سپيده اين شب ندمد ، يا اين ماه به پايان نرسد ، مگر اين كه آن را براى من آمرزيده باشى ، اى مهربان ترينِ مهربانان!
🔅....اللّهُمَّ فَتَقَبَّلهُ مِنّا بِأَحسَنِ قَبولِكَ وتَجاوُزِكَ وعَفوِكَ ، وصَفحِكَ وغُفرانِكَ وحَقيقَةِ رِضوانِكَ،حَتّى تُظفِرَنا فيهِ بِكُلِّ خَيرٍ مَطلوبٍ، وجَزيلِ عَطاءٍ مَوهوبٍ ، وتوقِيَنا فيهِ مِن كُلِّ مَرهوبٍ أو بَلاءٍ مَجلوبٍ أو ذَنبٍ مَكسُوبٍ .
🔺خداوندا! با بهترين قبول و عفو و گذشت و آمرزشت و با حقيقت خرسندى ات ، از ما بپذير تا در اين ماه ، ما را بر هر خير طلب شده و بخشش عطا شده نايل گردانى و در اين ماه ، ما را از هر چيز بيمناك و گناه انجام شده ، ايمن دارى!
🔅..... اللّهُمَّ وأسأَلُكَ بِرَحمَتِكَ وطَولِكَ وعَفوِكَ ونَعمائِكَ ، وجَلالِكَ وقَديمِ إحسانِكَ وَامتِنانِكَ ، أن لا تَجعَلَهُ آخِرَ العَهدِ مِنّا لِشَهرِ رَمَضانَ حَتّى تُبَلِّغَناهُ مِن قابِلٍ عَلى أحسَنِ حالٍ ، وتُعَرِّفَني هِلالَهُ مَعَ النَّاظِرينَ إلَيهِ والمُتَعَرِّفينَ لَهُ في أعفى عافِيَتِكَ ، وأنعَمِ نِعمَتِكَ وأوسَعِ رَحمَتِكَ وأجزَلِ قَسمِكَ .
🔺خداوندا! تو را مى خوانم ، به رحمت و احسانت ، به گذشت و نعمت هايت ، به شُكوه و احسانِ ديرين و نعمت بخشى ات ، كه اين ماه را آخرين ماه رمضانِ ما قرار ندهى ، تا اين كه سال آينده ما را در بهترين حالت به آن برسانى و هلال آن را به ما بشناسانى ، همراه با آنان كه به آن مى نگرند و آن را مى شناسند ، همراه با بهترين عافيتت و برترين نعمتت و گسترده ترين رحمتت و سرشارترين قسمتت.
🔅.... اللّهُمَّ اسمَع دُعائي وَارحَم تَضَرُّعي وتَذَلُّلي لَكَ واستِكانَتي وتَوَكُّلي عَلَيكَ ، وأنَا لَكَ مُسلِمٌ لا أرجو نَجاحا ولا مُعافاةً ولا تَشريفا ولا تَبليغا إلاّ بِكَ ومِنكَ ، فَامنُن عَلَيَّ جَلَّ ثَناؤُكَ وتَقَدَّسَت أسماؤُكَ ، بِتَبليغي شَهرَ رَمَضانَ وأنا مُعافىً مِن كُلِّ مَكروهٍ ومَحذورٍ ومِن جَميعِ البَوائِقِ ، الحَمدُ للّهِِ الَّذي أعانَنا عَلى صِيامِ هذَا الشَّهرِ وقِيامِهِ حَتّى بَلَّغَني آخِرَ لَيلَةٍ مِنهُ .
🔺خداوندا! دعايم را بشنو ، بر ناليدن و خضوع و فروتنى و توكّلم بر تو ، رحمت آور. من تسليم تو ام. هيچ كاميابى اى ، تن درستى اى ، شرافت و نيز رسيدن به هدفى را جز با قدرت تو و از سوى تو اميد ندارم. پس بر من منّت بگذار ـ اى كه ثناى تو باشُكوه و نام هايت مقدّس است ـ و مرا به ماه رمضان برسان ، در حالى كه از هر ناپسند و مشكلى سالم ، و از همه بدى ها دور باشم! ستايش ، خدا را كه يارى مان كرد تا اين ماه را روزه بگيريم و عبادت كنيم تا آن كه ما را به آخرين شبِ آن رساند.
🔰 @p_eteghadi 🔰
#حدیث_روز
💠تماميت و کمال روزه با پرداخت زکات است
✍️امام صادق (عليه السلام ) :
▫️انَّ مِنْ تَمَامِ اَلصَّوْمِ إِعْطَاءُ اَلزَّكَاةِ يَعْنِي اَلْفِطْرَةَ كَمَا أَنَّ اَلصَّلاَةَ عَلَى اَلنَّبِيِّ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مِنْ تَمَامِ اَلصَّلاَةِ لِأَنَّهُ مَنْ صَامَ وَ لَمْ يُؤَدِّ اَلزَّكَاةَ فَلاَ صَوْمَ لَهُ إِذَا تَرَكَهَا مُتَعَمِّداً وَ لاَ صَلاَةَ لَهُ إِذَا تَرَكَ اَلصَّلاَةَ عَلَى اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ بَدَأَ بِهَا قَبْلَ اَلصَّلاَةِ قَالَ «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى وَ ذَكَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلّى».
▫️تماميت و کمال روزه ، به دادن زكات (فطريه) است ، همچنان كه تماميت نماز به صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد ؛ زيرا كسى كه روزه بگيرد و زكات نپردازد، در صورتى كه در اين كار متعمّد باشد، روزهاى در نامه عملش منظور نمىشود، و در صورتى كه صلوات بر پيامبر(صلّى اللّه عليه و آله) را ترك كند نمازى براى او محسوب نمىگردد. و خداى عزّ و جلّ زكات را بر نماز مقدّم داشته، و فرموده است:« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى وَ ذَكَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلّى » - يعنى كسى در حقيقت رستگار شد كه زكات بپرداخت و نام خداى را خود ياد كرد، و آنگاه نماز بجا آورد.
📚منبع: من لا يحضره الفقيه/ جلد۲/صفحه۱۸۳
🔰 @p_eteghadi 🔰
آیا تاکنون به اندازه کافی یاد حضرت هستیم.mp3
1.3M
⁉️آیا درزندگی روزمره به اندازه کافی یاد حضرت هستیم ؟ وحضرت در زندگی ما چه جایگاهی دارد؟
⭕️پاسخ: ابراهیم #افشاری
🔰 @p_eteghadi 🔰