eitaa logo
پرتو اشراق
846 دنبال‌کننده
26.9هزار عکس
15.5هزار ویدیو
63 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
پرتو اشراق
👏 وقتی پسر پای دار پدر سوت و کف می زند!! 📖 آیه: 🔅«يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ». 📖 سوره آل ‌عمران / آیه ۲۷. 🔅«زنده را از مرده بيرون مى آورد ( فرزندان مؤمن را از كفار) و بیرون آورنده مرده از زنده است (اولاد كافر را از نسل مؤمنين). 📚 حکایت؛ از مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری پرسیدند چرا یکی از این پسران شما بدین غایت شرور شده؟! 🌹فرمود: آن چیزهایی که من از این دیده‌ام و می‌بینم شما ندیده‌اید، بعداً خواهید دید، این همانا قاتل من خواهد بود و کسی است که در پای دار من، کف‌زنان اظهار مسرت و خوشحالی کرده و تبریک خواهد گفت!! 👥 گفتند؛ داستان چیست؟!! 🌹فرمود: آن زمانی که در سامراء محضر استاد بزرگ، میرزای شیرازی مشرف بودم، خداوند این پسر را به من داد، مادرش بی شیر بود، ناچار به گرفتن دایه برای او شدیم، بدون تحقیق زنی را برای دایگی او اجیر گرفته و به تربیت او گماشتیم، حدود دو سال آن زن به او شیر داد بعد معلوم شد دایه زن ناصبی و از خوارج بوده و بچه دو سال شیر ناپاک او را خورده است، نجس و حرام مجهول هم، تأثیر خود را ابراز می‌کند. عاقبت فرزند چنان شد! 👏 وقتی شیخ فضل الله را به دار آویختن او پای دار پدر سوت و کف می زد. (۱) 🔅دریغش مخور بر هلاک و تلف 🔅که پیش از پدر، مرده به ناخلف (۲) 📚 منابع: ۱. با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل. ۲. سعدی. 🌹اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔 eitaa.com/partoweshraq ▶🆔 sapp.ir/partoweshraq
🎧 | سوزناک و دلنشین 🎼 دنیا مثال حمزه علمدار دیده... 🎤 🏴 شهادت حمزه سیدالشهدا(ع) 🌐 @partoweshraq
🕥💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | ⚠ مَــــردم را مَـــــرز بنـــدی نـــکنـــــید! 💰ریـــــال مُـــــرد به داد اقتصاد کشور برسید!! 🎙حجت الاسلام 🌐 @partoweshraq
4_5881889658115196011.mp3
4.22M
🕥💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | ⚠ مَــــردم را مَـــــرز بنـــدی نـــکنـــــید! 💰ریـــــال مُـــــرد به داد اقتصاد کشور برسید!! 🎙حجت الاسلام 🌐 @partoweshraq
🕑 💠🌹💠 ❓سؤال: حضرت (ع) چه ویژگی [و مزیتی] داشتند که زیارت ایشان با زیارت (ع) مطابقت دارد؟ ⚜ (ره): 🎙[ایشان] در [زمره] اولاد [حضرت] فاطمه(س) است که اهل ولایت بود. و [دیگر] اینکه [علاوه‌بر فضیلت] اولاد فاطمه [بودن]، با آن مقامات علمیه و عملیه که داشتند را هم داشته باشند، این دیگر فوق‌العاده است، خدا می‌داند! چون... 🌐 @partoweshraq
🕓 💠🚻💠 مشاوره خانواده ⚜🚺⚜🚼⚜🚹⚜ 🚨 هشدار 💔 گله گذاری و انتقاد رو با این جملات همراه نکنید: 💔 دیگه صبرم تموم شد، 💔 اصلاً دارم دیونه میشم، 💔 میخوام سر به بیابان بزارم! 🚺 خانومها زیاد از این جمله ها میگویند و در این صورت اقایان واقعاً فکر میکنن شما دارین فرو می ریزید! 🚹 واقعاً همه چیز تموم شده! 🌀 چون شماها همه چیزو در اون لحظه بزرگ می کنید. 👌و اصولاً مردها واقعی تر حرف می زنن برای همین فکر می کنن این جملات واقعیه! 🚹 آقایان میخوان باهاشون اینطوری حرف نزنین تا به حرفتون درست گوش بدن. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔 eitaa.com/partoweshraq ▶🆔 sapp.ir/partoweshraq
❌ این رسم غلط که ابتدا باید دختر بزرگتر ازدواج کند و سپس دختر کوچکتر را کنار بگذارید. 💟 شاید شرایط دختر بزرگ تر تا چند سال مهیا نشد و یا خواستگار نداشت؛ آنوقت باید دختر کوچکتر تمام فرصت های خوبش را به خاطر یک اعتقاد اشتباه از دست بدهد؟! 🌐 @partoweshraq
🔺⚽👏 عزت اللهي و حاج صفي لباس خود را به فرماندهان ناجا هديه كردند! 🌐 @partoweshraq
🔺 دستگاه تصفیه هم توان تصفیه آب آبادان را ندارد! ✡🚨 اسرائیل به کمک جاسوسهای محیط زیستی برای ایجاد بحران آب در ایران نقشه ریختند! ⁉ اما کم کاری برخی مسئولان در حل یک مشکل ساده عمد است یا سهو؟ 🌐 @partoweshraq
🕠 📚 ؛ 💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان ✒ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد 🔗 قسمت صد و چهل و چهارم 🍹لیوان شربت قند و گلاب را که هنوز لب نزده بودم، روی میز شیشه‌ای اتاق پذیرایی گذاشتم و با هر دو دستم صورتم را پوشاندم تا ضجه‌های مصیبت مرگ مادرم را از بیگانه‌هایی که بی‌خبر از خیال مادرم، همه خاطراتش را لگدمال می‌کردند، پنهان کنم. می‌شنیدم که مجید پریشان حال من و زیبای کوچکی که به ناز در وجودم به خواب رفته بود، دلداری‌ام می‌داد و من بی‌اعتنا به دردی که دیگر کمرم را سِر کرده بود، به یاد مادر مظلوم و مهربانم گریه می‌کردم که های و هوی خنده‌هایی سرمستانه، گریه را در گلویم خفه کرد و انگشتان خیس از اشکم را از مقابل صورتم پایین آورد. 🗣 صدای خنده آنچنان در طبقه پایین پیچیده بود که با نگاه پرسشگرم، چشمان مجید را نشانه رفتم و مجید مثل اینکه از چیزی خبر داشته باشد، دل شکسته سر به زیر انداخت و با غیرتی غمگین زیر لب تکرار کرد: خدا لعنتتون کنه! مانده بودم چه می‌گوید و چه کسی را اینطور از تهِ دل نفرین می‌کند که سرش را بالا آورد و در برابر نگاه متحیرم، با لبخند تلخی طعنه زد: چیزی نیس! جشن گرفتن! مگه ندیدی چطور تو کوچه ویراژ می‌دادن؟ اینم ادامه جشنه! بغضم را فرو دادم و خواستم معنی کلام مبهمش را بپرسم که خودش با صدایی گرفته پاسخ داد: 🏭 امروز بچه‌ها تو پالایشگاه می‌گفتن دیروز تو عراق، تروریست‌ها یه عده از مهندس‌ها و کارگرای ایرانی شرکت نفت رو به رگبار بستن و ده پونزده تایی رو شهید کردن، ولی من بهت چیزی نگفتم که ناراحت نشی. 👁 سپس به عمق چشمانم خیره شد و با بغضی پُر غیظ و غضب ادامه داد: 🌴 ولی امشب تو حیاط داداش نوریه داشت به بابا و نوریه مژده می‌داد که یه عده کافرِ ایرانی دیروز تو عراق کشته شدن. می‌گفت برادرهای مجاهدمون، تو یه عملیات این کافرها رو به جهنم فرستادن! از حرف‌هایی که می‌شنیدم به قدری شوکه شده بودم که تمام درد و رنج‌هایم را از یاد برده و فقط نگاهش می‌کردم و او همچنان می‌گفت: الهه! باورت میشه؟!!! یه عده ایرانی رو تو عراق کشتن و بعد نوریه و خونوادش جشن گرفتن! چون اعتقاد دارن که اونا ایرانی و شیعه بودن، پس کافر بودن و باید کشته می‌شدن! یعنی فقط به جرم اینکه شیعه بودن، عصر که داشتن از محل کارشون برمی‌گشتن، به رگبار بسته شدن! سپس سرش را پایین انداخت و با دلسوزی ادامه داد: - همکارم یکی از همین کارگرها رو می‌شناخت. می‌گفت از آشناهاشون بوده. رفته بوده عراق کار کنه و حالا جنازه‌اش رو برای خونوادش بر می‌گردونن!! 💓 از بلای وحشتناکی که به سر هم وطنانم در عراق آمده بود، قلبم به درد آمده و سینه‌ام از خوی خونخواری نوریه و خانواده‌اش به تنگ آمده بود. 🏴 مصیبت سنگینی که مدت‌ها بود بلای جان امت اسلامی در سوریه و عراق و چند کشور دیگر شده بود، حالا دامن مردم کشورم را هم گرفته و باز عده‌ای جنایتکار، به نام اسلام و به ادعای دفاع از مسلمانان، به جان پاره‌ای دیگر از امت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) افتاده بودند و باز خیالم پیش دل عاشق و سرِ پُر شور مجید بود که به نیم رخ صورتش نگاه کردم و با صدایی آهسته پرسیدم: جلوی تو این حرفا رو زدن؟ 👌و او بی‌آنکه سرش را بالا بیاورد، با تکان سر پاسخ مثبت داد که من باز پرسیدم: تو هیچی نگفتی؟ که بلاخره سرش را بالا آورد و با صدایی که به غربتِ غم نشسته بود، در جواب سؤالم، پرسید: ⁉ خیلی بی‌غیرت بودم که هیچی نگفتم، مگه نه؟!!! در برابر سؤال سنگینش، ماندم چه بگویم که با نگاه دریایی‌اش به ساحل چشمان منتظرم رسید و با لحنی لبریز احساس، اوج غیرت عاشقانه و همت مردانه‌اش را به نمایش گذاشت: ☝بخدا اگه فکر تو و این بچه نبودم، یه جوری جوابشون رو می‌دادم که تا لحظه مرگ، یادشون نره! 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید... ▶🆔: @partoweshraq