eitaa logo
دانلود
MohammadReza Shajarian [BiaMusic.ir] 08. MohammadReza Shajarian - Sarkhoshan.mp3
زمان: حجم: 8.9M
1:50 چون لاله، می‌ مبین و قدح در میان کار این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم 2:39 این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم...
ققنوس
1:50 چون لاله، می‌ مبین و قدح در میان کار این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم 2:39 این داغ بین که
با یه تحریر ساده از آواز اصفهان به راست‌پنجگاه می‌ره. برای فهمیدن فرقشون کافیه به اون دو تا قسمت که مشخص کردم گوش بدید. ناممکن به نظر می‌رسه که فقط با یک تحریر اون دو تا رو به هم ربط داد.
اسمش را همایون گذاشتند، چون مادرش شیفته‌ی دستگاه همایون بود. می‌گویند در کودکی با چند تکه چوب و سیم برای خودش تار ساخته بود. مادر که اشتیاق پسرش را دید، او را به راسته‌‌ی ساز فروشان بازار برد تا از میان ساز ها چیزی را انتخاب کند که به صدایش عشق بورزد. همایون ویولن را انتخاب کرد. پنج ساله بود که نزد ابوالحسن صبا رفت برای آموزش. با اضطراب زیاد منتظر استاد نشسته بود. شنیده بود انگشتانش برای نواختن ویولن زیادی کوچکند [برای نواختن ویولن انگشت باید برای جا گیری روی دسته به اندازه‌ی کافی بلند باشه] چون می‌دانست صبا از همان ابتدا از تمام شاگردانش می‌پرسد "دست هایت را ببینم؟" صبا پرسید و همایون دستانش را جلو آورد. صبا اول به انگشتان کوچکش نگاه کرد، و بعد به چهره‌‌ای که از آن اضطراب و شوق یادگیری می‌بارید. سپس به صندلی‌اش تکیه داد و گفت: خوبه باباجان، بیا شروع کنیم. عجب کاری کرد ابوالحسن خان! موسیقی ایران را بار دیگر مدیون خود کرد چون اگر حقیقت را به همایون خرم می‌گفت، موسیقی ایران امروز خیلی چیز ها را نداشت! -علیرضا میرعلی‌نقی
Alireza Ghorbani - Rosvaye Zamaneh04. Az Man Bogzar.mp3
زمان: حجم: 5.8M
3:30 بگذر تا در شرار من نسوزی بی‌پروا در کنار من نسوزی همچون شمعی به تیره شب ها می‌دانی عشق ما ثمر ندارد غیر از غم حاصلی دگر ندارد بگذر زین قصه‌ی غم افزا
بعد از مدت ها با استاد صبای عزیز قرار دیدار داشتم در منزل ایشون. وقتی به منزل استاد رسیدم، فرمودند فقط کار یک شاگرد مانده که تمام شود. شاگرد را می‌بینم. جوان مودب و خوش لباسی بود. صبا گفت او بهترین سنتور نوازی است که تا به حال دیده. نامش فرامرز پایور است. -حسن کسایی پ.ن: استاد پایور خواهری داشتند که دو سال بعد از تولد استاد در همان نوزادی فوت کردند. استاد پایور هم اسم قطعه‌ی پایین رو گذاشت فریبا، اسم خواهرش رو. قطعه‌ی فریبا از لحاظ سبک نوازندگی بسیار خاصه. استاد می‌گفت می‌دونستم اگر خواهرم زنده می‌موند آدم خاص و متفاوتی می‌شد. پس اسمش رو روی متفاوت ترین و خاص ترین قطعه‌ی خودم گذاشتم. الان کل موسیقی ایران فریبا رو به خاص بودنش می‌شناسن...
ققنوس
و بله آقای مشکاتیان. شما از زمان خودت خیلی بزرگتر بودی. ما تمام عمرمون هم بذاریم برای بررسی آثار شما
یکی از دوستان ما اینجا قبلا پیام گذاشت که چرا مشکاتیان خانه نشین شد؟ من هم دلیلش رو تا جایی که می‌دونستم گفتم: سال های سخت اوایل انقلاب و ممنوعیت موسیقی، مراحل سخت و کار اداری برای دریافت مجوز، اختلافات حرفه‌ای و مسائل خانوادگی. امروز ولی یک مصاحبه‌ی دیگه پیدا کردم از ایشون که خیلی دقیق اشاره می‌کنند که چرا فعالیت نمی‌کنند. قبلش، متن جالب موسیقی ما در سالروز درگذشت ایشون مربوط به ۵ سال قبل رو بخونیم:
ققنوس
کنسرت «هست شب» که اولین بار در یک برنامه‌ی خصوصی سال ۱۳۶۸ با تکنوازی استاد مشکاتیان و آواز استاد شجر
آن تن خیلی زود سبک شد در آن صبح نیشابور سرمه‌گون. خنیاگر ره خون روان بست و ساز جهان از کوک افتاد. آنجا که اون رفت، زخم دل به زخمه باز شد و فریاد بر آمد از هر سو شور در شور. فرزند نیشابور هرچه شنید موسیقی کرد: هر شعر که خواند، هر ظلم که دید، هر رنج که کشید، همه را نغمه کرد و ارزانی روح مردمانی که دوستشان داشت. بیداد ساخت و آستان جانان و سر عشق و هزار نغمه‌ی دیگر که گاه فراموشی‌شان نیست تا همیشه. قهر تقدیر بود آن رفتن یا خودش شتاب داشت برای رسیدن به مقصود مثل همیشه؟ کسی جز خودش نمی‌داند. چه تفاوت می‌کند اصلا، جز اینکه جهان بدون او حالا خیلی چیز ها کم دارد. داستان سرای رفته و قاصدک ها سال هاست گرد بام و در ما بی‌ثمر می‌گردند. تا قبل از آن شب شوم که جانش بی‌روح شود و داغی همیشگی بر تن نحیف موسیقی ایران بنشاند، تاریخ پاینده‌‌ی هنر بود. اما ما مردمان کم سعادتی بودیم لابد، که در آن سال های آخر در سکوتی فرو رفت عمیق و صدای سازش کمتر فضای این خاک را مترنم کرد. می‌ساخت و گوشه‌ای رها می‌کرد. همه از او بیداد و آستان جانان و سر عشق می‌خواستند، اما کسی چه می‌داند او چه ها ساخت و منتشر نکرد...
فضا را کمی نامحرم می‌بینم. این یک مسئله‌ی احساسی است و ممکن است هیچ دلیل خاصی نداشته باشد. من که در این زمینه استخوان خرد کرده‌ام و عشقم موسیقی بوده توقع زیادی ندارم که مثلا مردم برایم چنین و چنان کنند و یا حاکمیت برایم کار خاصی بکند. من فقط یک حرمت می‌خواهم در قبال چیزی که برایم عشق است. -پرویز مشکاتیان
Parviz MeshkatianParviz_Meshkatian-Tasnife_Sarve_Azad-(WWW.IRMP3.IR).mp3
زمان: حجم: 5.2M
4:35 ای میهن، ای داد! از آشیانت بوی خون می‌آورد باد بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی‌است آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟ پ.ن: استاد مشکاتیان خواننده نبود. در حال آهنگسازی بود که یکی این صدا رو ازش ضبط کرد به همراه باقی تکنوازی های ایشون در کنارش با ساز سه تار. اینجا هم زمان با ساز زدن آواز می‌خونه. و با اینکه خواننده نیست، اینقدر غمگین و با احساس می‌خونه که آدم خود به خود محوش میشه و باهاش اشک می‌ریزه.
ققنوس
4:35 ای میهن، ای داد! از آشیانت بوی خون می‌آورد باد بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی‌است آنجا چه آمد بر س
لازمه بگم لقب استاد مشکاتیان هست سرو آزاد. سرو آزاد موسیقی ایران. به خاطر همین آهنگ. همین تصنیف غمگین. همین مشهور ترین تصنیف استاد مشکاتیان.