eitaa logo
اشعار اهل‌بیت علیهم‌السلام
284 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🔰اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکُمْ یٰا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ 💠 اگر شعر خوبی روزیتون شد و ازش خوشتون اومد بفرستید: @abes80
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه شاید او یوسف ذریه ی طاها می شد روشنی بخش دل و دیده ی بابا می شد شاید او در دل گهواره زبان وا می کرد همدم فاطمه -فی المهد صبیا- می شد شاید او بین مناجات و نماز شب خویش جلوه ی روشنی از حضرت موسی می شد شاید او از همه ی اهل جهان دل می برد مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا می شد شاید او در سکنات و وجنات و حسنات اشبه الناس به صدیقه ی کبرا می شد شاید او مثل اباالفضل میان صفین ذوالفقار علی عالی اعلی می شد شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان از حرم با رجزی راهی دریا می شد شاید اما چه بگویم که چه شد در آتش کاش او پاسخ این شاید و اما می شد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه اگرچه مسکن او آستانه در شد بهشت مدفن گنج نهان حیدر شد کسی که فاطمه د‌ُرج وجود او شده است همان که آیه ای از آیه های کوثر شد کسی که هم نفس فاطمه است در باطن بهشت از نفس گرم او معطر شد شدند لؤلؤ و مرجان برادر تنی اش کسی که دُرّ نجف بود و دُرّ احمر شد زبرجدی که خودش جلوه‌های والتین است کسی که در ملکوتش حسین دیگر شد ستاره ای ندرخشیده ماه مجلس ماست کسی که عالم بالا از او منور شد ندیده حضرت سلمان به او توسل کرد رواق قدس نگاهش حذیفه پرور شد حدیث سلسله مشتاق قال محسن ماند شکوه خطبه او آرزوی منبر شد بسوزد آن همه مسجد بسوزد آن منبر نگفت از تو و همدست با ستمگر شد به روی سینه در پا گذاشت تا آتش بهشت پشت در خانه سوخت محشر شد میان هجمه دوزخ به سمت خانه وحی شکست شاخه طوبی و غنچه پرپر شد شکست تا که در خانه و زمین افتاد چه شد که بار مصیبت چهل برابر شد بدون شبهه و شک در سپاه مسمار است سه شعبه ای که نصیب علی اصغر شد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه هرکسی خواسته باشد به خدایی برسد باید از کشتی تو راهنمایی برسد نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی بی تو جبریل محال است به جایی برسد سر به زیر قدم توست بها میگیرد پس چه بهتر سر ما نیز به پایی برسد نیستم عاشق اگر منت درمان بکشم به روی چشم اگر از تو بلایی برسد وقت تو وقت شریفی است ولی بین مسیر منتظر می شوی اینقدر گدایی برسد بعد از این وقت کم پشت در خانه مرو بگذار این دل ما هم به نوایی برسد ما هنوزم که هنوز است سر کار تواییم تا ببینیم که از تو چه عطایی برسد طلب مزد نداریم همین ما را بس اگر از مادر تو چند دعایی برسد رحمت واسعه ات کیسه ی ما را پر کرد این چه لطفی است به هر بی سر و پایی برسد گریه کن های تو همسایه ی زهرا هستند بگذارید فقط روز جزایی برسد یا حسین است و یا ذکر شریف زینب اگر از ما به صف حشر صدایی برسد به پریشانی گیسوت قسم نزدیک است که به ما هم خبر کرببلایی برسد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه بارگاهی که شده عرش خدا کفش کنش لشکری پای نهادند به روی بدنش این حسین است که مانده است تنش روی زمین؟! یا روی خاک به لب آمده جان حسنش یک‌ نفر در صدد غارت عمامه ی او یک نفر آمده تا که ببرد پیرهنش دور تا دور حرم دست حرامی ها بود وارد معرکه شد شیر یل صف شکنش رجز شیر جمل نعره ی مستانه اوست یا حسن بود که میریخت ز کنج دهنش آمد و داشت به لب آیه "فاخلع نعلیک" گفت سیناست همین سینه ی غرق محنش بی وضو آنکه نبرده است دمی نام عمو بود با شمر در آن مهلکه روی سخنش «به ادب نافه گشایی کن از آن زلفِ سیاه جای دل‌های عزیز است به هم بر مَزَنَش» ساربانا سر من سهم تو اما عوضش دست بردار از انگشت و عقیق یمنش بود آن لحظه دعای لب عطشان عمو که میان دل خود داشت غم یاسمنش «یارب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از دست حسود چمنش» وای از بال و پرش رفت به غارت با تیغ وای از حنجره اش حرمله شد راهزنش وطن آغوش حسین است، خوشا عبدالله لاأقل جان نسپرده است به دور از وطنش @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها نه از لباس کهنه‌ات نه از سرت شناختم تو را به بوی آشنای مادرت شناختم تو را نه از صدای دلنشین روزهای قبل که از سکوت غصه‌دار حنجرت شناختم تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را میان پاره‌پاره‌های دفترت شناختم قیام در قعود را، رکوع در سجود را من از نماز لحظه‌های آخرت شناختم غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را به روی نیزه، از سر منوّرت شناختم شکست عهد کوفه این گناه بی‌شمار را به زخم‌های بی‌شمار پیکرت شناختم تو را به حس بی‌بدیل خواهر و برادری به چشم‌های بی‌قرار خواهرت شناختم اگرچه روی نیزه‌ای ولی نگاه کن مرا نگاه کن، منم سکینه دخترت، شناختی؟ @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها راوی کرب و بلا دارد روایت می‌کند از جدایی سر و تن‌ها حکایت می‌کند شد سکینه، معنی‌اش آرامش قلب حسین بشنو از دریا زمانی که شکایت می‌کند چون روایت می‌کند از کربلا یک روضه‌اش تا همیشه مجلس مارا کفایت می‌کند راوی کرب و بلا با روضه‌های مستند تازه در روز قیامت او قیامت می‌کند نام زیبایش برای بردن قلب حسین با رقیه با علی اصغر رقابت می‌کند تا رقیه می‌رسد محو سکینه می‌شود هرچه می‌گوید حسین، عباس اطاعت می‌کند آه اَیْنَ عمی‌الْعباس او هم نکته‌ای ست که خیال بچه‌ها را آه! راحت می‌کند شمر یک بیماری سخت است که در قافله به تمام مردها دارد سرایت می‌کند درتمام راه هم بر ضرب و شتم بچه‌ها شمر فرمان می‌دهد، خولی اطاعت می‌کند @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها دیشب برای تو کمی ماتم نوشتم مرثیه‌ای با رنگ‌های غم نوشتم در انتهای آسمان هفت‌گانه نام تو و پرواز را با هم نوشتم نام تو را وقتی رسالت می‌کشیدی همسایه‌ی پیغمبر اکرم نوشتم وقتی نگاهم بر نجیبی تو افتاد مریم نوشتم باز هم مریم نوشتم آن تکه‌های زندگی معجرت را باور نمی‌کردم اگر مبهم نوشتم وقتی نگاه زخمی‌ات را می‌شمردم از پلک‌هایت چند تا را کم نوشتم همشیره خورشید ای خانم ببخشید نامِ تو را با خطّ نامحرم نوشتم @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه عشق را در سحر نگاه کنید ذکر خود را اِله اِله کنید گاه تصویر ماه در چاه است دل ما را محیطِ ماه کنید عاشقان را بنا نبود اصلاً این همه سال زابراه کنید سر عاشق شدن فلک شده ام نکند مثل من گناه کنید اگر عاشق شدید یک روزی بنشینید و آه آه کنید عاشقان را بعید می دانم بتوانید سر به راه کنید هیچ دنبال عاشقی نروید حال و روز مرا نگاه کنید برده آورده اند تا بخرند سر و روی مرا سیاه کنید اشتباهاً مرا پذیرفتند پس بیایید اشتباه کنید بنویسید خویش را سائل بعد از آن کار پادشاه کنید بدنم را شبی که من مُردم لحظه ای رو به قتلگاه کنید کفنم را در آورید و سپس گریه بر بوریای شاه کنید در دهانم همین که تربت رفت بنشینید و آه آه کنید شب بی گریه من نمی خواهم بعدِ مُردن کفن نمی خواهم @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه خواهان تو هر قدر هنر داشته باشد اول قدم آن است جگر داشته باشد جز گریه طفلانه ز من هیچ نیاید دیوانه محال است خطر داشته باشد با ما جگری هست که دست دگران نیست از جرات ما کیست خبر داشته باشد؟ این‌جا که حرام است پریدن ز لب بام رحم است بر آن مرغ که پر داشته باشد تیغ کرم تو بکند کار خودش را هر چند گدای تو سپر داشته باشد در فضل تو امید برای چه نبندم جایی که شب امید سحر داشته باشد چون شمع سحرگاه مرا کشته خود کن حیف است که گریان تو سر داشته باشد بگشای در سینه ما را به رخ خویش شاید که دلم میل سفر داشته باشد می‌گریم و امید که آن روز بیاید بنیاد مرا سیل تو برداشته باشد رحمت به گدایی که به غیر تو نزد روی هر چند که خلق تو گهر داشته باشد خورشید قیامت چه کند سوختگان را در شعله کجا شعله اثر داشته باشد؟ ما را سر این گریه به دوزخ نفروشند حاشا که شرر هیزم تر داشته باشد ما حوصله صف‌کشی حشر نداریم باید که جنان درب دگر داشته باشد ما را به صف حشر معطل نکن ای دوست هر چند که خود قند و شکر داشته باشد دانی ز چه رو زر طلبیدم ز در تو چون وقت گدا قیمت زر داشته باشد ما در تو گریزیم ز گرمای قیامت مادر چو فراری ز پسر داشته باشد جز گریه رهی نیست به سرمنزل مقصود هیهات که این خانه دو در داشته باشد عدلش نرود زیر سوال آن شه حاکم گر چند نفر را به نظر داشته باشد گفتی که بیایید ولی خلق نشستند درد است که شه سائل کر داشته باشد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه طلسم بخت ما را بشکن ‌ای باد صبا یک شب بیاور بویی از آن زلف مشکین سوی ما یک شب به هر نیت که خواهی ‌ای صنم نامی ‌ببر از من دعا را گر نیم قابل، به نفرین کن صدا یک شب نگاهی، بوسه‌ای، آغوش گرمی، ‌صحبتی، چیزی از اینها گر مهیا نیست، بر قتلم بیا یک شب سگان را نوبتی هست از ارادت، حکم شاه است این بپیچد زوزۀ ما هم به دشت کربلا یک شب به زلفت عاقبت دستی رساند معنی مسکین دعای بی کسان را می‌خرد آخر خدا یک شب @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه شهرت ماست، محبان اباعبدالله ریزه خواریم سر خوان اباعبدالله نظر فاطمه از روز ازل بر ما بود نام ما بوده به دیوان اباعبدالله اشک ما از کرم زینب او تامین است تا که هستیم پریشان اباعبدالله «یاعلی» گفتم و دیدم که علی گفت: «حسین» پدرش رفته به قربان اباعبدالله قلم عفو کشیدند به پرونده ی ما تا نشستیم به ایوان اباعبدالله دین ما را نبی آورد و حسین ابقاء کرد زیر دینیم و مسلمان اباعبدالله مرگ حق است، ولی در دل میدان خوب است کاش باشم ز شهیدان اباعبدالله مادرم لقمه ی نانی که سر سفره گذاشت همه خوردیم به احسان اباعبدالله جرعه آب خنکی خوردم و گفتم با اشک به فدای لب عطشان اباعبدالله رفته بودم سر بازار لباسی بخرم یادم آمد تن عریان اباعبدالله علت سوختن چوب در آتش این است؛ چوبها خورده به دندان اباعبدالله… آه از شام غریبان که به صحرا افتاد شعله بر دامن طفلان اباعبدالله @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها شهر، از فتنه و بيداد و ستم غوغا بود بين روبه صفتان شير خدا تنها بود باب وحي از ستم اهل جهنم مي سوخت شعله اش در جگر سوخته ي مولا بود تا شود شعله ي آن آتش سوزان خاموش عوض آب روان چشم علي دريا بود ياس توحيد که نيلوفري از سيلي شد اثرش بر گل رخسار علي پيدا بود ريخت دشمن به سر همسر مولا، مولا بازويش بسته و چشمش به سوي زهرا بود هرکه دشمن به علي بود به زهرا مي زد عصمت الله زدن اجر ذوي القربي بود چار کودک به سوي مادرشان بود نگاه نگه فاطمه سوي حرم بابا بود در که شد باز نفس در دل محسن پيچيد آه نشنيده ي او ناله ي يا اُمّا بود دشمن آن دم که به بيت علوي برد هجوم در آتش زده با فاطمه زير پا بود «ميثم» آن روز که بازوي علي را بستند روز بر پا شدن صحنه ي عاشورا بود @poem_ahl