eitaa logo
اشعار اهل‌بیت علیهم‌السلام
279 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🔰اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکُمْ یٰا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ 💠 اگر شعر خوبی روزیتون شد و ازش خوشتون اومد بفرستید: @abes80
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه قصریست بس مخوف و در او حاکمی عنود در نزد او زنی ز علی مدح می سرود بُد حرّه نام زن ز محبّین مرتضی حجّاج حاکم است ولی پست و بس دغا گفتا خبر رسیده علی را تو از وفا برتر شمرده ای ز دو اصحاب مصطفی پاسخ بده وگرنه سرت را جدا کنم این کار را برای رضای خدا کنم زن گفت ای امیر دمی کن تو یک نظر بر محضرت خلاف رساندند این خبر هرگز چنین نبوده تو از این سخن گذر از این سعایت و ز چنین صحبت الحذر حجاج شاد گشت و بگفتا که آفرین دیگر حذر نما تو ز گفتار آتشین احسنت بر تو ای زن آزاده مرحبا از تو همین رواست تو ننموده ای جفا زن گفت اشتباه نمودی تو ای امیر بشنو و بعد از آن سر من از تنم بگیر ای خاک تیره بر سر آن بی حیا دو کس من گفته ام علی ز رسل برتر است و بس از نوح و آدم و ز خلیل و کلیم و هود هم از مسیح برتر و او علّت وجود لایق نیند آن دو بت پست و بی قرین با خاک کفش قنبر مولای متّقین از خشم شد پیاله ی چشمش بسان خون آن حاکم پلید و به کردار پست و دون جلّاد را صدا زد و نعتی چو باز کرد آهنگ کشتن زن آزاده ساز کرد گفتا اگر برای کلامت تو از خدا حجّت نیاوری سرت از تن شود جدا جلّاد یک طرف زن آزاده یک طرف خشم و نگاه حاکم قدّاره یک طرف ای دوستان محبّ علی سخت با ولاست جام محبّ صادق مولا پر از بلاست ای دوستان محبّ علی سخت بی ریاست دارد به سینه عشق علی را که کیمیاست اندر دفاع حقّ علی وجه ذات هو اهل معامله نبود دوستدار او لب را چو زن به آیه ی قرآن حق گشود از قول حق به مدح علی آیه می سرود گفتا که جاهلی تو به آیات مدح او بشنو فضائلش به خدا اوست وجه هو آدم کجا فضائل شیر خدا کجا گِل بود و گشت آدم با دست مرتضی این گفته ی خداست به آدم که دور باش از آن درخت گندم و در راه نور باش آدم بخورد گندم ممنوعه را ولی کّفاره ی گناه پدر مرتضی علی یک عمر خورده نان جو دارم از این عجب مُهری زند به کیسه ی نان، صاحب رجب حجّاج گفت :برتری او به نوح چیست؟ رسوا شوی اگر ز کتابت دلیل نیست گفتا که نوح زحمت جانانه می کشید بر گمرهان چو نعره ی مستانه می کشید امّا تمام گشت چو صبرش ز روی قهر نفرین نمود و آب گرفتی تمام دهر امّا کجاست صبر کسی مثل مرتضی صبر خداست صبر شه ملک لا فتی در دیده خار و صبر کند استخوان به حلق نفرین نکرد صبر علی را ببین به خلق بی اختیار حاکم خون ریز خنده کرد گفتا به حرّه برتری از صد هزار مرد شیواست منطقت ز کتاب رب جلیل گو برتریّ حیدر تو چیست بر خلیل؟ گفتا خلیل اهل یقین بوده در دلش گفته چگونه مرده شود زنده از گلش؟ آمد ندا که نیست به قلبت یقین مگر؟ گفتا فزون شود تو نشانم دهی اگر در وادی عزیز خدا مرتضی نگر هرگز نگفته بهر خدایش اگر مگر گیرد اگر که پرده ی هفت آسمان خدا افزون نمی شود به یقین شه ولا چشم خداست چشم علی چشمه ی حیات می جوشد از لبان علی فخر کائنات دست و زبان و گوش خداوند عالی است او مرده زنده می کند از نفس خالی است با این چنین فضائل و با این چنین خصال صلوات بر محمّد و بر حیدر است و آل حاکم بگفت: برتریش بر کلیم چیست؟ گفتا که گوش کن که بدانی امیر کیست موسی ز غبطیان چو یکی را زدی به مشت از ترس می دوید ز ابناء آن که کشت حیدر به ذوالفقار بخواندی به کعبه بین حکم برائت از همه کفّار و مشرکین در آن مکان که کشته ز هر خانه یک نفر کفّار زیر لب همه گفتند الحذر این حیدر است و با نگهش خصم می کشد وز تیغ او کام عدو مرگ می چشد این حیدر است و ضربه دوم نداشته از کشته ها پشته بسی او گذاشته این حیدر است و پا به رکابش چو می نمود جبریل از عذاب خدا آیه می سرود این حیدر است و بس که سریع می کشد عدو عاجز شده است قابض الارواح بین از او این حیدر است و دست به تیغش چو می رسید بنگر ملک برای بقا صور می دمید خرده گرده حیات به یک تار موی او والله قدسیان همه مست از سبوی او خم قامت فلک ز خم ابروان او خیبر چشیده قدرت آن بازوان او احمد ندیده مثل علی یار و غم گسار یک ضربه اش فزون ز عبادات روزگار حجّاج مثل خیش به گل ماند زین سخن گفتا به حرّه خویش براندی تو از محن امّا فضیلت علوی بر مسیح چیست؟ برتر ز روح خالق داور بگو که کیست روح الّله است و مادر او مریم طهور برگو به من تو ای زن آزاده و جسور پس حرّه گفت مریم عذرا به مرتبت باشد کنیز فاطمه از روی مرحمت در وادی مقدّس و در سرزمین قدس چون خواست وضع حمل نماید امین قدس آمد ندا به مریم و او را خطاب کرد اُخرج خطاب آمد و او را عتاب کرد کین جا مکان راز و نیاز است ای کنیز بیرون برو ز خانه اگر چه بُدی عزیز کعبه مگر که خانه ی راز و نیاز نیست آن جا مگر که قبله ی اهل نماز نیست بنت اسد چو حامل عشق بتول بود آن مادری که حامی دین رسول بود تا بر حریم کعبه قدم را گذاشتی صدها ملک خدا به قدومش گماشتی
آن قدر بُد عزیز خدا مهلتش نداد تا که ز در به کعبه در آید مه وداد دیوار باز شد که بدانند انس و جان تنها علی است مظهر اعجاز در جهان قدر و شرف نگر که مسیح روح منجلی خواند نماز پشت سر مهدی علی ای آسمان ز هجر رخ یار نازنین خون گریه کن ز غیبت آن صاحب زمین یا رب به حق آن زن آزاده ای خدا یا رب به دوستان علی شاه لافتی بر سینه های چاک شهیدان کربلا جان رقیه غنچه پژمرده از جفا روز ظهور مهدی صاحب زمان رسان دور حیات بی رخ زیبای او چه سان؟ @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها وقتی از خاک تو شفا برسد گر نگاهی کنی چه ها برسد به نوا میرسانی اش قطعا بی نوا گر به نینوا برسد رحمت واسعه بغل وا کن تا غریبه به آشنا برسد ما ز دست فراق خسته شدیم یک نفر هم به داد ما برسد دست ما را بگیر تا بلکه پاى ما هم به کربلا برسد لحظه ی احتضار منتظریم قدمت روی چشم ها برسد فطرس از قصد در عذاب افتاد قصدش این بود به شما برسد تا حسینی شدن بسی راه است میوه ی کال مانده تا برسد زخم های تو تشنه ی اشک اند گریه کردم به تو دوا برسد همه، شب های جمعه منتظرند به حرم صاحب عزا برسد ذکر میگفتی و سنان نگذاشت تا به گوش همه صدا برسد با خودش میبَرَد مرا حتما پدر امشب اگر خرابه رسد نان خود را نخورد خواهر تو تا به طفلان تو غذا برسد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه هر كجا پای نهی میوۀ لب می روید بوسه بر پای تو ای دوست عجب می روید همه اسباب به یك كُن فَیَكونت بسته است اصلاً انگار ز فكر تو سبب می روید چیست در خاك نجف ای بت شیرین كه هنوز هر درختی كه بكارند رطب می روید در شب زلف تو اُمّید نجاتی دارم شعلۀ طور اساساً دل شب می روید به سمرقند چه حاجت كه ثمر شكّر هست در نجف نیشكر از نهر رجب می روید خاندانت همه از خُرد و كلان در كارند شجره نامه ات انگار ز رب می روید شب میلاد تو حتی منِ عاصی شادم خار این بادیه در فصل طرب می روید عاشقان تو ندارند كرامت جز مرگ بر لب آب حیات تو ادب می روید سر برآورده غمت از دلِ سلمان چون تاك گویی از مملكت فارس، عرب می روید آب شمشیر تو هر جا كه كند طغیانی گر به رحمت گذرد نیز غضب می روید تو طلب كار منی جلب مرا زود بگیر نكنم هیچ فراری، تو بیا زود بگیر @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه ماییم و اعتکافِ علی، سیزده شب است حجاجِ در طوافِ علی، سیزده شب است دلبسته در کلافِ علی، سیزده شب است مست میِ مُضاف علی، سیزده شب است ماییم دلسپرده ی دیدار، یا علی امشب مرا تقرّب تو نیّت است و بس این بهترین زمینه ی تربیت است و بس در تربیت، مسیر، عبودیت است و بس کُنهِ عبودیت، ز ربوبیت است و بس دیدیم ما، ربوبیتِ یار، یا علی من سینه چاک روی توام، کعبه نیز هم گرم طواف کوی توام، کعبه نیز هم من در نماز سوی توام، کعبه نیز هم مدیون آبروی توام، کعبه نیز هم ای قبله گاه، کعبه ی سیار، یا علی کعبه اگر چه چاک گریبان گشوده است ثابت نمود، عاشقت از قبل بوده است صحنی که خاک مقدم مریم زدوده است در را به روی بنت اسد وانموده است مختصِ توست، مُعجزِ بسیار، یا علی مِنْ بعد از این علامت توحید، علم شده ماتِ تجلّیِ تو خداوند هم شده بیت الحرام بعد تو بیت الحرم شده بتخانه ی حجاز، دگر محترم شده شد با شرافت این درو دیوار، یا علی دادم ز کف به شوق مدیحت، قرار را واجب شده است سجده کنم نام یار را میزان کجاست، تا که بسنجد عیار را نشناختیم غیر تو پروردگار را ماتم از این شباهت رفتار، یا علی گاهی علی نشسته به جای خدای خود گاهی خداست جای شه لافتای خود جای خدا نشست و صدا زد به جای خود در قاب عرش گفت علی با صدای خود... پرودگار اول گفتار، یا علی آنقدر مِی زدم علنی عشق می کنم امشب اویسمُ قرنی عشق میکنم با جمله ی یَمُت یَرنی عشق میکنم من با ابالحسن، حسنی عشق میکنم دیوانه ام، پیاله نگه دار یا علی عشقم اگر علیست سرِ دارَم آرزوست من سر گذشتِ میثم تمارم آرزوست خرما فروختن بشود کارم آرزوست رسوا شدن میانه ی بازارم آرزوست بالای دار از تو زنم جار، یا علی هر کس که دید اوج تو را بال و پر فروخت نهج البلاغه از نمک تو شکر فروخت آنقدر غمزه های نگاهت، نظر فروخت هر کس که دید سر به جنون زد جگر فروخت عشاق را تویی تو خریدار، یا علی پر ميدهيم مرغ دل خويش تا نجف كنج ضريح گوشه ايوان طلا نجف پر شد قنوت هر شبم از ذكر يا نجف من سالهاست خواسته ام از خدا نجف خواندم دعاي وصل تو بسيار، ياعلي سر میدهم سروش نجف روزی ام کنید ابر گناه پوش نجف روزی ام کنید هستم پیاله نوش نجف روزی ام کنید دیدار می فروش نجف روزی ام کنید پس تا نجف بگو: صد و ده بار یا علی در این مسیر دیده ی گریان مُقرب است در صحن شاه، ریگ بیابان مقرب است در خانه ای که کلب نگهبان مقرب است زانو زدن مقابل ایوان مقرب است پس سجده میکنم به تو اینبار، یا علی گر چه برات، مالک اشتر نمیشویم مقداد نیستیم، ابوذر نمیشویم سلمان نبوده مُحرِم این در نمیشدیم اینها که جای خود سگ قنبر نمیشویم اما تویی همیشه مددکار، یا علی توحید محض، باعث ایجاد حیدر است بالای عرش، افضل اوراد، حیدر است آنکس که جام دست نبی داد حیدر است زهرا عروس خانه و داماد حیدر است ای در نگاه عشق، علمدار یا علی مولی الموحدین! نفحات پیمبری نَفسِ رسول، باب نجات پیمبری رمز شفاعت عرصات پیمبری مِیلِ حیات و کُنهِ صفات پیمبری پیغمبر است بر تو گرفتار، یا علی حبّ علی نتیجه ی احسان فاطمه است او هل اتای فاطمه، قرآن فاطمه است اسباب شادی لب خندان فاطمه است این مرد مهربان به خدا جان فاطمه است زهرا توراست یار و وفادار، یا علی آنجا که نیست نام تو جای نشست نیست لعنت به هرکسی که زجام تو مست نیست بر روی دست دست خداوند دست نیست این ورطه جای آنکه یقینش شکست نیست لعنت به هر که میکند انکار، یا علی ای شیر پاک، ای ثمر لقمه ی حلال خونم حلال تو شده یا سیف ذی الجلال گرما بده شراب شود غوره های کال ما را به غیر هجر نجف نیست یک ملال امضا بزن به نامه ام ای یار، یا علی ای اولین تلاوت قرآنِ قبل از آن ای اولین امام مسلمان قبل از آن آیات مومنون نمایان قبل از آن ای صاحب ولایت دوران قبل از آن قرآن بخوان بگو تو ز اسرار، یا علی قاری شدی و تیر و سنانت نریختند سنگ جسارتی به لبانت نریختند با خیزران به سمت دهانت نریختند مشتی حرامزاده به جانت نریختند وای از حسین و مجلس اغیار، یا علی @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه بلند مرتبه شاهی و پیکرت افتاد همین که پیکرت افتاد خواهرت افتاد تو نیزه خوردی و یک مرتبه زمین خوردی هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد همین که از طرف جمعیت دو تا چکمه رسید اول گودال، مادرت افتاد تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند چنان که شرح تن تو به آخرت افتاد ولی به جان خودت خواهرت مقصر نیست در آن شلوغی اگر بارها سرت افتاد خبر رسید که انگشتر تو را بردند میان راه، النگوی دخترت افتاد کنار خیمه رسیده است لشگر کوفه و خواهر تو به یاد برادرت افتاد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه مراثی من و تو روضه نیست مرثیه خوان سکوت کن که کس دیگری ست مرثیه خوان به گریه گفت که یابن الشبیب یابن شبیب خدا گواست که جدم غریب بود غریب نمانده بود برایش نه مسلم و نه حبیب خدا گواست که جدم غریب بود غریب به گریه گفت که باید گریست باید مرد که او میان دو تا نهر آب، آب نخورد به گریه گفت عطش چنگ بر گلویش زد هزار مرتبه با سنگ بر سبویش زد به گریه گفت توانی نداشت در بدنش تنش گسسته تر از تار و پود پیرهنش به گریه گفت که جدم نفس نفس دیگر نمانده بود از او جز صدای بی جوهر به گریه گفت که فریادش آه شد کم کم به گریه گفت نگاهش سیاه شد کم کم به گریه گفت که رنگ زمین به خون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید دوباره پهلوی زهرا شکسته شد آن روز که بند بند وجودش گسسته شد آن روز به گریه گفت که گودال سرّ ناگفته ست لهوف گوشه ای از اتفاق را گفته ست ندیده هیچ کسی تا بیاورد بر لب در آن میانه فقط شمر بوده با زینب چقدر فاصله از قتلگاه تا تل هست نگاه کردم و دیدم درون مقتل هست در این مسیر زنی می نشست و برمی خواست نمی نشست، نه، او می شکست و برمی خواست نشان نداشت از او غیر بوی پیراهن رسید بر بدن او ولی کدام بدن ولی کدام بدن قطعه قطعه و پرپر هزار مرتبه رحمت به پیکر اکبر توان نداشت امام آنقدر که دم بزند توان نداشت که پلکی به روی هم بزند نگاه کرد به خواهر، امام خواهش کرد تو را به فاطمه برگرد خواهرم برگرد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه مدح علی را گر کسی گوید عبادت می کند یا بشنود توصیف وی از حق اطاعت می کند شد اولین مداح وی خلّاق کلّ ما خَلَق در شأن و تعریف علی قرآن کفایت می کند راه علی راه خداست مقصود ذات کبریاست هرکس دم از حیدر زند کسب شرافت می کند آن کس که باشد با علی هردم بگوید یاعلی شمس جمالش را یقین یک شب زیارت می کند من کیستم من چیستم تا از علی گویم سخن جبریل بر درگاه وی عرض ارادت می کند در آیه ی من ذالّذی الّای استثنا علیست بر رهروان مکتبش حتماً شفاعت می کند عشق علی در هر دلی باشد صفای زندگی در هر تپش دل با علی احساس لذّت می کند مأیوس گردد گر کسی از مردم دنیای دون چون بر علی رو آورد غرق محبت می کند گر قاری قرآن شدی بی عشق مولا باطل است فرزند عبدالباسط این گونه روایت می کند دیدم شبی خواب پدر افسرده بود و خونجگر باصوت داوودی خود قرآن قرائت می کند گفتم پدر قرآن حق آیا تورا داده نجات؟ گفتا که قرآن بر همه دلها طبابت می کند افسوس بی مهر علی ارزش ندارد پیش حق بی مُهر و امضایش مگر از من حمایت می کند ای نازنین فرزند من یک خواهشی دارم ز تو فرزند لایق از پدر قطعاً اطاعت می کند قصد سفر کن بر نجف شاید کنم کسب شرف هر آیه از قرآن به من رمز و اشارت می کند گفتم پدر از جان و دل هستم مطیع امر تو گر از علی دعوت کنم آن شه اجابت می کند بیدار گشتم تا ز خواب شد این دلم پر اضطراب دیدم دلم را عشق او هر لحظه غارت می کند رفتم به سوی دلبرم وارد شدم تا بر حرم دیدم که عشقش بر همه دلها حکومت می کند اشک محبت ریختم باخون دل آمیختم بنگر که اشک معرفت کسب سعادت می کند گفتم علی حیدر مدد ای ساقی کوثر مدد هر سائل درمانده را این در عنایت می کند در خواب رفتم تا شبی تر کردم از جامش لبی دیدم تجلّی بر دلم نور ولایت می کند شد جلوه گر نور ولی دل از جمالش منجلی دیدم لب لعل علی این گونه صحبت می کند فرمود ای دانا پسر انجام شد کار پدر چشمان اشک آلوده ات شرح حکایت می کند من مشکل بابای تو آسان نمودم غم مخور اکنون به عشق روی من قرآن تلاوت می کند تا دید الطاف علی شد شیعه ی ناب علی در کسوت روحانیان بر شیعه خدمت می کند شعر «رسولی» کوته و شأن علی باشد بلند قطره چگونه مدحت دریای رحمت می کند @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها دلخون تر از ابر و طوفان، غمگین تر از باد و باران مانده به راهِ برادر، تنهاترین چشمِ گریان در موجِ خون نیمه باز است، چشمی که جانی ندارد پیراهنی غرقِ خون را، بر سینه اش می فشارد ای رفتنت قاتلِ من، باز آ و بنگر دوباره این مرگِ تدریجی ام را، جان دادنِ بی شماره یادم نرفته برادر، عهدی که من با تو بستم اما تو رفتی و ماتم، بی تو چِسان زنده هستم یادم نرفته چگونه، تا قتلگاهت دویدم آری برادر شکستم، آری برادر بُریدم رفتی ندیدی زِ داغت، با دودمانم چه کردی با آتشت کُن تماشا، با استخوانم چه کردی رفتی ندیدی لوایت، دل از من و نیزه ها بُرد اُفتاد و در پیشِ طفلت، سنگی که کُنج لبت خورد رفتی ندیدی که زینب، در کوچه ها در به در شد منزل به منزل پیاده، با قاتلت همسفر شد یادم نرفته که عباس، در اضطرابم نیامد من بودم و نا قه ی غم، اما رکابم نیامد دیدم رُبابت که می گفت، ای نیزه بر من توان ده طفلم علی آرمیده، کمتر سرت را تکان ده آه ای تنِ بوریایی، آه ای لبِ خیزرانی مثل رقیه برادر، من را بِبَر...می توانی @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه به نام حضرت حق، السلام یا دریا! بر آن سرم که بنوشم تو را، ولی، اما ... چگونه از تو بنوشم، منی که مردابم؟ چگونه از تو بنوشم؟ مگر شما مولا ... دوباره آمده‌ام تا تو را بگویم سبز و بشکفم ز نسیمت، بهار روح افزا مرا به فطرت آیینه‌ها سفارش کن که تا به مدحت نورت، دلم شود گویا تو را ز حضرت قرآن همیشه می‌پرسم ز آیه‌های بشارت، ز سورۀ اعلی تو را ز صبح و اذان، سجده، منبر و محراب تو را ز بوی خوش یاکریم و یاهوها تو را ز مکه، مدینه، ز کربلا، کوفه تو را ز فصل زلال غدیر و عاشورا تو را ز صبر مجسم، ز حضرت زینب تو را ز سورۀ مظلوم، حضرت زهرا تو را ز نان و نمک، وصله‌های وارسته تو را ز سادگی و بی تکلفی، مولا! دوباره تنگ غروب است و در شب کوفه کنار خلوت روحت، نشسته‌ای تنها تو کیستی که جهان در نگاه تو هیچ است؟ تو کیستی که جهان در نگاه تو ... آیا؟ تو تا کجای خدا قد کشیده‌ای، ای خوب! که دست واژه به فهمت نمی‌رسد، آقا! تو را به روی زمین خاکیان نمی‌فهمند تو را به عرش خدا، آسمانیان حتا! تو در زمان و مکان و بیان نمی‌گنجی به رنگ لهجۀ دنیا، نمی‌شوی معنا تو را قسم به خدا، هیچ کس نمی‌داند عجیب، تشنۀ یک پاسخم تو را دریا! تو حرف اول عشقی و آخر خوبی چگونه از تو بگویم، امام خوبی‌ها؟ زبان لال دلم را به عشق گویا کن نگفته‌ام غزلی در خور تو ای مولا! @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه با آن دواتِ ناب که زمزم مُرکبش جبریل می‌نویسد از آن حُسن مطلبش جبریل می‌نویسد از اوصاف مرتضی با آن زبان عرشی و خطِّ مُعَربش وصفش برون ز حدِّ گمان بشر نوشت با دست چینی از کلماتِ مُرتبش آمیزه‌ای ز نام خداوند نام او محبوبِ ذوالجلال و مقام مقرّبش نوشیده کائنات از آن ساغر علی نهج البلاغه را و شراب لبالبش جز پنج سالِ سبز، زمین و زمان چرا طاقت نداشتند ببینند منصبش دل می‌برد ز عالم و آدم ابوالبشر شعر ظَلَمتُ نَفسی اش و ذکر یارب‌اش تیغش چنان بلیغ و زبانش چنان رسا عالم به لرزه افتد اگر تر کند لبش دست خدا و چشم خدا شرح لافتی است تا سر چگونه جنبد از او عَمر و مَرحَبش صد حیف کوچه کوچه مدینه است و فاطمه ش یا عصر روز واقعه تنهاست زینبش مانده ست یک سوار، سواری که آشناست تیغی به دست و پا به رکابست مرکبش @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیه من همان زائری که می‌دانی بیقرار از تب پریشانی عابر کوچه‌های دلتنگی خسته از روزهای حیرانی مردی از خانواده سلمان عاشقی از تبار ایرانی تشنۀ یک نگاه دلجویت تشنۀ آن شراب روحانی در نگاهم عریضه‌ای دارم که تو آن را نگفته می‌خوانی ذره‌ای هستم آفتابم کن خاک راه ابوترابم کن از نگاهت حیات می‌ریزد سرّ صبر و صلاة می‌ریزد از تجلی روشن ذاتت جلوه جلوه صفات می‌ریزد دستگیر همیشۀ عالم از رکوعت زکات می‌ریزد از کراماتِ دست تو رزقِ همۀ کائنات می‌ریزد لب اگر واکنی زمین و زمان هستی‌اش را به پات می‌ریزد تشنۀ خاک بوسی نجفم خاک راهت برات می‌ریزد روز محشر ز تار و پود عبات بادبان نجات می‌ریزد همۀ عمر در پناه توام شیعۀ مذهب نگاه توام عشق و روح و روان پیغمبر ماه هفت آسمان پیغمبر با تو تکلیف عشق روشن شد آفتاب جهان پیغمبر تار موی تو عروه الوثقی به تو بسته ست جان پیغمبر ساقی کوثر رسول الله پدر خاندان پیغمبر جانشینی حق فقط با توست که تو داری نشان پیغمبر کوثر وصف تو شنیدن داشت دم به دم از زبان پیغمبر: «أنت خیر البشر» علی جانم «من أبی قد کفر» علی جانم کعبه و زمزم و صفا حیدر مروه و مشعر و منا حیدر قبلۀ مسجد الحرام علی صاحب خانۀ خدا حیدر شور اعجاز لیلة الاسری روشنی شب حرا حیدر اولین یاور رسول الله هستی ختم الانبیا حیدر السلام علیک یا مولا السلام علیک یا حیدر یثرب و کاظمین و سامرّا نجف و طوس و کربلا حیدر آیه آیه حقیقت جاری کوثر و قدر و هل أتی حیدر معنی روشن کتابُ الله ای صراطُ السَّعادَه بابُ الله روشنی عبادت زهرا قامت تو قیامت زهرا مات و مبهوت مانده جبریل از بی کران ارادت زهرا و غدیر نگاه روشن تو بهترین روز حضرت زهرا دیدنی بود در حمایت تو آن همه استقامت زهرا گفت مختص شیعیان تو است روز محشر شفاعت زهرا شور لبخند توست یا زهرا ذکر سربند توست یا زهرا تو همان کوثر کثیری که با حق آنقدر هم مسیری که رستگاری ما فقط با توست و تویی بهترین امیری که هل أتی شرحی از کرامت توست من همانم همان اسیری که به نگاهت پناه آورده و تو مولای دستگیری که دست من را رها نخواهی کرد آری آنقدر سر به زیری که باور تو برای ما سخت است تو همانی همان دلیری که ضربه‌هایش به روز بدر و حنین افضلٌ من عبادة الثقلین دشمنت گرچه بی عدد باشد در مسیر تو هر که سد باشد رشحۀ ذوالفقار تو کافی ست گرچه عَمرو بن عبدود باشد پیش تو کمتر از پر کاه است هرکه در قوم خود اسد باشد اسدالله غالب میدان شوکت تو الی الأبد باشد ساحت حیدری چشمانت دور از هر چه چشم بد باشد تا همیشه امیر ما یکتاست آنچنان که خدا أحد باشد پهلوانی که هم ردیفت نیست هیچ جنگ آوری حریفت نیست جز ولای تو ائتلافی نیست نور مطلق که اختلافی نیست اعتقادات بی ولایت تو به خدا جز خیال بافی نیست پیرهن چاک عشق تو کعبه ست بی شما قبله و مطافی نیست عالمی بیقرار رجعت توست آه شصت و سه سال کافی نیست وقت مدح شما قلم لال است ورنه تقصیر این قوافی نیست @poem_ahl