💢 یادداشتچههایی از قم
داستان شاه محمود قمی و شیخ محمدتقی بافقی و رضا شاه
"داستان شاه محمود قمی و شیخ محمدتقی بافقی که از یکی از قدما شنیدهام و در دفترم از قدیم یادداشت کردهام و فعلا او را به خاطر نمیآورم.
یکی از مشدیها و پیشکسوتان زورخانه دوست و همدوره حاج آقا تقی کمالی آخرین پیشکسوت از نسل ورزشکاران ایران.
خان بابا نامی (ظاهرا جمکرانی بوده است) به ائمه اطهار توهین میکند. ( در زمان رضاشاه) به گوش شاه محمود میرسد. او به حضور یکی از مجتهدین میرسد و در این باب کسب تکلیف میکند. مجتهد فتوا به قتل میدهد. شاه محمود در نزدیکی خانه خانبابا پنهان میشود و موقعی که خانبابا بیرون میآید شاه محمود چندین ضربه با کارد به او میزند. شاه محمود پس از این کار فرار میکند. خانبابا به دنبال او میآید ولی در نزدیکی قهوهخانه جُلپُشت به زمین میافتد. شاه محمود به حرم میرود و در آنجا بست مینشیند. آن هنگام عید نوروز بوده و خانواده سلطنتی برای زیارت به قم آمده بودند. چون حجاب را رعایت نکرده بودند و در بالای ایوان آئینه نشسته بودند. آشیخ محمدتقی یزدی در آن هنگام در صحن بوده. در بالای منبر میگوید اینها کی هستند. این ملعونین. این چه بساطی است. این خبیثها چرا بیعفتی میکنند. چرا تقوا را رعایت نمیکنند و از اینگونه سخنها. جریان تلفنی به رضاشاه اطلاع داده میشود. رضا شاه به همراه یک قشون به قم میآید و دستور میدهد قشون در اطراف مستقر شوند و هرزمان که لازم بود اگر صدای گلوله بیاید قم را به وسیله توپخانه بکوبند و خود رضا شاه به قم میآید و با چکمه وارد صحن میشود و دستور دستگیری شیخ محمدتقی داده میشود. او را همانجا میگیرند. سپس وارد بست میشود. میبیند عده زیادی آنجا جمعاند. میپرسد شما کی هستید؟ حضار خودشان را معرفی میکنند: شاه محمود، اصغر شاه، ابراهیم شاه (که در کهک آدم کشته بود.) به همین ترتیب تمام کسانی که آنجا بودند همراه اسمشان اضافه شاه بوده. رضا شاه میگوید یک مملکت چند تا شاه میخواهد؟ بگیرید این پدرسوختهها را. در آن هنگام صمصام السلطان رئیس شهربانی قم بوده. حکایت میکنند که گفته چند بار خواستم رضاشاه را با تیر بزنم دستم لرزید و ترس آن را داشتم که اگر کشته شوم قم ویران شود.
(رضا شاه شخصا شیخ محمدتقی را میزند؛ همینطور صمصام السلطان را. سیداسدالله محسنی)
طبق روایت آقای اعرابی به نقل از یکی از خاندان بیگدلی:
شخص فوق یزدی نبوده و شیخ بهلول بوده و دستور داده بوده است که هنگامی که صدای گلوله بلند شد قم را به توپ ببندند. هادی خان بیگدلی دست به ده تیر میکند ولی جانبانی [جهانبانی؟] و یکی دو تن دیگر ممانعت میکنند و رضاشاه با عصا به عینک صمصام میزند. (شرحی از این قضیه در تاریخچهای از قم، ضابط و قیام گوهرشاد) و شیخ محمدتقی بافقی (محمد رازی، ص ۱۱)
شاه محمود در همان زمان مباشرت یک نظامی دوره رضا شاه را در ورامین قبول میکند. رعیتها میخواستهاند بیشتر از معمول از سهم آبشان استفاده کنند. هر چقدر شاه محمود نرمش به خرج میدهد سودی نمیبخشد. سرانجام یک اکبر خورجین و یک چوب ارژن برمیدارد به سر مجرا میرود و چون از پند و نرمش نتیجهای نمیگیرد، دست به چوب کرده و تمام رعیتها را میزند."
"در این موقع صمصام رئیس وقت شهربانی مطلع شده فورا به صحن آمده در محاذی کفشخانه به شاه عرض احترام کرد. شاه فقید امر به تنبیه ایشان فرمودند. وی را نیز شلاق زدند. سپس اعلیحضرت دستور فرمودند که شیخ (بافقی) و رئیس شهربانی و چند متحصن را تحت الحفظ به تهران ببرند.
تاریخچهای از قم، عبدالله ضابط، ص ۳۶"
توضیح
این روایت را عینا از دفتر نقل کردم. آن را از یکی از مشدیهای قدیمی شنیده و خورده روایتهای دیگر را هم ضمیمهاش کرده بودم .متاسفانه نامش را درج نکردهام. مرحوم ضابط که ضابط آستانه بوده گویا واقعه را از نزدیک دیده بوده است.حجتالاسلام فروغی رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم فرمودند که ۳۵ یا ۴۵ روایت در این خصوص وجود دارد. عرض کردم یک روایت را هم من نوشتهام. آن را در کنار روایت های دیگر بگذارید. گویا قسمتهایی از آن با واقعیت امر تطبیق ندارد. عادت بسیاری از ما ایرانیان روایتسازی متعدد از یک واقعه است. مثالِ یک کلاغ چهل کلاغ بیجهت درست نشده است. دکتر جواد شیخ الاسلامی استاد فقید تاریخ دانشگاه تهران هم هنگام بررسی پرونده شرکت ملی نفت ایران و انداختن آن به آتش بخاری به دست رضا شاه با روایتهای متعددی روبهرو میشود که در مجله آینده بدانها پرداخت. به هر حال این روایتهای متعدد از یک واقعه بهحتم برای جامعهشناسی مردم ایران سوژه خوبی خواهد بود. می توان آن را جامعهشناسی روایت سازیهای ایرانیان از یک واقعه نامگذاری کرد.
سیدمحسن محسنی
۱۴۰۳/۱۲/۲۶
#محمود_قمی
#محمد_تقی_بافقی
#رضا_شاه
#بنیاد_قم_پژوهی
تلگرام | ایتا | سایت