eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.5هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
7.1هزار ویدیو
10 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
23.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانمی رکورد شکن در استقامت که توانسته‌ شوهر و سه فرزندش را ایستاده بر دوش خود گذاشته و حرکت کنه * دشمن هرگز حریف همچین امتی نخواهد شد🤣🤣 @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸ســــلام 🍃صبحتون بخیر و شادی 🌸 جمعه تون 🍃پر از مهر خدایی 🌸غم هاتون کوتاه 🍃عمرتون بلند 🌸آرزوهاتون دست يافتنی 🍃لبتون خندون 🌸و دلتـون شـاد 🌸دست مهربون خدا همراهتون ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❣اَلَّلهُمـّ؏جِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج❣ @ranggarang
Daghe Nahan_۲۰۲۳_۰۸_۱۲_۰۹_۲۰_۳۲_۴۱۳.mp3
6.48M
داغِ‌نـھان... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@ranggarang
«روز کوروش» 🎬: پادشاه با اشاره ای به قاصد از او خواست تا روی خود را باز کن، قاصد دستار خاکی و تیره رنگ را از صورتش باز کرد و اینبار چهره ای آفتاب سوخته که خطوط صورتش نشان میداد میانسال است، موهای کوتاهش به ببیننده میگفت که چندی پیش موهایش را از ریشه زده است،قاصد سری خم کرد و دست به زیر کمربند لباسش که پارچه ای دراز و در هم پیچیده بود کرد و نامه را از زیر لباس بیرون آورد و با دو دست و با احترام به طرف پادشاه داد. کوروش کبیر به کاتب اشاره ای کرد و کاتب از جای برخاست و نامه را از دست قاصد گرفت، کوروش همانطور که سراپای او را نگاه می کرد گفت: قبل از خواندن نامه بگو‌کیستی و از طرف چه کسی برای ما خبر آورده ای که ما مجبور شدیم جلسه با فرماندهان لشکرمان را منحل نماییم؟! قاصد تعظیم دیگری کرد و گفت: من یکی از کاهنان معبد مردوک در بابل هستم و نامه ای که خدمتتان دادم از طرف کاهن بزرگ ما و رئیس معبد بزرگ مردوک، خدای خدایان است. کوروش یکی از ابروهایش را بالا داد و همانطور که با تعجب به حرفهای مرد گوش می کرد به کاتب گفت که نامه را بخواند. کاتب تعظیم کوتاهی کرد، کمی جلوتر آمد و درست همردیف مرد قاصد ایستاد و شروع به خواندن کرد: به نام مردوک خدای بزرگ تمام خدایان روی زمین این نامه از کاهن اعظم معبد برای پادشاه بزرگ و قدرتمند زمین، کوروش کبیر نگاشته میشود. دیر زمانی ست که آوازهٔ قدرت و شجاعت و کشورگشایی های پی در پی شما به گوشمان رسیده و طبق آنچه که شنیده ایم در این سرزمین هر کس با اعتقادات خودش در صلح و صفا کنار هم زندگی می کنند. اما اینجا، سرزمین بابل پادشاهی ستمگر دارد که تمام خدایان از کوچک و بزرگ و حتی مردوک بزرگ را دستگیر و در معبد اسیر خود کرده و درب های معبد هم مهر و موم نموده، اینک ما عاجزانه از شما می خواهیم به سرزمین ما لشکرکشی کنید و طبق نقشهٔ ما پیش روید و بابل را بدون هیچگونه جنگ و خونریزی به قلمرو خود اضافه کنید و ما را از دست نبونئید این پادشاه ستمگر برهانید تا بقیه عمرمان را با آزادی کامل خدایانمان بپرستیم و زندگی کنیم. اگر خواستهٔ ما را قبول فرمایید، ما هم مقدمات ورود شاه شاهان را به سرزمین بابل فراهم میکنیم و تمام ورودی های آب را به بابل میبیندیم، ورودی هایی که پهنایشان به اندازهٔ بستر یک رودخانه بزرگ وسعت دارد و سپاهیان شما به راحتی می توانند از این آب راه ها وارد شهر شوند و آن را فتح نمایند و پادشاه ستمگرش را در بند نماید و خدایان ما را نیز از بند و اسارت وا نهد. این است خواستهٔ ما از کوروش کبیر.. پایان کاتب طومار را در هم پیچید و قاصد چشم به دهان پادشاه دوخته بود. کوروش کبیر همانطور که با انگشت دست بر دستهٔ تخت میزد در فکر فرو رفته بود. بعد از دقایقی کوروش به قاصد نگاهی کرد و گفت: دستور میدهیم استراحتگاهی برایتان مهیا کنند، چندی بیاسایید تا ما با مشاورانمان گفتگویی نماییم، تصمیمان را که گرفتیم، نامه ای برای کاهن اعظم توسط شما میفرستیم. قاصد تعظیمی کرد و از خدمت پادشاه مرخص شد.. ادامه دارد.. 📝به قلم:ط_,حسینی @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸 ملاقات حاج شیخ محمد تقی بافقی رحمه الله با ارواحنا فداه 🔸مرحوم‌ حجّة‌السّلام‌ آقاي‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد تقي‌ بافقي‌ يكي‌ از علماء مبارز زمان‌ رضاشاه‌ پهلوي‌ بود كه‌ مكرّر آن‌ شاه‌ ظالم‌ او را زندان‌ كرد و تبعيد نمود. برادر او مرحوم ملاّ اسدالله‌ بافقي رحمه الله ‌ ‌گفته ‌: برادرم‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد تقي‌ مكرّر به‌ خدمت‌ حضرت‌ وليّ عصر ارواحنا فداه‌ رسيده‌ و قضايا را به‌ من‌ گفته‌ و سفارش‌ كرده‌ بود، كه‌ تا من‌ زنده‌ام‌ آنها را براي‌ كسي‌ نقل‌ نكنم‌ ولي‌ حالا كه‌ از دنيا رفته‌ براي‌ شما چند حكايت‌ از آن‌ ملاقات‌ ها را نقل‌ مي‌نمايم‌. يكي‌ از آنها اين‌ است‌ كه‌ ايشان‌ مي‌فرمود: 💎قصد داشتم‌ از نجف‌ اشرف‌ پياده‌، به‌ مشهد مقدّس‌ براي‌ زيارت‌ حضرت‌ علي‌ بن‌ موسي‌ الرّضا عليه‌ السّلام‌ بروم‌. فصل‌ زمستاني‌ بود كه‌ حركت‌ كردم‌ و وارد ايران‌ شدم‌، كوه‌ها و دره‌هاي‌ عظيمي‌ سر راهم‌ بود و برف‌ هم‌ بسيار باريده‌ بود. يك‌ روز نزديك‌ غروب‌ آفتاب‌ كه‌ هوا هم‌ سرد بود و سراسر دشت‌ را برف‌ پوشانده‌ بود، به‌ قهوه‌خانه‌اي‌ رسيدم‌. كه‌ نزديك‌ گردنه‌اي‌ بود، با خودم‌ گفتم‌، امشب‌ در ميان‌ اين‌ قهوه‌خانه‌ مي‌مانم‌ صبح‌ به‌ راه‌ ادامه‌ مي‌دهم‌. وارد قهوه‌خانه‌ شدم‌ ديدم‌ جمعي‌ از كردهای يزيدي‌ در ميان‌ قهوه‌خانه‌ نشسته‌ و مشغول‌ لهو و لعب‌ و قمارند . با خودم‌ گفتم‌ خدايا چه‌ بكنم‌ اينها را كه‌ نمي‌شود نهي‌ از منكر كرد، من‌ هم‌ كه‌ نمي‌توانم‌ با آنها مجالست‌ نمايم‌ هواي‌ بيرون‌ هم‌ كه‌ فوق‌العاده‌ سرد است‌. ✴️همينطور كه‌ بيرون‌ قهوه‌خانه‌ ايستاده‌ بودم‌ و فكر مي‌كردم‌ و كم‌كم‌ هوا تاريك‌ مي‌شد، صدائي‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: محمّد تقي‌، بيا اينجا! به‌ طرف‌ آن‌ صدا رفتم‌ ديدم‌ شخصي‌ باعظمت‌ زير درخت‌ سبز و خرّمي‌ نشسته‌ و مرا به‌ طرف‌ خود مي‌طلبد! نزديك‌ او رفتم‌ . او سلام‌ كرد و فرمود محمّد تقي‌ آنجا جاي‌ تو نيست‌. من‌ زير آن‌ درخت‌ رفتم‌، ديدم‌، در حريم‌ اين‌ درخت‌ هوا ملايم‌ است‌ و كاملاً مي‌توان‌ با استراحت‌ در آنجا ماند و حتّي‌ زمين‌ زير درخت‌ خشك‌ و بدون‌ رطوبت‌ است‌ ولي‌ بقيّه‌ صحرا پر از برف‌ است‌ و سرماي‌ كشنده‌اي‌ دارد. به‌ هر حال‌ شب‌ را خدمت‌ حضرت‌ وليّ عصر عليه‌ السّلام‌ كه‌ با قرائني‌ متوجّه‌ شدم‌ او حضرت‌ بقيّة‌اللّه‌ عليه‌ السّلام‌ است‌ بيتوته‌ كردم‌ و آنچه‌ لياقت‌ داشتم‌ استفاده‌ كنم‌ از آن‌ وجود مقدس‌ استفاده‌ كردم‌. صبح‌ كه‌ طالع‌ شد و نماز صبح‌ را با آن‌ حضرت‌ خواندم‌ آقا فرمودند : هوا روشن‌ شد برويم‌. من‌ گفتم‌: اجازه‌ بفرمائيد، من‌ در خدمتتان‌ هميشه‌ باشم‌ و با شما بيايم‌. فرمود: تو نمي‌تواني‌ با من‌ بيائي‌. گفتم‌: پس‌ بعد از اين‌ كجا خدمتتان‌ برسم‌؟ فرمود: در اين‌ سفر دوبار تو را خواهم‌ ديد و من‌ نزد تو مي‌آيم‌. بار اول‌ قم‌ خواهد بود و مرتبه‌ دوم‌ نزديك‌ سبزوار تو را ملاقات‌ مي‌كنم‌، وناگهان‌ از نظرم‌ غائب‌ شد! 🔹من‌ به‌ شوق‌ ديدار آن‌ حضرت‌، تا قم‌ سر از پا نشناختم‌ و به‌ راه‌ ادامه‌ دادم‌، تا آنكه‌ پس‌ از چند روز وارد قم‌ شدم‌ و سه‌ روز براي‌ زيارت‌ حضرت‌ معصومه عليهاالسّلام‌ و وعده‌ تشرّف‌ به‌ محضر آن‌ حضرت‌ در قم‌ ماندم‌ ولي‌ خدمت‌ آن‌ حضرت‌ نرسيدم‌. از قم‌ حركت‌ كردم‌ و فوق‌العاده‌ از اين‌ بي‌توفيقي‌ و كم‌ سعادتي‌ متأثر بودم‌، تا آنكه‌ پس‌ از يك‌ ماه‌ به‌ نزديك‌ شهر سبزوار رسيدم‌ . همين‌ كه‌ شهر سبزوار از دور معلوم‌ شد با خودم‌ گفتم‌: چرا خلف‌ وعده‌ شد!!؟ من كه‌ در قم‌ آن‌ حضرت‌ را نديدم‌، اين‌ هم‌ شهر سبزوار باز هم‌ خدمتش‌ نرسيدم‌. ✴️در همين‌ فكرها بودم‌، كه‌ صداي‌ پاي‌ اسبي‌ شنيدم‌ برگشتم‌ ديدم‌ حضرت‌ وليّ عصر ارواحنا فداه‌ سوار بر اسبي‌ هستند و به‌ طرف‌ من‌ تشريف‌ مي‌آورند و به‌ مجرد آنكه‌ به‌ ايشان‌ چشمم‌ افتاد ايستادند و به‌ من‌ سلام‌ كردند و من‌ به‌ ايشان‌ عرض‌ ارادت‌ و ادب‌ نمودم‌.گفتم‌: آقا جان‌ وعده‌ فرموده‌ بوديد كه‌ در قم‌ هم‌ خدمتتان‌ برسم‌ ولي‌ موفّق‌ نشدم‌؟ فرمود: محمّد تقي‌ ما در فلان‌ ساعت‌ و فلان‌ شب‌ نزد تو آمديم‌ تو از حرم‌ عمّه‌ام‌ حضرت‌ معصومه‌ سلام‌ اللّه‌ عليها بيرون‌ آمده‌ بودي‌، زني‌ از اهل‌ تهران‌ از تو مسأله‌اي‌ مي‌پرسيد، تو سرت‌ را پائين‌ انداخته‌ بودي‌ و جواب‌ او را مي‌دادي‌، من‌ در كنارت‌ ايستاده‌ بودم، تو به‌ من‌ توجّه‌ نكردي‌ من‌ رفتم‌!! 📕کتاب ملاقات با امام زمان جلد 1 ملاقات‌ 27 ✅آری! باید که دمی غافل از آن شاه نباشی شاید که نظر افکند آگاه نباشی @ranggarang
حمام آخرت بهلول هارون را در حمام دید و گفت: به من یک دینار بدهکاری ، طلب خود را می خواهم. هارون گفت: اجازه بده از حمام خارج شوم من که این جا عریانم و چیزی ندارم بدهم بهلول گفت: در روز قیامت هم این چنین عریان و بی چیز خواهی بود پس طلب دنیا را تا زنده ای بده که حمام آخرت گرم است و دستت خالی @ranggarang
مانند لقمان حکیم حضرت صادق عليه السّلام فرمود: روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اصحاب خود فرمود: كدام يك از شما تمام مدت عمر خود را روزه مي داريد و كدام يك تمام شب ها را زنده دارى مي نمائيد؟ سلمان فارسى عرض كرد: اى رسول خدا ! من پيوسته روزها را روزه مي دارم و شب ها را به عبادت و زنده دارى مشغول هستم و هر روز يك قرآن ختم مي كنم. بعضى از اصحاب از سخنان سلمان در غضب شدند و گفتند: اى رسول خدا! اين مرد فارسى مى‏خواهد بر ما عرب ها فخر و مباهات كند. دروغ مي گويد. ما بسيارى از روزها را ديديم روزه دار نيست و شب ها مي خوابد. پيغمبر اكرم فرمود: چه مي گوئيد ، سلمان مانند لقمان حكيم است. از او سؤال كنيد تا جواب بدهد. آن وقت سلمان گفت : در هر ماه سه روز روزه مي دارم و خداوند مي فرمايد: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها (1) هر كس عمل نيكى به جا آورد، ده برابر خداوند پاداش به او مرحمت مى- كند . ماه شعبان را به ماه رمضان متصل مي كنم به اين كيفيت تمام روزها را روزه مي دارم و پيغمبر اكرم فرمود: هر كس با طهارت بخوابد ،مانند آن است كه شب زنده دارى نموده، شب ها با وضو مى‏خوابم و هر روز سه مرتبه سوره اخلاص مي خوانم. صحابه چون اين سخنان را از سلمان شنيدند، گويا سنگى به دهانش انداخته اند ، شرمسار شدند و ديگر سخنى نگفتند . (2) هرچند در متن روایت مذکور، روز های مورد نظر تعیین نشده است . اما با توجه به سایر روایات و تاکید فتاوای مراجع عظام در رساله های عملیه در باب روزه هاي مستحبي می توانید این سه روز را ، به یکی از دو نوع زیر روزه بگیرید : 1- روزة پنجشنبه اوّل و آخر هر ماه و چهارشنبة اوّل بعد از روز دهم ماه قمری . 2- روزهاي 13 و 14 و 15 هر ماه قمری . (3) پی نوشت ها : 1. انعام (6) آیه 160 . 2. تفسير جامع‏، بروجردى، انتشارات صدر، تهران‏، 1366 ش‏، چاپ ششم‏. 3. رساله توضیح المسائل مراجع، دفتر انتشارات اسلامی ، 1386، چاپ پانزدهم ، ص 967 . @ranggarang