9.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#درساخلاق
🎙 حجتالاسلام عالی
💢این کار رو انجام بدی خدا برات کم نمیزاره!
@ranggarang
#داستان_
🍃🍂 #داستان حضرت نوح 🍃🍂
قسمت آخر👇
💠سام؛ وصى حضرت نوح
۷
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: حضرت نوح بعد از فرود آمدن از كشتى، پنجاه سال عمر كرد و در اواخر عمر، جبرئيل بر او نازل شد و گفت: اى نوح! نبوت خود را به پايان رساندى و ايام عمرت سپرى شد. اسم اعظم و ميراث علم و آثار علم نبوت را كه همراه تو است به پسرت سام واگذار كن، زيرا من زمين را بدون حجت و عالِم آگاه و مطيع كه پس از تو الگوى نجات مردم تا عصر پيامبر بعد باشد قرار نمى دهم.
۷
سنت من اين است كه براى هر قومى، هادى و راهنمايى برگزينم تا آنان را به سوى حق هدايت كند.
حضرت نوح اين فرمان را اجرا كرد، و سام را وصى خود ساخت. همچنين فرزندان و پيروانش را به آمدن پيامبرى به نام هود بشارت داد و وصيت كرد وقتى هود ظهور كرد، از او پيروى كنند، نيز وصيت نمود هر سال يك بار وصيتنامه را بگشايند و بخوانند و همان روز را روز عيد خود قرار دهند.
💠 فنا و بی وفایی دنیا
حضرت نوح از پيامبرانى بود كه عمر طولانى داشت. بعضى نوشته اند 2500 سال عمر نمود، از اين رو به او شيخ الانبياء مى گفتند. در عين حال او هرگز دل به اين دنياى فانى نبسته بود و خود را چون مسافرى مى ديد، شاهد برمدعى اين كه در روزهاى آخر عمر آن پيامبر گرامى، شخصى از او پرسيد: دنيا را چگونه ديدى؟!
نوح در پاسخ گفت:
كَبَيتٍ لَه بابانِ دَخَلتُ مِن احَدِهُما وَ خَرجتُ مِنَ الآخَرِ؛
《دنيا را همچون اطاقى ديدم كه داراى دو در است، از يكى وارد شدم و از ديگرى بيرون رفتم.》
امام صادق فرمود: هنگامى كه عزرائيل نزد نوح براى قبض روح آمد، نوح در برابر تابش آفتاب بود، عزرائيل سلام كرد، نوح جواب سلام او را داد و پرسيد:
براى چه به اين جا آمده اى؟
عزرائيل گفت: آمده ام روح تو را قبض كنم.
نوح فرمود: اجازه بده از آفتاب به سايه بروم.
عزرائيل اجازه داد و نوح به سايه رفت، سپس نوح گفت:
《اى فرشته مرگ! آنچه در دنيا زندگى نمودم، (به قدرى زود گذشت كه) همانند آمدن من از آفتاب به سايه بود، اكنون مأموريت خود را در مورد قبض روح من انجام بده.》
عزرائيل نيز روح او را قبض نمود.
پايان..
در ادامه با داستان حضرت عزیر پیامبر آشنا خواهیم شد..
@ranggarang
خِیری که در پِیِ آن آتش باشد، خیر
نخواهد بود. و شرّی که در پِیِ آن
بهشت است، شرّ نخواهد بود. و هر
نعمتی بی بهشت ناچیز است، و هر
بلایی بی جهنّم، عافیت است...
[ #نهجالبلاغه | #حکمت۳۸۷ ]
@ranggarang
از حرامِ دنیا چشم پوش، تا خدا زشتی
هایِ آن را به تو نمایاند، و غافل مَباش
که لحظه ای از تو غافل نشود...
[ #نهجالبلاغه | #حکمت۳۹۱ ]
@ranggarang
فرزندِ آدم را با فخر فروشی چه کار؟ او
که در آغاز نطفه ای گندیده، و در پایان
مُرداری بدبو است. نه می تواند روزیِ
خویش را فراهم کند، و نه مرگ را از
خود دور نَمایَد !
[ #نهجالبلاغه | #حکمت۴۵۴ ]
@ranggarang
قدر جوانیت را بدان
زندگی ما حکایت یخفروشیست
که از او پرسیدند : فروختی ؟
گفت : نه ! ولی تمام شد ! ! !
✺ امام علی ؏ ؛
فرصتها همچون ابـ☁️ـر مىگذرند
📚 نهجالبلاغـه
#یادمرگ #عمر
@ranggarang
واقعا این پست قشنگه✔️❤️✔️
از خدا:🙏😔🙏
پرسیدم چرا فاسد ها خوشگل ترن؟!
چرا آدمای الکلی و سیگاری باحال ترن؟!
چرا با اونایی که دیگران رو مسخره میکنن بیشتر به آدم خوش میگذره؟؟
چرا اونایی که خیانت میکنن، تهمت میزنن، غیبت میکنن، دروغ میگن موفق ترن؟!
چرا همیشه بدا بهترن!؟
پرسید: …. پیش من یا پیش مردم؟
دیگه چیزی نگفتم.!
#قضاوت #قاضی_خداست
@ranggarang
💕 شخصی مسجدی ساخت بهلول ازاو پرسید :
مسجد رابرای رضای خدا ساختی یااینکه بین مردم شناخته شوی؟
شخص پاسخ داد :
معلوم است برای رضای خداوند!
بهلول خواست اخلاص شخص را بیآزماید.
در نیمه های شب بهلول رفت و روی دیوار مسجد نوشت این مسجد را بهلول ساخته است
صبح که مردم برای ادای نماز به مسجد آمدند نوشته روی دیوار را میخواندند و میگفتن خدا خیرش بدهد چه انسان خَیرَِّ
آن شخص طاقت نیاورد و فریاد سر داد ایُّهاالَناسّ بهلول دروغ میگوید!
این مسجد را من ساختم، من از مال خود خرج کردم و شما او را دعای خیر میکنید!
بهلول خندید و پاسخ داد
معامله تو باخلق بوده نه با خالق
بیایید در زندگی خویش با خدا معامله کنیم نه با چشم مردم
#داستان
⚘
#فقط_برا_خدا_کار_کن
@ranggarang