eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
7.8هزار دنبال‌کننده
613 عکس
5 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام علی آنکه پروردگارش به خود‌ آفرین گفته بر شاهکارش مبدل به گل می کند خارها را نسیم دل انگیز لحن بهارش علی اصل دین است، حبل المتین است نشسته است قرآن دو زانو کنارش علی آمد و بانگ الله، الله به پا خاست از عرش در افتخارش همان کس که تا گنبد عرش اعلی بلند است آوازه ی ذوالفقارش‌ به عشق علی هرکه افتاد افتاد نگردید دنبال راه فرارش علی کیست؟ تجسیم خوبیّ مطلق که حق کرده در جان او آشکارش به فرمانرواییّ عالم نشسته زمین، خرده‌سنگی است گم در دیارش جهان را بگردی، به عدل و به مردی کسی نیست همتای ایل و تبارش نمانده است جز او کسی در هیاهو به مردانگی پای قول و قرارش سلیمان و قالیچه اش را که خواندی؟ گره خورده با نام او پود و تارش مسیحا اگر مرده را زنده می کرد علی بوده در اصل آموزگارش سلامت گذشت از بلا کشتی نوح که سکان یاد علی بود یارش برای علی بازی کودکانه است تقلای اعجاز موسی و مارش خلیل خدا نام او را صدا زد به هنگامه ی سخت نمرود و نارش شنیدم که خوش بوده آواز داوود که تمرین ذکر علی بوده کارش به تیغ دو دم می زند‌ گردن از غم کجا شیر بازی کند با شکارش؟ دل ما اگر خون  شد از دوری او غم او خزان است و این دل انارش قلم ها نوشتند و لب ها سرودند نگفتند حتی یکی از هزارش از آفات عالم نبیند دمی غم پناهنده شد هر کسی در حصارش علی شمع جمع پریشان هستی است فلک مثل پروانه گرد مدارش همان کس که خورشید در خدمت او قعود و قیام است لیل و نهارش غم اوست معیار ایمان؛ طلا را- نسنجیده زرگر مگر با عیارش هر آنکس تکیده به کویش رسیده مبدل به لبخند شد حال زارش به هنگام محشر که بیم است یکسر نشانده است او را خدا در جوارش مسلمان هراس از قیامت ندارد که گبر است در حشر امّیدوارش ندارد یتیمی، نه رنجی، نه بیمی که مهر است و نان است در کوله بارش که رود از تکاپو رسیده است تا او چنین سر بزیر است اگر آبشارش که ابر دو‌ دیده که پیشش رسیده روان است باران بی اختیارش که خورشید با آن تب سینه‌سوزش گرفته است آرام در سایه سارش می آید، زمان را به رامِش می آرد قدم های مردانه ی با وقارش «سلامٌ علی آل طه و یاسین» سلام خدا تا قیامت نثارش گرفته است در دست افسار دل را جناب اولوالعزم دُل‌دُل سوارش ترازوی سنجیدن خیر و شر را به دست علی داده پروردگارش قلم مو به دست علی بوده بی شک که بوم بهشت است نقش و نگارش اگر مفلسی وقت یاهو، بزن رو- به شاهی که هیچ از گدا نیست عارش خدای تعالی به عین و‌ ل و یا چه ها کرده با این کلام قصارش به هر واژه از "الغدیر" امینی قلم بوده در هر قدم بیقرارش به شرح احادیث او تا رسیده به شور آمده مجلسی در بِحارش علی بوتراب است، پس خاک خلقت نشسته است بر دامن او غبارش سراسر پر از اوست دیر و کلیسا یهود و نصارا همه دوست‌دارش هر آنکس که اسب رشادت دوانده رمیده است از هیبت کارزارش نشسته است شاهانه بر مسند دل چه شاهی! که عشق است خدمتگزارش یکی می شود مالک تیغ بر کف یکی می شود جابر ریزه خوارش یکی می شود قنبر حلقه بر گوش یکی می شود میثم سر به دارش نظام زمانه ندارد کمانه که دست علی کرده است استوارش بپرس از نجف رفته ها تا بفهمی به دوری چه ها می کشند از خمارش اگر کفر یک سو و ایمان به سویی است به جز حبّ او نیست نصف النهارش بزن سنگ عشق علی را به سینه که عشق است و مستیّ دیوانه وارش به بتخانه می ماند آن مسجدی که نمی آید اسم علی از منارش به نون لنا خواندنِ این و آن ها مگر می شود کاست از اعتبارش به سویش دراز است؛ دست نیاز است که سائل همین است دار و ندارش الهی بیفتد به این سو نگاهش الهی بیفتد به این سو گذارش شنیدم که هرکس شود شیعه‌ی او علی می رسد موقع احتضارش خدایا مرا هم به حبّش بمیران بیارد مرا هم مگر در شمارش.. @raziolhossein
یا علی نامِ تو بردم نه غَمی ماند و نه همّی، باَبی اَنت و امّی گوئیا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی، بِاَبی اَنتَ و اُمّی تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مباهات، علی ای قبله حاجات گوئی آن دزدِ شَقی، تیغ نیالوده به سَمّی، باَبی اَنت و امّی گوئی آن فاجعهُ دشتِ بـلا هیچ نبودست، در این غم نگشوده است سینهء هیچ شهیدی نخراشیده به سُمّی، باَبی اَنتَ و مّی حق اگر جلوهء با وجه اَتُم کرده در انسان، کان نه سهل است و نه آسان بخودِ حق که تو آن جلوهء با وجه اَتُمّی، بابی اَنتَ و امّی منکرِ عیدِ غدیرِ خُم و آن خطبه و تنزیل، کر و کُور است و عَزازیل با کَر و کُور چه عید و چه غدیری و چه خُمّی، باَبی اَنتُ و امِی در توَلّا هم اگر سهوِ ولایت، چه سفاهت؟ اُف بر این شَمّ فقاهت بی وِلای علی و آل چه فقهی و چه شَمّی، باَبی اَنت و امّی آدمی، جامعِ جمعیت و موجود اَتمّ است، گر به معنای اَعم است تو بهین مظهرِ انسان به معنای اَعمی، باَبی اَنتَ و امّی تو کم و کیفِ جهانی و به کمبود تو دنیا، از ثری تا به ثُریا شر و شور است و دگر هیچ، نه کیفی و نه کمّی، باَبی اَنتَ و امّی چون بُوَد آدمِ کامل غرض از خلقتِ عالم، پس به ذرّیهُ آدم جز شما مهدِ نُبوّت نبود چیزِ مهمّی باَبی اَنتَ و امّی عاشقِ توست که مستوجب مدح است و معظّم، منکرت مستحق ذم وز تو بیگانه نیرزد نه به مدحی نه بذمّی، باَبی اَنتَ و امّی بی تو ای شیرِ خدا سبحه و دستار مسلمان، شده بازیچه شیـطان این چه بوزینه که سرها همه را بسته به دُمّی، باَبی اَنتَ و امّی لشکرِ کفر اگر موج زند در همه دنیا، همه طوفان همه دریا چه کند با تو که چون صخره صمّا و اَصَمّی، باَبی اَنتَ و اُمّی یا علی خواهمت آن شعشعهء تیغِ زر افشان، هم بدو کفر سر افشان بایدم این لمعان دید و ندانم به چه لِمّی، باَبی اَنتَ و اُمّی @raziolhossein
. 💐علی ولید الکعبه💐 رفتم به ، ثواب، غارت کردم از فخر به حاجیی اشارت کردم تو گردیدی ز دور بر دور حرم من صاحب خانه را زیارت کردم @raziolhossein
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
جا دارد اگر فلک کنون گریه کند با زخم دل و سوز درون گریه کند تو زینبی و مهدی زهرا شب و روز از بهر اسارت تو خون گریه کند در کرببلا به دردها درمان داد جان داد ولی جان به ره جانان داد بر برگ گل لاله نوشتند به خون از هجر حسین، زینب آخر جان داد @raziolhossein
کوکب دردانه عصمت نگین اش زینب است آیه ایاک نعبد ، نستعین اش زینب است رتبه ممسوسة فی ذات در تسخیر اوست جلوه مستغرق رب، دستچین اش زینب است کم ندارد چیزی از مادر بزرگش پس بگو کربلا تا شام ، ام المومنين اش زینب است واقعا زن نیست این ، آموزگار مردهاست انقلاب کربلا مرد آفرین اش زینب است . خیمه های کربلا ام البنات اش زینب است کشته های نینوا ام البنین اش زینب است فاطمه زينب حسن زينب پیمبر زينب است حيدر كرار لحن آتشين اش زينب است مستجير بيرق عباس گرچه شد حسين پرچم صاحب لوا حبل المتين اش زينب است آنكه بين ازدحام چشم هاي خيره سر رو گرفت از دشمنان با آستينش زينب است گرچه در بزم عبيدالله او پايين نشست صبح محشر بانوي بالانشين اش زينب است @raziolhossein
حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی غریب تا که نمانَد حسینِ بی‌عبّاس به جای خواهری آنجا برادری کردی گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین چه خواهری تو؟ برادر! که مادری کردی تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی پس از حسین، چه بر تو گذشت؟ وارث درد! به خون نشستی و در خون شناوری کردی به روی نیزه سرِ آفتاب را دیدی ولی شکست نخوردی و سروری کردی چه زخم‌ها که نزد خطبه‌ات به خفّاشان زبان گشودی و روشن سخنوری کردی زبان نبود، خود ذوالفقار مولا بود سخن درست بگویم، تو حیدری کردی تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان یگانه قاصد امّت! پیمبری کردی بدل به آینه شد خاک کربلا با تو تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی من از کجا و غزل گفتن از غم تو کجا؟ تو ای بزرگ! خودت ذرّه‌پروری کردی @raziolhossein
ببین از داغ تو خیلی شكستم شكستم كه چنین از پا نشستم شكسته دشمنت از بس دلم را چنان گشتم كه نشناسی كه هستم * به یادت در نوای آب آبم چنان تو زیر تیغ آفتابم تو راحت خفته ای در خانه ی قبر ولی من از غمت خانه خرابم * لباس تو در آغوشم برادر صدایت مانده در گوشم برادر تو ماندی بی كفن بر خاك صحرا چگونه من كفن پوشم برادر * سراسر نیزه میبینم به خوابم سر و سرنیزه میبینم به خوابم همین كه پلك بر هم می گذارم تو را بر نیزه میبینم به خوابم * دلم هر روز سوی نیزه میرفت كه خونت در گلوی نیزه میرفت چه می شد مثل سرهای شهیدان سر من هم به روی نیزه میرفت @raziolhossein
من در حرمت اشاره ها را دیدم مرگ همه ی ستاره ها را دیدم از اسب همینکه بر زمین افتادی وا کردن گوشواره ها را دیدم @raziolhossein