eitaa logo
محتوای روایتگری راویان
3.3هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
3.2هزار ویدیو
473 فایل
🌟 محتوای روایتگری راویان 🌟 📚 بازخوانی خاطرات شهدا 🎖 تشریح عملیات‌های دفاع مقدس 📖 معرفی کتاب و خاطرات ارزشمند 🗓 پرداختن به مناسبت‌های مهم ✍️ محتوای روایتگری 📩 ارتباط با ادمین : @Revayatgar_admin وابسته به موسسه روایت سیره شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊 «قامت بلند نماز» سيد مهدي از جنس عاطفه و مهرباني بود. اگر ازتمام اندوخته‌اش گذشت و به مصاف گلوله‌ها شتافت، به خاطر مهرباني‌هايش بود كه نمي‌توانست اضطراب و گريه كودكي را در هجوم متجاوزان زياده‌خواه، ببيند. مادرم مي‌گفت: روزي در حال اقامه نماز بودم كه ناگاه متوجه شدم سيدعلي در كنارم قامت بلند نماز بسته است. در نگار ضميرم رنگ سرخ شهادتش نقش بسته بود و مي‌دانستم خاكي نيست. پس با خود انديشيدم كه نماز را به درازا كشم تا از عطر حضورش بيشتر استشمام كنم. او با من ماند. من آهسته مي‌خواندم و او پا به پاي من مثل روزهاي حضورش آهسته مي‌خواند. اگر هم نمازم را سرعت مي‌بخشيدم، او نيز چنين مي‌نمود. در سجده آخر، با خود گفتم كه در سجده بمانم تا او هم بماند؛ اما ناگاه متوجه شدم كه چادر روي دستم سنگيني مي‌كند؛ جوري كه نمي‌توانستم سر از سجده بردارم. لحظاتي بعد كه سر برداشتم، جاي خالي لاله‌ام را ديدم. او بارها و بارها اتفاق افتاد كه آمد و از من خبر گرفت. «به نقل از برادر جانباز شهيد، سيدمحمدباقر اسلامي‌خواه» 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 تقوا راه سربلندی در امتحان الهی است. 🔻رهبر انقلاب: ای مؤمنین! مواظب باشید از امتحان[ها]، سربلند بیرون آیید. راهش هم این است که تقوا را درخودتان ذخیره کنید. تقوا یعنی همین که مواظب رفتار خودتان باشید که خلاف امر و نهی خدا رفتار نکنید. این معنای تقواست. یک وقت ممکن است سر رشته از دست انسان خارج شود و گناهی هم از او سر بزند، مهم این است که شما مراقب باشید و بنا داشته باسید که گناه نکنید . ۱۳۷۲/۱۱/۲۹ 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
۱۵ آذرماه ، امیر ارتش اسلام، سرلشکر خلبان، گرامی باد . 🥀 🗓 ولادت : تیر ۱۳۳۲ (استان مازندران، شهرستان سیمرغ، شهر کیاکلا) 🗓 شهادت : ۱۵ آذر ۱۳۵۹ 🔹 اصابت موشک توسط هواپیمای میگ دشمن و سقوط بالگرد 🔹 منطقه : استان ایلام، میمک، تنگ بینا 📍 مزار : تهران، گلزار شهدای بهشت زهرا (سلام الله علیها) کتاب هایی که به زندگی و شخصیت این شهید بزرگوار پرداختند : 📗 صحیفه پرواز (زندگی‌نامه شهدای هوانیروز) / سیدامیر معصومی، علیرضا پوربزرگ وافی / دفتر ادبیات و هنر مقاومت‏ / ۱۳۶۹. 📗 سیمرغ‏ (روایتی از ایمان و سلحشوری شهید کشوری، شهید شیرودی و همرزمانشان‏)/ حجت شاه‏محمدی و سیدامیر معصومی/ نشر هفت‏/ ۱۳۷۸. 📗 بر بال‌های سیمرغ‏ (خاطرات خلبانان تیزپرواز هوانیروز ارتش، امیرسرتیپ خلبان شهید احمد کشوری، امیر سرتیپ خلبان شهید علی اکبر شیرودی) / عبدالحمید موذن جامی / ارتش جمهوری اسلامی ایران، سازمان عقیدتی سیاسی / ۱۳۸۵. 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
‍ اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ در ت‍ی‍ر ۱۳۳۲ در خ‍‍ان‍و‌اده‌‌‌ا‌ی‌ م‍ت‍وس‍ط چ‍ش‍م‌ ب‍ه‌ ج‍‍ه‍‍ان گ‍ش‍ود. او دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در «کیاکلا» و «سرپل تالار»، دو روستا از روستاهای محروم شمال و سه سال آخر را در «دبیرستان قناد» بابل گذراند. شهید کشوری ضمن تحصیل علاقه زیادی به کارهای ورزشی و هنری نشان می‌داد و یک بار در رشته طراحی در ایران مقام اول را کسب کرد و در «کشتی» هم درخشش داشت. احمد کشوری در حین تحصیل فعالیت‌های مذهبی زیادی داشت و با صدایش در اغلب مجالس و مراسم مذهبی از قبیل عاشورا، با مدیریت و جدیت بسیار، مرثیه خوانی و اداره بخشی از مراسم را به عهده می‌گرفت. او در این برنامه‌ها تلاش همواره داشت تا چهره حقیقی اسلام را نشان دهد و معتقد بود که انسان نباید یک مسلمان شناسنامه‌ای باشد، بلکه باید عامل به احکام اسلام باشد. کشوری پس از اخذ دیپلم برای ورود به دانشگاه آماده می‌شد اما با توجه به هزینه‌های سنگین ورود به دانشگاه و محرومیت مالی‌اش، از رفتن به دانشگاه منصرف شد و در سال ۱۳۵۱ وارد ارتش در قسمت هوانیروز شد. او در برخورد و معاشرت با استادهای خارجی اعمالی از خود نشان می‌داد که آنها تحت تأثیر قرار می‌گرفتند و در این مورد وقتی از او سوال می‌شد، می‌گفت که من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد و می‌خواست در آنجا نیز دامنه ارشاد را بگستراند. گفتنی است؛ احمد کشوری به علت هوش و استعداد بالا، دوره‌های تعلیمات خلبانی هلیکوپترهای «کبری» و «جت رنجر» را با موفقیت به پایان رساند. با آغاز جنگ داخلی نیز چنان از خود كیاست و لیاقت و شجاعت نشان داد كه وصف‌ناكردنی است بطوری كه بیابان‌های غرب كشور را به گورستانی از تانك‌ها و نیروهای دشمن و مزدوران خارجی اش تبدیل نمود و بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا می‌كوشید، پروازهای سخت و خطرناك را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام می‌داد. در نهایت در ۱۵ آذرماه ۵۹ حین بازگشت از ماموریتی پیروزمندانه، مورد حمله نابرابر و ناجوانمردانه مزدوران بعثی قرار گرفت و در حالی که هلیکوپترش بر اثر اصابت راکت‌های دو هواپیمای «میگ» دشمن به شدت در آتش می‌سوخت آن را تا مواضع خودی رساند و آنگاه در خاک وطن سقوط کرد و به شهادت رسید. 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
48.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مستند قدیمی پیرامون شخصیت 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
🕊️ یا زهرا (س) درگیری‌مون با ضدانقلاب کردستان بدجوری شدید شده بود، من درخواست کمک‌هایی کردم. دو خلبان که همیشه داوطلب دفاع بودن یعنی شیرودی و کشوری به سرعت خودشون رو رسوندن و جاهایی رو که گفتم، زدن. بعد از این‌که مهماتشون تموم شد، دیدم کشوری بر نمی‌گرده. وقتی باهاش تماس گرفتم گفت: "باید کارمو تموم کنم." تعجب کردم که بدون مهمات چی‌کار می‌خواد بکنه؟! با دوربین دیدم رفت به سمت جاده و ارتفاعش رو کم کرد و بالای سر یک جیپ در حالِ فرار قرار داشت که پر بود از جنایتکارهای ضدانقلاب. بعد بازم ارتفاعش رو کم کرد و پایه‌ی هلی‌کوپتر رو به جیپ کوبید و همه‌شون رو به ته دره فرستاد! دوباره باهاش تماس گرفتم و گفت: "با توجه به تاخیری که داشتی حتما سوخت کافی برای رسیدن به پایگاه نداری، همون‌جا فرودبیا" گفت: "نه، هلی‌کوپتر رو می‌زنن؛ با ذکر یا زهرا(س) خودمو می‌رسونم." اون لحظه چراغ سوخت هلی‌کوپتر روشن شده بود، چراغی که اصلا خطا نمی‌کنه! یک ساعت بعد وقتی ناامیدانه با پایگاه تماس گرفتم، گفتن کشوری با ذکر یا زهرا(س) خودش رو به پایگاه رسونده، در حالی‌که هلی‌کوپترش دیگه هیچ سوختی نداشته! 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خلبانی که می‌خواست قلبش را به امام هدیه دهد؛ خلبانی که شهید چمران به او می‌گفت ستاره درخشان جبهه‌های غرب 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
1437343489_-210437.mp3
8.02M
💠چشم باز کردن شهید در تابوت 🎙خاطره سردار باقرزاده از مادر خلبان شهیدان و 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
🕊 ؛ از کمک‌های مخفیانه به نیازمندان تا نشان خلبان شاخص 💠 مدتی بود که احمد خیریه‌ای بین بچه‌های پایگاه هوایی کرمانشاه تشکیل داده بود و به برخی خانواده‌های فقیر کمک مالی می‌کرد. 🔸 یک شب که به همین قصد داشت می‌رفت بیرون پایگاه، با اصرار همراهش شدم. روی صندلی عقب بسته‌های ارزاق حاوی قند، روغن، لوازم التحریر بود. در طی مسیر وارد جاده خاکی فرعی شدیم. احمد گفت: اینجا روستای تازه‌آباد کرمانشاه است. امشب چهره اصلی و بی‌نقاب این مملکت را می‌بینی. 🔹 وقتی وارد روستا شدیم. احمد درِ خانه‌ها را می‌زد و صاحب خانه‌ها را به اسم می‌شناخت و بسته‌ها را تحویل شان می‌داد. 🔸 داخل خانه‌ای شدیم. پر از بچه‌های قد و نیم‌قد بود. به من گفت به درس و مشق بچه‌ها رسیدگی کنم. 🔹 داخل خانه پیرمرد و پیرزنی شدیم. پیرمرد بیمار بود و حال تکان خوردن نداشت. احمد بالای سرش نشست و سرش را بوسید و نوازشش کرد. پیرمرد دستان احمد را با محبت گرفته بود و رها نمی‌کرد. بدون اینکه متوجه شود، احمد مقداری پول زیر بالشتش گذاشت و به پیرزن گفت: مادر! سماوری که قولش را داده بودم آوردم. 🔸 یکی از فقرا با گرفتن بسته، به جان شاه دعا می‌کرد! احمد گفت: این کمک‌ها از طرف آیت‌الله خمینی است نه از طرف شاه! راوی: محمد نیک رهی | کتاب؛ خانه‌ای کوچک با گردسوزی روشن 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani