.[❤️].
دستش را عقب برد و انار را محکم توی دیوار رو به رو کوبید. انار ترکید و خونابه اش از دیوار سرازیر شد.
علی گیجاویج شده بود. انار های تازه رسیده ی پاییزی را یکی یکی می کند و توی دیوار می کوبید.
انارها به دیوار می خوردند و می ترکیدند و خونابه شان روی زمین می ریخت.
به جای مریم، علی که مشغول پرتاب کردن انارها بود، بریده بریده فریاد می کشید:
_آقای...درویـش...مصطفـا!...دلِ...آدم... مثـلِ...انــــاره...درســــــــــت...بایــد... چلاندش...درســـــت...حکماً...شیرهاش... مطبوعـــه...درســـــــت...
(بغضش گرفت؛ به خونابه های روی دیوار نگاه کرد)
اما...
اما دل آدم را که می ترکانند، دیگر شــیره نیست، خونابه است... بازهم مطبوعه؟...
📚منِاو
✍ رضا امیرخانی
#کتاب #عشق #دل
@roghe_ir