هم اکنون علم دارای دو شاخه کاربردی و با عملکرد متفاوت به نامهای  و می باشد. آسترونومی به بحث و بررسی درباره و نیز سایر مشخصه های فیزیکی مربوط به آنها می پردازد یعنی با استفاده از قوانین ریاضیات ، فیزیک و هندسه وضعیت سیارات و ستارگان مختلف را بررسی کرده و مشخصه هایی از قبیل مکانی ، اندازه، نحوه حرکت سیارات ، فاصله آنها نسبت به زمین و نیز سایر مشخصه های فیزیکی مربوط به آنها را کشف و بررسی می کند. بنابراین آسترونومی علمی است که جنبه کاملاٌ طبیعی داشته و مبتنی بر قوانین شناخته شده علم است. اما آسترولوژی یا نجوم احکامی علمی است که به بررسی اثرات کواکب مختلف ، بویژه کواکب موجود در منظومه شمسی بروی زمین و موجودات ساکن در آن می پردازد یعنی با بررسی نحوه کواکب هفتگانه در دایره البروج ونیز وضعیت قرارگیری این کواکب نسبت به زمین ، اثرات مختلف آنها را بررسی می کند. به عبارتی می توان گفت که علم آسترولوژی اثرات ماورایی کواکب مختلف را بررسی کرده  و در تقسیم بندی علوم به نوعی در زمره علوم فراطبیعی قرار می گیرد. به طور دقیق نمی توان برای پیدایش این علم ، تاریخ دقیقی تعیین کرد ولی با شواهدی که در دست است پیشینه های این علم به بیش از 5000 سال قبل برمی گردد. بسیاری عقیده دارند که علم آسترولوژی یادگاری از مردم بابل و کلدانیان قدیم است چرا که آنها از قدیمی ترین اقوام پیشگام در این زمینه بوده و تبحر بسیار زیادی نیز در این علم داشتند وبعدها دانشمندان دیگر اقوام نیزاز دانش کلدانیان استفاده زیادی کردند. از میان دانشمندان مسلمان کسانی که بیشترین تاثیرات را از دانش کلدانیان دریافت می کردند می توان به ابویعقوب کندی و ابومعشر بلخی اشاره کرد. در زمانهای گذشته آسترونومی و آسترولوژی با یکدیگر تلفیق داشته و به هم وابسته بودند یعنی دانشمندانی که در علم نجوم فعالیت داشتند در هردو زمینه آسترونومی و آسترولوژی مطالعه و تحقیق می کردند که این موضوع با بررسی آثار این دانشمندان به وضوح مشخص است زیرا اغلب دانشمندان معروف نجوم مانند ابوریحان بیرونی ،ابومعشر بلخی ، خواجه نصیرالدین طوسی و دیگر بزرگان ، علاوه بر آثار متعدد در باب علم هیئت و نجوم ( آسترونومی ) در زمینه علم احکام نجوم ( آسترولوژی) نیز تالیفات زیادی داشتند که این خود دلیلی بر اهمیت آسترولوژی در زمانهای گذشته است.بسیاری عقیده دارند که عامل اصلی جدایی بین این دو علم به قرن 16 میلادی بر می گردد که کوپرنیک نظریه معروف خورشید مرکزی خود را ارائه کرد.نظریه کوپرنیک به این دلیل که پایه های علم آسترونومی را دگرگون ساخت باعث جدایی آسترونومی و آسترولوژی گردید زیران قوانین آسترولوژی مبتنی بر نظریه زمین مرکزی بطلیموسی بود و انطباق آن با نظریه خورشید مرکزی بسیار دشوار و دردسر ساز بود ، لذا ترجیح دادندکه همچنان طبق مبانی قدیم به تحقیقات خود ادامه دهند.