-سیاوش بگفت آن کجا رفته بود / و زان در که سوداوه آشفته بود: سیاوش آن چه اتفاق افتاده بود و دلیلِ خشمگین شدنِ سودابه را گفت -اظهارِ عشقِ سودابه به او، و خشمِ سودابه از پس زده شدنِ این عشق توسطِ او. -بتان: زیبارویان -بگفتم: "همه هر چه شاهِ جهان...: (سودابه می‌گوید که به سیاوش) گفتم: شاه همه‌گونه چیزی به تو می‌دهد. من هم افزون بر آن، چیزهای بیشتری می‌دهم و همین‌طور چیزهای زیادی هم به‌عنوانِ جهیز به دخترم می‌دهم که به خانه‌ی تو بیاورد. اما او گفت که مال‌ومنال به‌کارِ من نمی‌آید و میلی به دیدنِ دخترِ تو ندارم. من فقط تو را می‌خواهم، که بی تو نه گنج به‌کارم می‌آید و نه کسی دیگر. -راهِ دیدار: میلِ ملاقات -دو دست اندرآورد چون سنگ٘ تنگ: دو دستش را محکم و تنگ چون سنگ دورِ من حلقه کرد. -فرمان نکردن: فرمان نبردن، سرپیچی کردن -همه: اصلاً -نهان: درون، شکم -ز بس رنج، کشتنش نزدیک بود: دراثرِ ضرباتِ سیاوش نزدیک بود بچه‌ی در شکمم کشته شود. -به‌کار نیامدن: بی‌فایده بودن -تنگی‌دل آرد خِرد را به خواب: خشمگین شدن خرد را از کار می‌اندازد. -نگه کرد باید بدین‌بر نخست / گوایی دهد دل چو گردد درست: این کار را باید خوب پژوهید تا دل گواهی دهد راهِ حل آن چگونه است (اگر راهِ‌حلِ آن با منطق جور درآمد، عقل آن را تٲیید می‌کند). -پادافره: مجازات -بدان بازجستن همی چاره جُست: برای آن بررسی راه و تدبیری پیدا کرد. -می: شراب جز کاربردِ اصلی‌اش، کاربردِ درمانی و خوش‌بوکنندگی نیز داشته؛ در این‌جا خوش‌بوکنندگیِ آن مدِنظر است. -پسودن: لمس کردن -غمی گشت و سوداوه را خوار کرد / دل خویش را زو پرآزار کرد: (کاوس) از سودابه اندوهگین شد و سودابه در نظرش پَست شد و دلِ کاوس از او پردرد. -ز هاماوران زان پس اندیشه کرد...: (کاوس پس از آن که دید بوی عطرِ سودابه در سیاوش نبود، پس سیاوش دست به سودابه دراز نکرده و سودابه مقصر است، خواست او را بکُشد اما) نگران شد که مبادا از سرزمینِ پدریِ سودابه آسیبی به ایران برسد؛ جز این، در زمانِ زندانی بودنِ کاوس در هاماوران سودابه بود که به دادِ او رسیده بود و پرستارش بود و از درد و اندوهِ کاوس به خود پیچیده بود و هیچ نگفته بود؛ سوم این که کاوس هنوز عاشقِ او بود و از بدی‌اش می‌توانست چشم‌پوشی کند؛ چهارم، از سودابه فرزندانی کوچک داشت؛ پس، از کشتنِ سودابه منصرف شد. و به سیاوش گفت که نگرانِ این ماجرا نباش و همیشه هشیاری و آیینِ نیک و دانش را پیشه‌ی خود کن. این ماجرا را دیگر فراموش کن و به کسی نگو، تا مردم آن را جدی نگیرند و نقلِ مجالس نشود. 🖊@ghalatnanevisim