۱۰۸۲ عصای پیری ام مقابلم شکستی پلکی بزن تا که بدانم زنده هستی راه نفس کشیدن بابارو بستی در نمیاد دیگه صدای من می‌زدنت جلو چشای من از بدنت پُره عبای من آه یک کوچه برای تو وا کردن تا تنت رو ارباً اربا کردن **** دیگه تنت نیست شبیه بدن علی جان تنها تو رو توو جمعشون زدن علی جان یه عبا و هزار تا تیکه تن علی جان از غم تو قدم خمیده شد کار بابات به آه کشیده شد به هر کی یه تیکه ت رسیده شد آه شبیه بغضم چه درهم هستی رو عبا هم نامنظم هستی **** @mahmud_asadi_shaegh135