🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋 🦋☀️🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋☀️🦋 🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋 🦋☀️ 🦋 √ 🌸دختࢪ‌عموۍ‌چآدࢪۍمن‌!🌸 ❄️ یه خانوم پلیس برام اب قند اورد و خوردم. یکم حالم بهتر شد واقعا گرسنه ام بود. از دیشب تاحالا چیزی نخورده بودم. پاشا شکایت نامه رو نتظیم کرد و بعد انجام کار ها زدیم بیرون . سوار شدیم و تا چشم هامو بستم خوابم برد. با صدا کردن های مکرر پاشا چشم باز کردم و نالان نگاهش کردم. اروم تر شده بود و مثل قبل خشن نبود. دستمو گرفت و اوردم پایین. سمت اسانسور رفت و گفت: - بریم خونه هر چقدر می خوای بخواب. سری تکون دادم و در واحد مونو باز کرد و داخل رفتیم. سمت اتاق رفتم و چادر مو دراوردم و روی تخت دراز کشیدم. حسابی خسته بودم و نا نداشتم. تا چشامو بستم خوابم برد. توی خواب احساس سرما و لرز می کردم. با تکون های دست پاشا بی جون چشامو باز کردم و گفت: - یاس بلند شو یه چیزی بخور ضعف کردی داری می لرزی. دوباره چشامو بستم که نشوندم و گفت: - دهن تو باز کن. با همون چشای بسته دهن مو باز کردم و قاشق غذا رو توی دهنم گذاشت. هر قاشقی که غذا تو دهنم می زاشت سه ساعت طول می کشید تا بخورمش. کم کم دست و پام جون گرفت و گرمم شد. وقتی کامل غذا رو بهم داد خابوندم و گفت: - بخواب حالا. چشم که باز کردم افتاب از پنجره می زد داخل. مگه ساعت چنده؟ نیم خیز شدم و به ساعت نگاه کردم. هییییع ساعت 10 صبح بود! مدرسه ام وای خدا. سریع پاشدم و لباس پوشیدم. حتما پاشا رفته بود شرکت اخه چرا بیدارم نکرد؟ حداقل به زنگ دوم سوم چهارم می تونستم برسم! سریع چادرمو سرم کردم و اومدم درو باز کنم که نوشته روی در رو دیدم: - سلام یاس خانوم برای اینکه ضعیف و زخمی امروز فقط استراحت کن مدرسه تعطیل!ناهار هم خودم می گیرم میارم . برو بابا به نوشته روی در گفتم و هر چی دستگیره درو تکون دادم باز نشد! درو قفل کرده بود. نالان گوشی رو برداشتم و زنگ ش زدم که صدای جدی ش خورد به گوشم: - جانم؟ حتما یکی پیشش بود که داشت اینطور باهام حرف می زد. لب زدم: - توروخدا بیا درو باز کن کلاسم دیر شده! پاشا گفت: - عزیزم امروز فقط استراحت می کنی جایی نمی ری! نالیدم: - پاشا. اونم گفت: - جان پاشا؟ صدامو مظلوم کردم و گفتم: - کلید و کجا گذاشتی؟ دوباره حرف شو تکرار کرد: - غذا هست خوراکی هست همه چی هسا بشین قشنگ بخور لذت ببر. با حرص گفتم: - تو قول دادی جلوی تحصیل مو نگیری! لب زد: - نگرفتم یه نگاه به دستت و صورتت بنداز بری مدرسه فکر می کنن من زدمت! بمون خوب بشی فردا برو باید برم جلسه فعلا عزیزم. و قطع کرد. جلوی اینه رفتم حداقل کبودی ش بهتر از دیشب بود. دیشب چقدر پاشا غیرتی و عصبی شده بود! خوب بود به من چیزی نگفت!