eitaa logo
سداد | امیرهادی سرجوئی
1.1هزار دنبال‌کننده
88 عکس
22 ویدیو
0 فایل
طلبه📿 حقوقدان⚖️ پدر علی و فاطمه👦🏻👧🏻 گزیده‌نگارِ آثار بزرگان📚 با افتخار انقلابی 🇮🇷✌🏻 از سَـداد سیرت و رشاد طریقت، رعایای آن بقعه را در ریاض امن و جنان امان بداشت. تاریخ یمینی📖 اسلام، امانت خداست🍃 ارتباط: @serjooie🪧
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سداد | امیرهادی سرجوئی
با این‌که هر روز یه ذره روی فکرت کار کنی، یه ذره روی رفتارت مراقب‌تر باشی. فکرایی که هر روز تو سرت م
. و اما تشیّع… تشیّع فقط یه اسم نیست که تو شناسنامه‌ٔ اعتقادی‌مون نوشته باشیم. یه راهه. یه جریان زنده‌ست.🪧 یه مدرسه‌ست که آدمو تربیت می‌کنه.📚 هر بار که خونِ حقی روی زمین ریخته شده، فکر کردن کار تمومه… اما برعکس، همون خون شده ریشه‌ی حیات بیشتر. خون شهید خاموش‌کننده نیست، روشن‌کننده‌ست.✨ بذر میشه. رشد می‌کنه.🍃
قرآن هم میگه: «بل أحياءٌ عند ربّهم يُرزقون» اینا مرده نیستن، زنده‌ان… پیش خدا روزی می‌خورن.🌿 راز موندگاری تشیع هم همینه؛ هر چی فشار بیشتر، استقامت بیشتر.✊🏻 هر چی سختی بیشتر، ایمان عمیق‌تر. 🤲🏻 این راه، راه آدمای ناامید نیست. راه آدماییه که می‌دونن حتی اگه قدمشون کوچیک باشه، خدا می‌بینه… و همون قدم کوچیک، می‌تونه سرنوشت‌ساز باشه. 🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سردار شهید حسن طهرانی‌مقدم، پدر صنعت موشکی ایران، حدود یک هفته پیش از شهادتش خوابی دید که شنیدنش دل هر انسانی را می‌لرزاند. برادر شهید در دیدار با خانم دکتر پاد دستیار محترم رئیس جمهور به مناسبت دههٔ فجر در جمع خانواده، چنین نقل می‌کند که او گفته بود: «در خواب دیدم از دنیا رفته‌ام و مرا در قبر گذاشته‌اند. تاریکی مطلق همه‌جا را فرا گرفته بود و از شدت وحشت، تمام وجودم می‌لرزید. در همان فضای هولناک، ملائک برای سؤال و جواب آمدند و پرسیدند: “از آن دنیا چه چیزی با خودت آورده‌ای؟”
با خودم فکر کردم چه پاسخی بدهم؟ چه چیزی دارم که نجاتم دهد؟ ترس سراسر وجودم را گرفته بود. به ذهنم رسید بگویم در جنگ حضور داشتم اما در دلم گذشت که خواهند گفت: پاسدار بودی و انجام وظیفه می‌کردی. به کارهای خیر و کمک‌ها فکر کردم، اما دیدم همه‌اش تکلیف بوده و وظیفه. ناگهان با اضطراب گفتم: خدایا! من چه آورده‌ام؟ چیزی ندارم… در همان حال، ناگهان به ذهنم رسید بگویم که در هیئت‌ها شرکت می‌کنم، برای امام حسین علیه‌السلام اشک می‌ریزم، در روضه‌های حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گریه می‌کنم و ایشان را بسیار دوست دارم.💔 می‌گفت: همین که این سخنان بر زبانم جاری شد، یکباره آن تاریکی مطلق به روشنایی و خرّمی تبدیل شد. فضایی سرشار از نور و آرامش مقابلم گشوده شد و بهشتی را پیش روی خود دیدم.🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پیروزی، پیروزیِ عقاید و افکار و مکتب است، نه پیروزیِ جسم. کربلا را می‌بینیم؛ جایی که بدن‌ها بر خاک افتادند، اما حقیقت برپا ماند. امروز نامِ جدّ چه کسی بر مأذنه‌هاست؟ نامِ چه کسی در دل‌ها زنده است؟ و کدام جبهه، با آن همه شمشیر و نیزه، توانست نور را خاموش کند؟ بدن‌ها مهم‌اند، اما وقتی سخن از دین و مکتب است، معیارِ پیروزی چیز دیگری است. اگر جسمی در میدان بماند اما حق زنده بماند، آن شکست نیست؛ آن فتح است، آن بقاست، آن جاودانگی است.
در کربلا ظاهرِ ماجرا، غربتِ حسین بود؛ اما باطنِ آن، شکستِ همیشگیِ باطل بود. آن‌جا خون بر شمشیر پیروز شد، آن‌جا شهادت از حیاتِ ظاهری بزرگ‌تر شد، و آن‌جا فهمید تاریخ که گاهی یک تن، از هزار لشکر پیروزتر است. کربلا فقط یک واقعه نبود؛ یک منطق بود، یک معیار بود، یک درسِ بزرگ بود: این‌که حق اگرچه در ظاهر اندک باشد، هرگز مغلوب نمی‌شود و باطل اگرچه پرهیاهو و مسلح باشد، سرانجام رسوا خواهد شد.
پس ما از پیروزی چه می‌فهمیم؟ پیروزی یعنی ماندنِ نامِ حق، یعنی جاودانه شدنِ حقیقت، یعنی اینکه دشمن با همه‌ی قدرتش نتواند یک اندیشه را دفن کند. و این همان رازِ عاشوراست: جسم‌ها رفتند، اما مکتب ماند؛ خون‌ها ریخت، اما دین بیدار شد؛ و حسین علیه‌السلام شهید شد، اما هرگز شکست نخورد.