ساحل رمان
••🫀🪐 . . •| رمان عاشق شو |• فصل اول / قسمت سوم دلش هیچکس را نمیخواست؛ حتی خودش را هم دیگر دوست
••🫀🪐
.
.
•| رمان عاشق شو |•
فصل اول / قسمت چهارم
همه که رفتند و مدرسه در سکوت خودش فرونشست،
جواد خودش را کشاند مقابل دفتر و به سختی چند قدم را برداشت و آوار شد روی صندلی مقابل مهدوی!
مدیر از مهدوی خداحافظی کرد و مدرسه از حضور کادر خالی شد.
او آخرین نفر مدرسه بود به غیر از چهار نفر دوستانش که نگران بیرون دفتر ایستاده بودند و جواد را راحت گذاشته بودند تا حرفش را بزند.
مهدوی عمدا خودش را مشغول نشان داد تا مدیر برود و بماند برای جواد!
کسی چه میدانست که حیرت جواد با فکر و روانش چه کرده است و او دارد چه برزخی را تجربه میکند، دو سال پیش برای مرگ دوستش فرید شکسته بود و مهدوی بلندش کرده بود، برای بعضی روابطش به هم ریخته بود و مهدوی برای خواستههایی که خوب و بد بود جنگیدن یادش داده بود
اما با این اتفاق نمیدانست حالش حال چه کسی است، فقط میفهمید که انگار تمام عضلاتش را شکستهاند و درد داشت،
تمام گوشت بدنش را کوبیدهاند و درد داشت،
دردی که از قلبش شروع میشد و تمام عصبهایش را به سوزش میانداخت، حتی لب و زبانش را.
داشت میسوخت و نمیدانست با گفتن حرفش آیا تمام داشتههای اندکش هم میسوزند یا...
هنوز کلامی بینشان ردوبدل نشده بود که به ضرب از روی صندلی برخواست و مقابل چشمان متحیر مهدوی در را باز کرد،
بیکلام آمده بود،
بیکلام هم رفت،
از مقابل چهار نفری که نگران منتظرش ایستاده بودند هم رد شد،
مصطفی تکیه از دیوار گرفت و تنها رفتنش را نگاه کرد و وقتی آرشام دنبالش راه افتاد، دست گرفت مقابل وحید و علیرضا تا بمانند.
.
.
.
ادامه دارد...
کپی اکیدا ممنوع!!!!!
#عاشق_شو
#نرجس_شکوریان_فرد
🌊@SAHELEROMAN | ساحل رمان
•• 🔎
دوستانی که از قبل همراهمون
بودن که در جریان هستن، اما
یه توضــیح کوچولو برای رفــقای
تازه به جمعمون پیوستن بدم!🧐
#هزار_قطره_یک_دریا رو جست
و جو کنید و از قســمت اولــش
شــروع کنید به ورق زدن! ایــن
شخصیت، چند روزه که برامون
مجــهول الـــهویه مونده و قــراره
رأس یه سـاعت خاص، حدس
بزنیــم که [کـی میتونــه باشــه!]
اینم بگم که #سه_نفر_اول که
زودتر جــواب رو ارســال کــنن،
یه هدیه خوب پیش ما دارن!🎁
گوش به زنگ باشید و کانال
رو زود بـــه زود چـــک کــنیــد!
#چالش
#کی_میتونه_باشه
••
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
•• ⌨
یه بار شد، بازم میشه! فردا، اگر من و تو بخوایم رفیق!:)
#داستانِ_انتخاب
#بار_دیگر_من_و_تو
@SAHELEROMAN
🗳 تو هم میتوانی
#بعلاوه_یک
📲 در مرحله اول وارد بخش استوری حساب اینستاگرام شوید و سپس با به اشتراک گذاشتن آن در استوری خود، دوستان و آشنایان خود را که هنوز برای حضور در انتخابات تصمیم نگرفته است، یا انتخاب مطمئن ندارد را بخاطر سرافرازی ایران قوی و جمهوری اسلامی، به رأی درست دادن متقاعد کنید.
البته چالش دومی هم دارد به این صورت که هرکس کلیپها رو به ۵۰ نفر بفرسته به قید قرعه جایزه نقدی اهدا میشه.
لینک ورود به پیج:
https://www.instagram.com/hamsteriha2024?igsh=NW02cDd3d3FidnMz
@SAHELEROMAN
ساحل رمان
••🫀🪐 . . •| رمان عاشق شو |• فصل اول / قسمت چهارم همه که رفتند و مدرسه در سکوت خودش فرونشست، جواد
••🫀🪐
.
.
•| رمان عاشق شو |•
فصل اول / قسمت پنجم
جواد با شانههای خمیده از مدرسه بیرون زد و خلاف جهت خانهشان راه افتاد،
آرشام قدمش را تند کرد و حالا دو نفرشان کنار هم بودند و سکوت بینشان.
جواد سکوت را میخواست، آرشام بدتر از سکوت،
خفه شدن را،
حرفی نمیتوانست بزند،
این را فهمیده بود که جواد نقطه ضعفش خانوادهاش است،
یعنی نقطه ضعفش شده بود خانوادهاش!
قبلا اینطور نبود،
حداقل قبل از آشنایی با مهدوی همهچیز یک طور دیگر بود، هرکس هرکاری در عالم انجام میداد،
جواد و خود آرشام برایشان مهم تفریح و لذت خودشان بود،
اما الان نه!
زیر لبی غرید:
- خدا بگم چه کارت کنن مهدوی!
داشتیم زندگی سگیمون رو میکردیم!
جواد در سکوت کوچهای که هیچ دلش نمیخواست به خیابان برسد با شنیدن حرف آرشام ایستاد و گفت:
- آدم نشدیم، اما زندگی سگی هم ننگ بود،
سگ که نیستیم!
آرشام خوشحال از به حرف آمدن جواد فقط خواست حرفی بزند:
- سگ زندگی خودشو داره،
هیچی از بگیر و ببند آدما هم آزارش نمیده،
اما توی دنیای آدما زندگی کردن عین بدبختیه!
جواد بازوی آرشام را گرفت و غرید:
- باید چه کار کنیم؟
آرشام تلخ جواب داد:
- هیچی،
یا نباید آدم به دنیا میاومدیم که اومدیم!
یا باید آدم بشیم که شاعر محال اعلام کرده.
این حرف اسفناک آرشام حالش را بدتر کرد،
عقب عقب رفت و تکیه داد به درختی که تنومندیش بهترین تکیهگاه بود برای جوادی که ضعف در سلولهایش نشسته بود.
باید حرف میزد،
داشت خفه میشد از آنچه که دیده و شنیده بود،
اما نه برای آرشام؛
خودش درگیریهای زیادی داشت،
هرچند زندگیشان شبیه هم بود اما درکش میکرد؟
مقابل بقیه غرورش خُرد میشد اگر لب باز میکرد.
.
.
.
ادامه دارد...
کپی اکیدا ممنوع!!!!!
#عاشق_شو
#نرجس_شکوریان_فرد
🌊@SAHELEROMAN | ساحل رمان
••
اهالی ساحل
پیوی شما میزبان یک پیام خاصه!=)📨
اگه هنوز پیامی دریافت نکردید، یه [✋🏻] بفرستید برامون.
@SAHELE_ROMAN
••
هدایت شده از نمکتاب
7.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 صحبتهای جنجالی یک دختر تُرک در تریبون آزاد
🔻من تُرکم اما جانم را فدای آن رئیسجمهوری میکنم که تو راه آذربایجان برای من شهید شد.
🔻من تُرکم اما به اونی رأی نمیدم که نمیذاره عکس شهید رئیسی رو ببرن توی ستادش.
🔻من تُرکم اما به کسی رأی نمیدم که در جمع چهار نفر نتونه صحبت کنه و بگه کارشناسام جواب میدن.
@namaktab_ir