نامردا بهش میگن مزدور نظام، ارزشی، ساندیس خور و ...
ما بهش میگیم مرزبان با شرف، سرباز آقا امام زمان و ...
سلامتی شون صلوات
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
🌹بسم رب الشهدا والصدیقین
گفتیم #شهدا دلمون راهی جبهه های اخلاص شد...
به راستی کجان اونایی که فقط #برای_رضای_خدا کار میکردن!😔
از روزی که اومد تو اردوگاه اتفاقات عجیبی می افتاد!
لباسای نیروها که خاکی بود و کنارساکشون افتاده بود ، صبح شسته شده رو بند آویزون بود!! هر پوتینی که بیرون از چادر می موند صبح واکس خورده و براق جلوی چادر پیداش میشد!
وقتی این اتفاقات عجیب رومیدیدیم ، میخندیدومیگفت بابا این کیه شب ها زوروبازی در میاره! 😳
میگفت : آقای زورو لطف کنه امشب لباس های منم بشوره😁
پوتینام روهم واکس بزنه😌
بعد عملیات وقتی علی قزلباش شهید شد ، یکی از بچه ها باگریه گفت :بچه ها یادتونه چقدر قزلباش زوروی گردان رو مسخره میکرد!!؟ خودش بود😔 منو قسم داده بود به کسی نگم...
آره رفقا...شهید قزلباش زوروی گردان بود اما اون رو مسخره میکرد تا کسی نفهمه اونی که شبانه این کارارو انجام میده خودشه😔
🍃راستی بچه ها مایی که دم از شهدا میزنیم ، چقدر رو #شباهتمون کار کردیم !؟
اعمالمون مثل اونا مخلص و بی ریاس!؟
یا دنبال دیده شدنیم!
میتونیم به خودمون بگیم رهرو!؟یا مثل همیشه فقط شرمندگیشون برامون مونده!؟😔
🌸🍃رفقا #شهدا شرمنده نمیخوانااا اونا #رهرو میخوان
🌹یه یاعلی بگو و به مسیری که داری میری فکر کن...باخودشون عهد ببند که جز برای رضای خدا کاری نکنی😉
زندگیت که در راه رضای خدا قرار بگیره دیگه دلت نمیگیره ❤️
🌷شبتون شهدایی
هدایت شده از سلام برابراهیم
j019.mp3
زمان:
حجم:
6.03M
شبتون آروم با نوای #قرآن که آرامش بخش دلهاست ❤️
برشی از #کتاب سربلند
هر وقت کارش جایی #گیر می کرد و تیرش به سنگ میخورد، زنگ میزد که برایش قرآن بخوانم.
داشتم غذا درست میکردم، زنگ میزد که: مامان یه #یس برام بخون کارم رو رها میکردم و مینشستم جَلدی برایش میخواندم.
میخواست #زمینیرا که پدرش بهش داده بود، بفروشد و جای دیگری خانه بخرد .چهل سورهی #حشر برایش نذر کردمسیهشتمی را که خواندم به فروش رفت.
وقتی میآمد خانهمان و میدید دارم #قرآن میخوانم، به خانمش میگفت: ببین مامانم داره قرآن میخونه که #شهید نشم
خون خونش رو میخورد و میگفت:همین که میان اسمم رو بنویسن برای سوریه، خط میزنن میگن #حججی نه.
گریه میکرد و میگفت: نکنه کسی رفته و چیزی گفته،بابا حرفی نزده باشه؟!
راوی :مادرشهید
#شهید_محسن_حججی💔
#فرمانده_ای_که_معبر_نیروها_شد....
🌷در عملیات والفجر ٦، توی معبری که نیروهای عمل کننده می بایست از آن پیش می رفتند، تخریبچی ها نتواستند کارشان را انجام دهند و سیم خاردارهای حلقوی پایان مسیر را جمع کنند.
🌷عملیات شروع شد.... تیربارهای دشمن، روی معبرها شروع کردند به تیراندازی تا بلکه جلوی پیشروی نیروها را بگیرند یا اگر شده، کُند کنند. شهید منصور کلبادی نژاد که اوضاع را به نفع دشمن دید، بدن اش را به صورت پلی روی سیم خاردارها قرار داد و به نیروهای گروهان تحت امرش دستور داد از او عبور کنند.
🌷بچه ها شروع کردند به عبور از بدن منصور. نفرات آخر گروهان تازه متوجه شدند، رزمنده ای که روی سیم خاردارها قرار دارد و دارد از بدنش خون می چکد، فرمانده شان منصور کلبادی نژاد است. اين کار منصور روحیه ی بچه های رزمنده را دو برابر کرد و باعث شد رزمی جانانه ای را در مقابل دشمن انجام دهند.
راوی: سردار علیجان میرشکار
❌ اولين بارى نبود كه توى جبهه مسئول و فرمانده اى معبرى مى شد براى پيروزى. مسئولين يادتون باشه شما فقط اومدين معبر باشين براى مام وطن. كاش ديوار شكسته نباشين....!!!
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
#عاشقانه_شهدا
روزایی که پیشم نبود و میرفت مأموریت،
واقعاً دوریش واسم سخت بود😔
وقتمو با درس و دانشگاه پر میکردم📚
با دوستام میرفتم بیرون...
قرآن میخوندم...
خبر شهادتشو که شنیدم😭
خیییلی ناراحت شدم💔
تو قسمتی از وصیت نامه ش نوشته بود:
"زیبای من❤️خدانگهدار..."
اوج احساسات و محبتش بود😌
بیقرار بودم حالم خیلے بد بود😔
هر شب با خدا حرف میزدم
التماس میکردم که خوابشو ببینم...
که ازش بپرسم...
چرا رفت و تنهام گذاشت؟؟💔
با حضرت زینب (سلام الله عليها)
حرف ميزدم
میگفتم "خدایا...
راضی ام به رضای تو…
اون واسه حضرت زینب
(سلام الله عليها) رفت"
بعدش قرآن خوندم و خوابیدم
اومد به خوابم❤️
تو خواب بهش گفتم:
تو قووول دادی که برگردی
چرا تنهااام گذاشتی...؟😭
چرا رفتی؟😭
گفت:
من اسمم جزو لیست شهدا بود💚
من مذهبی زندگی کردم!
گفتم:
پس من چی…؟چطوری این مصیبتو تحمل کنم؟💔
تو که جات خوبه...☺️بگو من چیکار کنم..؟😭
گفت:
برو یه خودکار بیار!
اسممو رو کاغذ نوشت✍🏻
تو پرانتز…❤️"همسر مهربونم"❤️
گفت:
"ما تو این دنیا آبرو داریم!
شفاعتتو میکنم😌❤
با صدای اذون صبح بود که از خواب پریدم
دیگه آرامش گرفتم💚
دیگه الان از مردن نمیترسم...
میدونم شوهرم اون دنیا شفاعتمو میکنه🌹
عقدمون💍
۲۹ اسفند سال ۹۱ بود...
روز ولادت
حضرت زینب (سلام الله علیها)
شروع و پایان زندگیمونم با خانوم حضرت زینب (سلام الله علیها )
گره خورده بود...💚
#همسر_شهید_امین_کریمی
#همسران_مدافعان حرم
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
🌹کلام شهید
#شهید_ابراهیم_هادی 🌷
خدایا عشق به #انقلاب و #رهبر کبیر انقلاب چنان در وجودم شعله ور است که اگر تکه تکه ام کنند و یا زیر سخت ترین شکنجه ها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت
تا حالا سگ دنبالت کرده ؟🙄
نکرده؟
خب خداروشکر که تجربشو نداری...😔
اما بزار برات بگم...
وقتی سگ دنبالت میکنه...
مخصوصا اگه شکاری باشه...😨
خیلیا میگن نباید فرار کنی ازش ...🏃
اما نمیشه... 😶
یه ترسی ورت میداره ک فقط باید بدویی...😰😥
امـا...
خدا واست نیاره اگه پات درد کنه...😖
یا یه جا گیر کنی...😣
یا...
کربلای چهار بود...
وقتی منافقین لعنتی عملیاتو لو دادن...😏 مجبور شدیم عقب نشینی کنیم...
نتونستیم زخمیا رو بیاریم...😞
بچه های زخمیه غواص تو نیزارهای ام الرصاص جاموندن...😔
چون نه زمان داشتیم و نه شرایط نیزار ها میذاشت برشونگردونیم...❗️
هنوز خیلی دور نشده بودیم از نیزارا که یهو صدای ناله ی زخمیا بلند و بلند تر شد...😦😰
آخ ...
نمیدونم چنتا بودن...
سگای شکاری ...🐾
ریخته بودن تو نیزار...🐕
بعثیا به سگ های شکاریشون یه چیزی تزریق کرده بودن که سگا رو هار کرده بود ...😡
هنوز صدای ناله های بچه ها تو گوشمه...😞
زنده زنده رفیقامو که دیگه پای فرار کردن نداشتن رو...😭
داشتن تیکه تیکـ ....😭😭
کاری از دست ما بر نمیومد ...
.
شنیدی رفیق؟
انقد راحت پا روی خونشون نذاریم...
امنیتی که الان داریم فقط به خاطره خون شهداست
معذرت بابت تلخی روایت...
.
علقمه. یادمان کربلای ۴ 😔
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
6.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⬅️کلیپ تکان دهنده یاد مرگ 😱
🔴یه روزم نوبت من و تو میرسه
خوب بهش فکر کن...
💢استاد رائفی پور
#پیشنهادویژه_دانلود✅
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃