eitaa logo
کانال کمیل 🇮🇷
6.4هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
123 فایل
#سلام_برابراهیم❤ ✍️سیره شهدا،مروربندگی،ارتباط با خدا.‌.. 💬خادمان‌کانال؛ @Ashena_bineshan @komeil_channel_95 ✅ موردتائیدمون👇 💢 @BASIRAT_CYBERI 👤نظرات شما👇 @nazarat_shoma کپی باذکر‌14 #صلوات برای هرپست✅ اومدنت اتفاقی نبود...😉
مشاهده در ایتا
دانلود
تفسیر نور《سوره نبأ 》.pdf
حجم: 172.9K
فایل pdf تفسیر نور سوره نبا
🇮🇷 کلام شهدا 🇮🇷 جنگیدن در راه خدا خستگی نمیاره... اگه داریم خسته می‌شیم، ایراد اینه که یه چیز #غیرخدایی قاطی قضیه هست... #شهید_حسن_باقری 🔻برای شادی روح شهدا #صلوات🔻
#شهید_گمنام با یاد تو دلِ سنگم ، نَرم چشمانم ، اشک بار و اعتقادم ، محکم می شود در آرزوی آن روزی که مثل تو " پرواز " کنم... #چنین_پروازی_آرزوست
خادم باشی عاشق میشوی عاشق ، دلش آرام‌نمی گیرد دائم بی قرار است بی قرارِ راهیان نور، بی قرار این که امسال هم شهدا نیم نگاهی به ما کنند
(٢ / ١) 🌷آخر شب بود. شاهرخ مرا صدا کرد و گفت: امشب برای شناسایی می ریم جاده ابوشانک. با عبور از میان نیروهای دشمن به یکی از روستاها رسیدیم. دو افسر عراقی داخل یک سنگر نشسته بودند. يك دفعه دیدم سرنیزه اش را برداشت و رفت سمت آنها. با تعجب گفتم: شاهرخ چیکار می کنی؟! گفت: هیچی فقط نگاه کن! 🌷مطمئن شد کسی آن اطراف نیست. خوب به آنها نزدیک شد. با شگردی خاص هر دوی آنها را به اسارت در آورد و برگشت. کمی از روستا دور شدیم. شاهرخ گفت: اسیر گرفتن بی فایده است. باید اینها رو بترسونیم. بعد چاقویی برداشت. شروع کرد به تهدید آنها. مى گفت: شما رو می کشم و می خورم. دست و پا شکسته عربی صحبت می کرد.... 🌷اسیرها حسابی ترسیده بودند. گریه می کردند. التماس می کردند. شاهرخ هم ساعتی بعد آنها را آزاد کرد! مات و مبهوت به شاهرخ نگاه می کردم. برگشت به سمت من و گفت: باید دشمن از ما بترسد. باید از ما وحشت داشته باشد. من هم کار دیگری به ذهنم نرسید! شبهاى بعد هم همین کار را تکرار کرد. اسیر را حسابی می ترساند و رها می کرد!! 🌷مدتی بعد نیروهای ما سازمان یافته شدند. شاهرخ هم اسرا را تحویل می داد. این کار او دشمن را عجیب به وحشت انداخته بود تا اینکه؛ از فرماندهی اعلام شد: نیروهای دشمن از یکی از روستاها عقب نشینی کردند. قرار شد من به همراه شاهرخ جهت شناسایی به آنجا برویم. معمولاً هم شاهرخ بدون سلاح به شناسایی می رفت و با سلاح برمی گشت!! 🌷....ساعت شش صبح و هوا روشن بود. کسی را هم در آنجا ندیدیم. در حین شناسایی و در میان خانه های مخروبه روستا یک دستشویی بود. که نیروهای محلی قبلاً با چوب و حلبی ساخته بودند. شاهرخ گفت: من نمی تونم تحمل کنم، می رم دستشویی!! گفتم: اینجا خیلی خطرناکه مواظب باش. من هم رفتم پشت يك دیوار و سنگر گرفتم. يك دفعه ديدم.... ....
🔸جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان: با اسرائیل وارد "جنگ"خواهیم شد هرکس"مرد"این راه است،"بسم الله" هرکس نیست،خداحافظ! (۲۵سال)
⭕️ در ۱۴ تیر ۱۳۶۱ در جایی از تاریخ گم شد! اولین رزمنده مدافع حرم، که از ٣٧ سال پیش در غُباری از گمنامی ایستاده است. او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد ان شاءالله