📕 رمان #آنگارد
🔻قسمت صدویکم
▪اختیار هیچچیز با خودم نبود؛ نه ضربان نامنظم قلبم، نه لرزش دستهایم روی جیب و نه پلکی که بیهوا سمت امیر پرید؛ انگار منتظر بودم کمکم کند و او یک قدم جلوتر آمد.
▫خیرهتر از مرتضی، نگاهش به صورتم چسبید و صدای زنگ موبایل، مغزم را منفجر کرد.
▪اسم شاهرخ روی صفحه افتاد، احتمالاً همین چند کلمۀ آخر مرتضی را از شنود روی موبایل شنیده و نمیدانستم با این تماس میخواهد چطور به دادم برسد!
▫در کمتر از یک ثانیه تماس را ریجکت کردم و مرتضی سریعتر از من اسلحه را رو به صورتم کشید؛ صدای ضامن، در سرم شلیک شد و پیام شاهرخ بلافاصله رسید: «التماست میکنم بیا بیرون...»
▪مطمئن بودم قلبم از تپش افتاده؛ جریان خون در رگهایم بند آمده بود و نفهمیدم چه کسی موبایل را از دستم قاپید.
▫امیر هنوز چند قدم دورتر بود؛ نگاهش در حدقهای از استرس دودو میزد و نگاه مرتضی و سرِ اسلحه، دقیقاً روی صورت من بود.
▪موبایلم را بالا گرفت؛ بدون اینکه چشم از من بردارد، با یک نیمنگاه پیام شاهرخ را دید و گوشی را سمت امیر کج کرد.
▫با قدمهایی کوتاه جلو آمد و گوشی را گرفت. مرتضی بیصدا با نوک اسلحه اشاره کرد دستهایم را بالا ببرم و با دست دیگر، جیب سمت چپ پالتو را لمس کرد.
▪تنم طوری میلرزید که هر دو دیدند؛ امیر یک لحظه چشمانش را بست و مرتضی دستش را آهسته داخل جیبم کرد.
▫شنود در جیب مقابل بود؛ میدانستم تا ثانیههایی دیگر کارم تمام خواهد شد، از این وحشت کسی در سرم جیغ کشید و شاهرخ دوباره زنگ زد.
▪آهنگ آلارم گوشی مثل یک سمفونی ترسناک در سرم میکوبید و زیر همین موزیک متن، مرتضی چند اسکناس و یک کاغذ مچاله از جیبم بیرون کشید.
▫اسکناسها را همین چند دقیقه پیش امیر داده و شمارهای که روی این کاغذ کوچک، مرد غریبه در جیبم فرو کرده بود؛ فقط یک لحظه روی شماره مکث کرد و دوباره بین دست پهنش، تا زد.
▪کاغذ و اسکناس ها را روی مبل کنارش جا داد و یک قدم طرف جیب دیگر، کج کرد.
▫نفس که نمیکشیدم؛ فقط تخلیۀ وحشت از ریهها بود و او خیره به صورتم، دستش را سمت جیب بعدی بُرد.
▪باز هم به امیر نگاه کردم؛ تماس شاهرخ تمام شده اما شاید دوباره پیام داده بود که نگاهش روی صفحه دقیق شد و همان لحظه انگشت مرتضی، تهِ جیبم را شکار کرد...
📖 ادامه دارد...
✍️ نویسنده: فاطمه ولینژاد
⚠️ افشای یک دروغ! 🚫
❌ جملهای که این روزها در بعضی کانالها به مقام رهبری نسبت میدهند:
«این مذاکرات به خیر و صلاح دنیا و آخرت شما نیست» ‼️
🧐 🚫 این جمله کاملاً ساختگی است و در هیچ منبع معتبر و رسمی (حتی سایت رسمی ایشان) وجود ندارد.
یک دروغ ساده است که با عکسهای رنگی سعی میکنند باور کنند! 🎨
🤨 جالب این است که کسانی که این دروغ را پخش میکنند، نام «لثارات» (یعنی خونخواهی حق) را روی پیشانی خود زدهاند!
🛡️ باید بدانیم انقلاب یعنی صداقت
📖 هر کسی که ادعای پیروی از رهبری میکند، باید بداند ، دستور ایشان #صداقت و #امانتداری است.
🔥 استفاده از نام «لثارات» برای دروغپراکنی، توهین به حقیقت و صداقت است.
یادمان باشد: دروغ، هرگز راه به رستگاری نمیبرد.👊
https://eitaa.com/samn910
🚨☝️این جملات رو هم علی الاصول فرمودند و این پوسترهای تولیدی رسانه ی رسمی رهبری است
رهبری تاکید کردند به دشمن #اعتماد نکنید ، نقاط #ضعف رو #برجسته نکنید
✅ #وحدت را حفظ کنید
✅به مسئولین دلسوز سه قوه #اعتماد کنید
🙃❌ولی این قسمت ها دیده نمیشود چون #منفعت یک عده در #دعوا است نه #وحدت.
هر روز به دشمن یا رسانه هایش اعتماد میشود و #لگدی به #وحدت میزنیم و هرکس هم بگوید عزیزان #نکنید میگن رهبری فرمود علی الاصول نظر دیگری دارم!
🤦🏻♂😊 واقعا شما از این جمله ، چنین میفهمید که با استفاده ابزاری از این جمله صد اصول دیگر را #لگد کنید و مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنید⁉️
🟡 گوینده آن سخن، تا الان چندین پیام صادر کرده و به صراحت از من و شما خواسته به دشمن #اعتماد نکنیم
#وحدت رو حفظ کنیم
#به مسئولان سه قوه اعتماد کنیم
به #اختلافات #موجه هم دامن نزنیم
نقشه شوم دشمن رو بفهمیم و با او همراهی نکنیم.
⚠️🚨 بارها از مخاطبینم درخواست کردم بروید خودتان سخنان رهبرتان را کامل بخوانید تا هرکسی گزینشی به شما مطلب ارائه نکند...
😕 چرا در رسانه های این عزیزان ، بخش های دیگر پیام های رهبری دیده نمیشود و گویی رهبری از ما خواسته #وحدت رو #نابود کنیم و ۲۴ ساعت به دشمن #اعتماد و به مسئولین #حمله کنیم.
بدانند یا ندانند، ماحصل کنشگری برخی دوستان همین لچن پراکنی و دعواهای مسخره جناحی است.
و با همین دست فرمان خیلی ها را از تجمعات دور کردند
😒❌اگر ناراحت نمیشوند با همین روش های غلط میخواستند مباحثی مثل حجاب را اصلاح کنند و گزینشی و سلیقه ای کنشگری کردند.
نتیجه اش مشخص است
یاعلی...
https://eitaa.com/samn910