📕 رمان #آنگارد
🔻قسمت صدوهجدهم
▪باید همین حالا برمیگشتم... شاهرخ گلولۀ اول را به جای من خورده و در همین ساختمان لعنتی جا مانده بود...
▫مطمئن نبودم هنوز نفس بکشد ولی اگر فقط یک نفس برای زندگی فرصت داشتم باید همان نفس را خرج زنده ماندنِ او میکردم.
▪درست نمیشنیدم امیر چه میگوید... اصلاً دلم قرص نبود حقیقت را بگوید... فقط باید برمیرفتم و به تن سرد دیوار چنگ زدم.
▫نگاهش حیران بود؛ دور خودش میچرخید مبادا کسی برسد و من دست به دیوار خودم را میکشیدم.
▪نمیدانستم کجا ولی حتماً چند قدم جلوتر درِ دوم ساختمان بود و دست او سدّ راهم شد. کف دستش به دیوار چسبید؛ ساعدش مثل میله مسیرم را بست، نگاهش تا تِه چشمم رفت و به جای هر چه گلوله نخورده بودم، با چند کلمه نفسم را گرفت: «زنده باشه یا مرده... تو کاری نمیتونی بکنی...»
▫قلبم از قفسۀ سینه کنده شد؛ دست روی آستین کاپشنش انداختم و پایین کشیدم؛ یعنی از سرِ راهم کنار برو! ولی دستش را محکمتر به دیوار گرفت و فریادش بین دندانها خُرد شد: «اون تکتیرانداز هنوز منتظرته!»
▪گلولههایی که همین چند دقیقه پیش از کنارم رد شده بود، سرم را سوراخ کرد و او از هر چه نفهمیده بودم، گذشت: «هر کاری کردم که زنده بمونی...»
▫نمیفهمید همین حالا دارم میمیرم! نبضم را هیچجا در تنم حس نمیکردم؛ جریان خون در رگهایم بند آمده بود و تا خواستم یک قدم جلوتر بروم، صدایش شکست: «فکر میکنی من نمیفهمم از دست دادن چه دردی داره؟»
▪یک لحظه همه چیز ایستاد؛ نفسهای من، تپشهای قلبم، حتی دنیا... از دست دادن؟!... یعنی قرار بود پایانش این باشد؟...
▫زیر قدمهایم خالی شد، با هر دو دست دیوار را گرفتم تا زمین نخورم ولی این دردی که در سر و قفسۀ سینه نعره میکشید، نالههای قبل از مرگ بود.
▪سرانگشتم روی دیوار گِزگِز میکرد؛ هر چه میخواستم روی پا بمانم، بدتر بدنم سُست میشد و در تنگنایی از ترس و درد، وزن تمام دیوارها روی سرم سقوط کرد.
▫نفهمیدم افتادم یا هنوز روی زانو بودم ولی فشار زمین را زیر تنم حس میکردم، فریادهای امیر گنگ بود و صورتش در تاریکی نگاهم گم شد؛ انگار کسی در قبرم چالم میکرد و چند ثانیه بعد همهچیز تمام شد؛ سیاهی، سکوت مطلق و سرما...
📖 ادامه دارد...
✍️ نویسنده: فاطمه ولینژاد
📕 رمان #آنگارد
🔻قسمت صدونوزدهم
▪اگر مرده بودم، چرا این سرما دست از سرم برنمیداشت؟! چرا تمام استخوانهایم اینقدر بد درد میکرد؟!
▫بیحرکت بودم ولی درد در مهرههای گردنم تکان میخورد؛ بدنم مثل یه تکه چوب، خشکِ خشک بود و صدایی شبیه آژیر، پلکم را پاره کرد.
▪صورتم روی سردی شیشه مانده، انگار تنم را به جایی دوخته بودند و به زحمت میشد تکان بخورم.
▫کنج ماشین در خودم مچاله بودم؛ نور آبی و قرمز، روی صورتم میپرید. آژیر ماشین پلیس در گوشم ضربه میزد و من هیچچیز یادم نبود ولی نمیدانستم چرا از همهچیز میترسم.
▪از وحشت اینکه در ماشین پلیس گیر افتادم، دستم به دستگیره چسبید؛ کمرم را از صندلی کندم و دیدم یک مرد سیاهپوست پشت فرمان نشسته است.
▫یونیفرم پلیس تنش نبود؛ با سبز شدن چراغ، گاز داد و آژیرِ پلیس در گوشم گم شد.
▪ماشین پلیس هنوز همانجا کنار خیابان ایستاده بود، ما دورتر میشدیم و نگاه من پشت شیشه از وحشت مخفی شده بود مبادا کسی تینا را ببیند.
▫اصلاً من کجا بودم؟! چرا سرم انقدر خالی بود؟! چرا حتی یادم نبود چطور سوار این ماشین شدم؟!
▪جای هر تار مو، یک سوزن در پوست سرم نوک میزد؛ تمام تنم لمس بود و نگاهم بیرمق چرخید تا بلاخره او را دیدم و هر چه یادم رفته بود، روی ذهنم خراب شد.
▫عقب ماشین کنارم نشسته، نگاهش از شیشه به خیسی خیابان بود؛ آرنجش را لب پنجره تکیه داده، با کف دست، پیشانیاش را گرفته بود و سؤالی که از بین لبهایم فرار کرد: «منو کجا میبری؟»
▪صدایم به قدری ضعیف بود که خیال کردم نشنید ولی انگار از خواب پریده باشد، نگاهش سمتم پرت شد.
▫دستم هنوز روی دستگیره بود، نمیشد نفسنفس نزنم و او نجوا کرد: «نترس...»
▪مگر میشد نترسم؟! مگر میتوانستم به این مرد اطمینان کنم؟! نگاهم از صورتش رد شد و روی تمام شیشههای ماشین گشت بلکه فقط یک راه فرار پیدا شود.
▫باید همین حالا پیاده میشدم، باید شاهرخ را پیدا میکردم و همان لحظه ماشین، پشت چراغ قرمز بعدی ایستاد.
▪دستگیره را کشیدم، راننده متعجب سمتم چرخید و هنوز چند سانتیمتر در باز نشده، امیر در را از داخل به هم کوبید.
▫ساعدش را مماس لباسم رد کرده بود، دستش هنوز روی دستگیره و درست روبروی صورتم بیصدا تشر زد: «از هر کی میترسی، از من نترس...»
▪راننده با حالتی گیج سمت فرمان برگشت؛ امیر در را از داخل قفل کرد و زیر گوشم هشدار داد: «اینجا ایران نیس... بذار زنده بمونیم...»...
📖 ادامه دارد...
✍️ نویسنده: فاطمه ولینژاد
حسین حقیقی دعای عهد (1).mp3
زمان:
حجم:
15.6M
تجدید بیعت روزانه با امام زمان ارواحنا فداه
دعای عهد با صدای حسین حقیقی
پيامها:
🔅تنها خداست كه حجت بالغه دارد و همهى ما در پاسخ او عاجز و تهيدست و مقصّريم. «فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ»
🔅در راه خدا هيچگونه ابهام و بهانهاى كه دستاويز مخالفان باشد نيست، نه در استدلال، نه در سابقه، نه در صفات پيامبر و نه در شيوهى برخورد با آنان. «فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ»
🔅مشيّت خداوند، بر هدايت آزادانه و ارادى انسان و آزادى و اختيار اوست. «فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاكُمْ»
🔅ارادهى خداوند، تخلّفناپذير است. «فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاكُمْ»
#صبح_با_قرآن
🌸✨ مردها همچون زنان نیاز به توجه، درک و احترام دارند ✨🌸
🕊️ مردها شیفتهی احترام و ریاستطلبی هستند که این خصـــــوصیت ریشه در اجداد
مــــردان دارد 🕊️
🤍 بــــا احترام گذاشتن به مرد، میتوان او را برای همیشه داشت 🤍
#همسرداری
🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷
https://eitaa.com/samn910
❤️࿐✾✾🤍✾✾࿐💚
✨🚫 چه چیزهایی خلاقیت کودکان را
نابود میکند؟ 🚫✨
🎯 تذکر بیش از حد → ترس از امتحان کردن چیزهای جدید
🎁 پاداش افراطی → از بین رفتن لذت درونی خلاقیت
🏆 تشویق به رقابت → کاهش انگیزه و باور به توانایی خود
📏 انتظارات زیاد → فشار برای پیروی از دستورها، نه نوآوری
📱 بازی زیاد با موبایل → بازی طبق قوانین دیگران، بدون ایدهپردازی
💡 خلاقیت کودکان را با تعادل، آزادی و تشویق درست پرورش دهیم 🌱✨
#تربیت_فرزند
🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷
https://eitaa.com/samn910
❤️࿐✾✾🤍✾✾࿐💚
#مهم
♨️چرا احتمال عملیات امریکا علیه ایران در آستانه انتخابات بالا رفته؟
دکتر ابراهیم متقی، استاد دانشگاه تهران:
🔹جنگ امریکا علیه ایران در شرایط موجود بیش از هر دوران دیگری ماهیت غریزی پیدا کرده است.
🔹افزایش قیمت انرژی، مشروعیت ترامپ را به میزان قابلتوجهی کاهش خواهد داد.
🔹الگوی کنش ترامپ در تصمیمگیری و سیاستگذاری بیش از آنکه براساس رهیافتها و نظریههای سیاسی مشخص شکل گرفته باشد، باید آن را محصول «شخصیت جنجالی و سودجویانه» وی دانست.
🔹ایران در سالهای گذشته نشان داده که از قابلیت لازم برای حفظ موجودیت خود از طریق تجارت فراساختاری برخوردار است.
🔹ترامپ تلاش دارد تا چالشهای امنیتی خود علیه جمهوری اسلامی در روزهای قبل از انتخابات میاندورهای کنگره و در سوم نوامبر ۲۰۲۶ برگزار میشود را ارتقا دهد.
🔹نظرسنجیها در اسراییل نشان میدهد که حزب لیکود به رهبری نتانیاهو صرفا ۲۰ کرسی را به دست میآورد.
🔹در شرایطی که رقابتهای سیاسی و انتخاباتی فرا روی نتانیاهو و ترامپ وجود دارد، طبعا زمینه کنش غریزی آنان برای بازتولید جنگ فراهم میشود.
🔹بسیاری از نشانههای موجود بیانگر این واقعیت است که امریکا و اسراییل در آستانه انجام عملیات جدید علیه تاسیسات و قابلیتهای راهبردی ایران میباشند./
https://eitaa.com/samn910
سلبریتیهای اجارهای دشمن
🔹یادداشت مهدیه شادمانی، کارشناس امور بینالملل: «تازه به دوران رسیدههای هنری» تا پاهایشان به خاک بیگانه میرسد، بهجای همدردی با این همه مظلومیت و آگاهسازی افکار عمومی نسبت به جنایات رهبران باطل، برای «آزادی پوشالی» اربابانشان دم تکان میدهند!
🔹وقتی پای منافع اربابان غربیشان وسط میآید، برای «حقوق زن» یقه میدرند و بغض میکنند؛ اما وقتی نوبت به دختران مینابی و قربانیان بمبهای آمریکایی میرسد، لال میشوند! این استاندارد دوگانه، «هنر» نیست؛ خیانت است.
🔹اینها هنرمند نیستند؛ بلکه سربازان پیادهنظام جنگ نرم دشمناند که در شرایط جنگی، مشغول عملیات روانی علیه ملت خودشان هستند.
🔹ای کاش مسئولان قضایی و فرهنگی کشور پاسخ دهند تا کی باید نظارهگر باشیم که امنیت روانی جامعه با خنجر این وطنفروشان «سلبریتینما» ذبح شود؟ و دشمن را نیز به اجماع علیه ایران تحریک کنند!
🔹آقایان مسئول! قانون مواجهه با «سربازان فرهنگی دشمن» کجاست؟ بهترین راهکار، مطالبۀ عمومی برای مواجهه قضایی با این افراد در زمرۀ وطنفروش است.
🔹وقت آن رسیده که قانون، «سلبریتیهای اجارهای دشمن» را سر جایشان بنشاند. سکوت در برابر این خیانت، شریک جرم بودن است.
@Farsna
https://eitaa.com/samn910
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلاصهٔ اخبار این چندروز🤓✌️🏻🇮🇷
#جهاد_تبیین
https://eitaa.com/samn910