eitaa logo
صبح نزدیک
94 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
3.5هزار ویدیو
86 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
📕 رمان 🔻قسمت صدوهجدهم ▪باید همین حالا برمی‌گشتم... شاهرخ گلولۀ اول را به جای من خورده و در همین ساختمان لعنتی جا مانده بود... ▫مطمئن نبودم هنوز نفس بکشد ولی اگر فقط یک نفس برای زندگی فرصت داشتم باید همان نفس را خرج زنده ماندنِ او می‌کردم. ▪درست نمی‌شنیدم امیر چه می‌گوید... اصلاً دلم قرص نبود حقیقت را بگوید... فقط باید برمی‌رفتم و به تن سرد دیوار چنگ زدم. ▫نگاهش حیران بود؛ دور خودش می‌چرخید مبادا کسی برسد و من دست به دیوار خودم را می‌کشیدم. ▪نمی‌دانستم کجا ولی حتماً چند قدم جلوتر درِ دوم ساختمان بود و دست او سدّ راهم شد. کف دستش به دیوار چسبید؛ ساعدش مثل میله مسیرم را بست، نگاهش تا تِه چشمم رفت و به جای هر چه گلوله نخورده بودم، با چند کلمه نفسم را گرفت: «زنده باشه یا مرده... تو کاری نمی‌تونی بکنی...» ▫قلبم از قفسۀ سینه کنده شد؛ دست روی آستین کاپشنش انداختم و پایین کشیدم؛ یعنی از سرِ راهم کنار برو! ولی دستش را محکم‌تر به دیوار گرفت و فریادش بین دندان‌ها خُرد شد: «اون تک‌تیرانداز هنوز منتظرته!» ▪گلوله‌هایی که همین چند دقیقه پیش از کنارم رد شده بود، سرم را سوراخ کرد و او از هر چه نفهمیده بودم، گذشت: «هر کاری کردم که زنده بمونی...» ▫نمی‌فهمید همین حالا دارم می‌میرم! نبضم را هیچ‌جا در تنم حس نمی‌کردم؛ جریان خون در رگ‌هایم بند آمده بود و تا خواستم یک قدم جلوتر بروم، صدایش شکست: «فکر می‌کنی من نمی‌فهمم از دست دادن چه دردی داره؟» ▪یک لحظه همه چیز ایستاد؛ نفس‌های من، تپش‌های قلبم، حتی دنیا... از دست دادن؟!... یعنی قرار بود پایانش این باشد؟... ▫زیر قدم‌هایم خالی شد، با هر دو دست دیوار را گرفتم تا زمین نخورم ولی این دردی که در سر و قفسۀ سینه نعره می‌کشید، ناله‌های قبل از مرگ بود. ▪سرانگشتم روی دیوار گِزگِز می‌کرد؛ هر چه می‌خواستم روی پا بمانم، بدتر بدنم سُست می‌شد و در تنگنایی از ترس و درد، وزن تمام دیوارها روی سرم سقوط کرد. ▫نفهمیدم افتادم یا هنوز روی زانو بودم ولی فشار زمین را زیر تنم حس می‌کردم، فریادهای امیر گنگ بود و صورتش در تاریکی نگاهم گم شد؛ انگار کسی در قبرم چالم می‌کرد و چند ثانیه بعد همه‌چیز تمام شد؛ سیاهی، سکوت مطلق و سرما... 📖 ادامه دارد... ✍️ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد
📕 رمان 🔻قسمت صدونوزدهم ▪اگر مرده بودم، چرا این سرما دست از سرم برنمی‌داشت؟! چرا تمام استخوان‌هایم اینقدر بد درد می‌کرد؟! ▫بی‌حرکت بودم ولی درد در مهره‌های گردنم تکان می‌خورد؛ بدنم مثل یه تکه چوب، خشکِ خشک بود و صدایی شبیه آژیر، پلکم را پاره کرد. ▪صورتم روی سردی شیشه مانده، انگار تنم را به جایی دوخته بودند و به زحمت می‌شد تکان بخورم. ▫کنج ماشین در خودم مچاله بودم؛ نور آبی و قرمز، روی صورتم می‌پرید. آژیر ماشین پلیس در گوشم ضربه می‌زد و من هیچ‌چیز یادم نبود ولی نمی‌دانستم چرا از همه‌چیز می‌ترسم. ▪از وحشت اینکه در ماشین پلیس گیر افتادم، دستم به دستگیره چسبید؛ کمرم را از صندلی کندم و دیدم یک مرد سیاه‌پوست پشت فرمان نشسته است. ▫یونیفرم پلیس تنش نبود؛ با سبز شدن چراغ، گاز داد و آژیرِ پلیس در گوشم گم شد. ▪ماشین پلیس هنوز همانجا کنار خیابان ایستاده بود، ما دورتر می‌شدیم و نگاه من پشت شیشه از وحشت مخفی شده بود مبادا کسی تینا را ببیند. ▫اصلاً من کجا بودم؟! چرا سرم انقدر خالی بود؟! چرا حتی یادم نبود چطور سوار این ماشین شدم؟! ▪جای هر تار مو، یک سوزن در پوست سرم نوک می‌زد؛ تمام تنم لمس بود و نگاهم بی‌رمق چرخید تا بلاخره او را دیدم و هر چه یادم رفته بود، روی ذهنم خراب شد. ▫عقب ماشین کنارم نشسته، نگاهش از شیشه به خیسی خیابان بود؛ آرنجش را لب پنجره تکیه داده، با کف دست، پیشانی‌اش را گرفته بود و سؤالی که از بین لب‌هایم فرار کرد: «منو کجا می‌بری؟» ▪صدایم به قدری ضعیف بود که خیال کردم نشنید ولی انگار از خواب پریده باشد، نگاهش سمتم پرت شد. ▫دستم هنوز روی دستگیره بود، نمی‌شد نفس‌نفس نزنم و او نجوا کرد: «نترس...» ▪مگر می‌شد نترسم؟! مگر می‌توانستم به این مرد اطمینان کنم؟! نگاهم از صورتش رد شد و روی تمام شیشه‌های ماشین گشت بلکه فقط یک راه فرار پیدا شود. ▫باید همین حالا پیاده می‌شدم، باید شاهرخ را پیدا می‌کردم و همان لحظه ماشین، پشت چراغ قرمز بعدی ایستاد. ▪دستگیره را کشیدم، راننده متعجب سمتم چرخید و هنوز چند سانتی‌متر در باز نشده، امیر در را از داخل به هم کوبید. ▫ساعدش را مماس لباسم رد کرده بود، دستش هنوز روی دستگیره و درست روبروی صورتم بی‌صدا تشر زد: «از هر کی می‌ترسی، از من نترس...» ▪راننده با حالتی گیج سمت فرمان برگشت؛ امیر در را از داخل قفل کرد و زیر گوشم هشدار داد: «اینجا ایران نیس... بذار زنده بمونیم...»... 📖 ادامه دارد... ✍️ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حسین حقیقی دعای عهد (1).mp3
زمان: حجم: 15.6M
تجدید بیعت روزانه با امام زمان ارواحنا فداه دعای عهد با صدای حسین حقیقی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پيام‌ها: 🔅تنها خداست كه حجت بالغه دارد و همه‌ى ما در پاسخ او عاجز و تهيدست و مقصّريم. «فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ‌» 🔅در راه خدا هيچ‌گونه ابهام و بهانه‌اى كه دستاويز مخالفان باشد نيست، نه در استدلال، نه در سابقه، نه در صفات پيامبر و نه در شيوه‌ى برخورد با آنان. «فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ‌» 🔅مشيّت خداوند، بر هدايت آزادانه و ارادى انسان و آزادى و اختيار اوست. «فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاكُمْ‌» 🔅اراده‌ى خداوند، تخلّف‌ناپذير است. «فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاكُمْ‌»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸✨ مردها همچون زنان نیاز به توجه، درک و احترام دارند ✨🌸 🕊️ مردها شیفته‌ی احترام و ریاست‌طلبی هستند که این خصـــــوصیت ریشه در اجداد مــــردان دارد 🕊️ 🤍 بــــا احترام گذاشتن به مرد، می‌توان او را برای همیشه داشت 🤍 🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷 https://eitaa.com/samn910 ❤️࿐✾‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾🤍✾✾࿐💚
✨🚫 چه چیزهایی خلاقیت کودکان را نابود می‌کند؟ 🚫✨ 🎯 تذکر بیش از حد → ترس از امتحان کردن چیزهای جدید 🎁 پاداش افراطی → از بین رفتن لذت درونی خلاقیت 🏆 تشویق به رقابت → کاهش انگیزه و باور به توانایی خود 📏 انتظارات زیاد → فشار برای پیروی از دستورها، نه نوآوری 📱 بازی زیاد با موبایل → بازی طبق قوانین دیگران، بدون ایده‌پردازی 💡 خلاقیت کودکان را با تعادل، آزادی و تشویق درست پرورش دهیم 🌱✨ 🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷 https://eitaa.com/samn910 ❤️࿐✾‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾🤍✾✾࿐💚
♨️چرا احتمال عملیات امریکا علیه ایران در آستانه انتخابات بالا رفته؟ دکتر ابراهیم متقی، استاد دانشگاه تهران: 🔹جنگ امریکا علیه ایران در شرایط موجود بیش از هر دوران دیگری ماهیت غریزی پیدا کرده است. 🔹افزایش قیمت انرژی، مشروعیت ترامپ را به میزان قابل‌توجهی کاهش خواهد داد. 🔹الگوی کنش ترامپ در تصمیم‌گیری و سیاستگذاری بیش از آنکه براساس رهیافت‌ها و نظریه‌های سیاسی مشخص شکل گرفته باشد، باید آن را محصول «شخصیت جنجالی و سودجویانه» وی دانست. 🔹ایران در سال‌های گذشته نشان داده که از قابلیت لازم برای حفظ موجودیت خود از طریق تجارت فراساختاری برخوردار است. 🔹ترامپ تلاش دارد تا چالش‌های امنیتی خود علیه جمهوری اسلامی در روزهای قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و در سوم نوامبر ۲۰۲۶ برگزار می‌شود را ارتقا دهد. 🔹نظرسنجی‌ها در اسراییل نشان می‌دهد که حزب لیکود به رهبری نتانیاهو صرفا ۲۰ کرسی را به دست می‌آورد. 🔹در شرایطی که رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی فرا روی نتانیاهو و ترامپ وجود دارد، طبعا زمینه کنش غریزی آنان برای بازتولید جنگ فراهم می‌شود. 🔹بسیاری از نشانه‌های موجود بیانگر این واقعیت است که امریکا و اسراییل در آستانه انجام عملیات جدید علیه تاسیسات و قابلیت‌های راهبردی ایران می‌باشند./ https://eitaa.com/samn910
سلبریتی‌های اجاره‌ای دشمن 🔹یادداشت مهدیه شادمانی، کارشناس امور بین‌الملل: «تازه به دوران رسیده‌های هنری» تا پاهایشان به خاک بیگانه می‌رسد، به‌جای همدردی با این همه مظلومیت و آگاه‌سازی افکار عمومی نسبت به جنایات رهبران باطل، برای «آزادی پوشالی» اربابانشان دم تکان می‌دهند! 🔹وقتی پای منافع اربابان غربی‌شان وسط می‌آید، برای «حقوق زن» یقه می‌درند و بغض می‌کنند؛ اما وقتی نوبت به دختران مینابی و قربانیان بمب‌های آمریکایی می‌رسد، لال می‌شوند! این استاندارد دوگانه، «هنر» نیست؛ خیانت است. 🔹این‌ها هنرمند نیستند؛ بلکه سربازان پیاده‌نظام جنگ نرم دشمن‌اند که در شرایط جنگی، مشغول عملیات روانی علیه ملت خودشان هستند. 🔹ای کاش مسئولان قضایی و فرهنگی کشور پاسخ دهند تا کی باید نظاره‌گر باشیم که امنیت روانی جامعه با خنجر این وطن‌فروشان «سلبریتی‌نما» ذبح شود؟ و دشمن را نیز به اجماع علیه ایران تحریک کنند! 🔹آقایان مسئول! قانون مواجهه با «سربازان فرهنگی دشمن» کجاست؟ بهترین راهکار، مطالبۀ عمومی برای مواجهه قضایی با این افراد در زمرۀ وطن‌فروش است. 🔹وقت آن رسیده که قانون، «سلبریتی‌های اجاره‌ای دشمن» را سر جایشان بنشاند. سکوت در برابر این خیانت، شریک جرم بودن است. @Farsna https://eitaa.com/samn910
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلاصهٔ اخبار این چندروز🤓✌️🏻🇮🇷 https://eitaa.com/samn910