eitaa logo
صبح نزدیک
91 دنبال‌کننده
4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
89 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
📕 رمان 🔻قسمت دویست‌وبیست‌ونهم ▪خانه؟ استراحت؟ چند روز بود دلم حتی برای شنیدن این کلمات تنگ شده بود! ▫️روزهایی که فقط تلاش کرده بودم زنده بمانم و همین دیشب که حاضر بودم بمیرم ولی زنده در آتش نسوزم... ▫چرا هنوز آن پیرمرد یادم نمی‌رفت؟... خون مرتضی روی ستون مسجد... چرا صدای شعله‌های آتش در گوشم تمام نمی‌شد؟... زخم‌های امیر... یک لحظه برگشتم، چشم‌هایش بسته بود ولی همین نگاهم را شاهرخ دید و یک کلمه پرسید: «نگرانشی؟» ▪هنوز باورم نمی‌شد دوباره شاهرخ را می‌بینم؛ نمی‌فهمید فقط می‌خواهم با خودش باشم ولی باید یکی به داد این آدم می‌رسید. ▫نشد حرفی بزنم و کسی از داخل، در ویلا را باز کرد؛ مردی میانسال، با پیراهن سفید و شلوار و جلیقۀ مشکی. سگ از همینجا پیدا بود که با زنجیر پشت در بسته شده و انگار این ماشین را می‌شناخت که دیگر صدا نکرد. ▪ماشین زیر طاق نصرتی از شاخه‌های خشک، ایستاد؛ شایگان پیاده شد، شاهرخ در را باز کرد و من حدس زدم: «ویلای پدرته؟» ▫یک لبخند زد؛ از آن لبخندهای خاصی که روزهای اول آشنایی زیاد می‌زد و با لحنی لاکچری فراتر از حدسم، جواب داد: «همیشه دوست داشتم برات اینجا عروسی بگیرم... مال بابامه ولی به نام عروسش می‌زنه!» ▪حوصله زبان‌بازی هم نداشتم، در را باز کردم؛ قبل از اینکه پیاده شوم، سرما به صورتم خورد و همین که قدم روی سنگفرش حیاط گذاشتم، باد دور تنم پیچید. ▫هوای ۱۹ دی‌ماه، در این ارتفاع از لواسان، زیادی سرد بود؛ به‌خصوص در این حیاط بزرگ و باغچه‌های لخت و کوه‌هایی که درست بالای سر ساختمان، سفید از برف بودند. ▪دیگر این پالتو هم جواب نمی‌داد و شاهرخ دستش را سمت پله‌های ایوان باز کرد: «برو بالا عزیزم...» ▫ایوانی بزرگ روبروی ساختمانی سه طبقه از سیمان سفید؛ چند قدم مانده به پله‌ها، یک تاب بزرگ بود و روی ایوان، میز و صندلی‌های فلزی چیده بودند. ▫دیوار پُر از پنجره‌های بلند بود، پشت هر پنجره یک تراس کوچک با حفاظ فانتزی و پرده‌هایی ضخیم که تمام پنجره‌ها را پوشانده بود. ▪مرد سرایدار، از پله‌ها بالا رفت؛ در را باز کرد و من از روی ایوان، دوباره سمت ماشین چرخیدم؛ امیر هنوز همان‌جا بود، چشم شاهرخ نگاهم را شکار کرد و باز هم جرأت نکردم حرفی بزنم. ▫پشت سر شایگان وارد ساختمان شدم؛ یک سالن بزرگ با مبل و پارکت و فرشی که تقریباً همه خاکستری بودند؛ یکی تیره‌تر، یکی روشن‌تر. ▪شب اولی که از هتل تیم ملی فرار کردم، حاضر نشدم تا صبح با شاهرخ در آپارتمانش بمانم ولی حالا به حدی خسته بودم که روی اولین مبلی که رسیدم، خودم را رها کردم. ▫تشنگی و گرسنگی یادم رفته بود؛ دلم می‌خواست همینجا بخوابم، سرم از پشت روی مبل رها شد ولی جرأت نمی‌کردم چشمم را ببندم و یک لحظه حس کردم کسی شالم را کشید. ▪سرم از روی مبل پرید؛ بلافاصله چرخیدم و دیدم شاهرخ درست پشت سرم ایستاده است. شال را با حوصله بین هر دو دستش تا زد و بی‌هیچ لبخندی، مسخره کرد: «دیگه لازم نیس نقش بازی کنی... این شال و عبا و هر چی بود، تموم شد... دیگه پیش خودمی!» ▫شایگان چند قدم آن‌طرف‌تر با موبایلش کار می‌کرد؛ همانطور که سرش پایین بود، لبخندی زد. شاهرخ شال تا شده را روی مبل کناری پرت کرد و خیلی مطمئن نظر داد: «البته این حکومت هم روزای آخرشه... دیگه بیرون از این ویلا هم حجاب اجباری نیس!»... 📖 ادامه دارد... ✍️ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@zekrroozane ذڪرروزانہ1_8017936671_۰۷۱۲۲۰۲۳.mp3
زمان: حجم: 8.3M
زیارت نامه حضرت صدیقه کبرا فاطمه زهرا(سلام الله علیها🏴 🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀 🏴 السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ 🥀➖🥀➖🥀➖🥀➖🥀 أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
War report122 mohammadi28405 part1.mp3
زمان: حجم: 11.4M
⚠️🚨گزارش بروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 122 ✅بخش اول (وضعیت تهدید نظامی) مهدی محمدی - 2 آبان 1405 ✨ ────────── ✨
🚨☝️🟢رهبر انقلاب:👇👇👇 مراقبت از گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است در مقابل های تحت حمایت یا با ایشان امری لازم است 🚨🚨یا اساسا استفاده از انها را (( )) کنیم یا اقلا با 👈👈 سوء فراوان با هر چیزی که ارائه میدهند برخورد کنیم 🔸 اگر واقعاً ولایتمدار هستیم، باید همان مسیری را برویم که رهبر ترسیم کرده اند، نه اینکه روایت دشمن را کنیم. 🔸 توصیه رهبر همین است: با سوءظن فراوان به این نوع روایت ها نگاه کنیم و مراقب باشیم «پنجره مغز و قلب» ما با تحریف های هدفمند پر نشود.
از شهید علی لاریجانی به امّت مبعوث.... https://eitaa.com/samn910
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️🖤 ما هم همینطور دکتر پزشکیان‌... ما هم همینطور.... https://eitaa.com/samn910