29.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 اینجا، بازی دراز...
سرزمینی که در پس طبیعت بکر رازآلودش، حس غریب جبهه های جنگ را تداعی می کند.
🔰 #اطلاعیه | #ثبت_نام اردوی راهیان نور غرب
🔻همزمان با سالروز عملیات غرورآفرین و حماسه ساز بازی دراز
📍بازدید از مناطق عملیاتی غرب کشور و ویژه برنامه صعود به قله #بازی_دراز
🗓مهلت ثبت نام: ۳۰ فروردین ۱۴۰۴
🛣️زمان حرکت:
پنجشنبه ۴ اردیبهشت۱۴۰۴ به مدت ۲ روز
💢 جهت ثبت نام به پایگاه های مقاومت بسیج خواهران بخش معصومیه و حوزه مقاومت بسیج حضرت معصومه (س) شهرکارچان مراجعه فرمایید.
☎️شماره تماس جهت ثبت نام:
۳۳۵۴۳۴۸۹
🔹هزینه ثبت نام با اتوبوس : ۶۰۰ هزار تومان
🔹هزینه ثبت نام با خودروی شخصی و به صورت خانوادگی : ۵۰ هزار تومان
🔶ضمنا از موزه دفاع مقدس همدان و یادمان شهدای عملیات مرصاد هم بازدید انجام خواهد شد.
✅ثبت نام قطعی منوط به واریز هزینه می باشد
حوزه مقاومت بسیج حضرت معصومه سلام الله علیها
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥انیمیشن از آینده بی حجابی...
«زحمت زیادی برای این کار کشیده شده است. واقعا تاثیر گذاره لطفاّ همه خانواده ملاحظه فرمایند.
از دست ندید.
#قابل_تأمل
https://eitaa.com/basirat_andishe1
✅ توت خشک رو جایگزین قند کنید❗️🥲
🔹بهترین قند طبیعی
🔹کاهنده کلسترول بد خون
🔹ضد سرطان و بیماری قلبی
🔹سرشار از فیبر و ملین است
🔹دشمن اضطراب و عصبانیت
🔹حاوی آهن و داروی کم خونی
#سلامتی
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
369K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســـلام بر زندگی ✌️🏻
سلام بر شما ✋🏻
دلتان گرم از آفتــــــاب امید 🌤
ذهنتان سرشار از افکار پاک و ناب ✨
قلبتـــــــان مملو از عشق خدا 😍
و صبحتان شاد شاد....
با امید طلــ🌤ـوع صبح سعادت
برای یکایک شما دوستان عزیز
#صبح_بخیـــــــــــــــر 🇮🇷
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
علی فانیصوت «زیارت آل یاسین».mp3
زمان:
حجم:
19.8M
✨#امام_زمان "عج " فرمودند
این طور به من سلام بدهید✨
🔷زیارت #آل_یاسین🍂
اللهم عجل لولیک الفرج🌷
🥀🥀🥀🥀
https://eitaa.com/basirat_andishe1
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فرزندپروری_کودک
وای بحال مادری که کیف بچه اش رو بگیره و اتاق بچه اش رو مرتب کنه
این فرزند مسئولیت پذیر بار نخواهد آمد؛
همین فرزند وقتی که در #فضای_مجازی قرار میگیرد به شدت از مسئولیت پذیری فراری می شود؛نه حاضر است مسئولیت فردی خودش را به عهده بگیرد و نه خانواده و نه جامعه!
به نظر شما چه کسی در این زمینه کوتاهی کرده است؟!
خداوند باری تعالی در قرآن کریم سوره تحریم آیه ۶ می فرماید :
یا ایها الذین آمنو قو انفسکم و اهلیکم نارا ...
این آیه یعنی والدین مسئول هستند خود و فرزندانشان را از آتش جهنم نجات نگه دارند...
.والدین باید مسئولیت پذیر باشند و مسئولیت پذیری را به فرزندان انتقال دهند
https://eitaa.com/basirat_andishe1
#تنها_میان_داعش
#داستان
#قسمت_شانزدهم
💠 در فضای تاریک و خاکی اتاق و با نور اندک موبایل، بلاخره حلیه را دیدم که با صورت روی زمین افتاده و یوسف زیر بدنش مانده بود.
دیگر گریههای یوسف هم بیرمق شده و به نظرم نفسش بند آمده بود که موبایل از دستم افتاد و وحشتزده به سمتشان دویدم.
💠 زنعمو توان نداشت از جا بلند شود و چهار دست و پا به سمت حلیه میرفت. من زودتر رسیدم و همین که سر و شانه حلیه را از زمین بلند کردم زنعمو یوسف را از زیر بدنش بیرون کشید.
چشمان حلیه بسته و نفسهای یوسف به شماره افتاده بود و من نمیدانستم چه کنم. زنعمو میان گریه #حضرت_زهرا (سلاماللهعلیها) را صدا میزد و با بیقراری یوسف را تکان میداد تا بلاخره نفسش برگشت، اما حلیه همچنان بیهوش بود که نفس من برنمیگشت.
💠 زهرا نور گوشی را رو به حلیه نگه داشته بود و زینب میترسید جلو بیاید. با هر دو دست شانههای حلیه را گرفته بودم و با گریه التماسش میکردم تا چشمانش را باز کند.
صدای عمو میلرزید و با همان لحن لرزانش به من دلداری میداد :«نترس! یه مشت #آب بزن به صورتش به حال میاد.» ولی آبی در خانه نبود که همین حرف عمو #روضه شد و ناله زنعمو را به #یاحسین بلند کرد.
💠 در میان سرسام مسلسلها و طوفان توپخانهای که بیامان شهر را میکوبید، آوای #اذان مغرب در آسمان پیچید و اولین روزهمان را با خاک و خمپاره افطار کردیم.
نمیدانم چقدر طول کشید و ما چقدر بال بال زدیم تا بلاخره حلیه به حال آمد و پیش از هر حرفی سراغ یوسف را گرفت.
💠 هنوز نفسش به درستی بالا نیامده، دلش بیتاب طفلش بود و همین که یوسف را در آغوش کشید، دیدم از گوشه چشمانش باران میبارد و زیر لب به فدای یوسف میرود.
عمو همه را گوشه آشپزخانه جمع کرد تا از شیشه و پنجره و موج #انفجار دور باشیم، اما آتشبازی تازه شروع شده بود که رگبار گلوله هم به صدای خمپارهها اضافه شد و تنمان را بیشتر میلرزاند.
💠 در این دو هفته #محاصره هرازگاهی صدای انفجاری را میشنیدیم، اما امشب قیامت شده بود که بیوقفه تمام شهر را میکوبیدند.
بعد از یک روز #روزهداری آنهم با سحری مختصری که حلیه خورده بود، شیرش خشک شده و با همان اندک آبی که مانده بود برای یوسف شیرخشک درست کردم.
💠 همین امروز زنعمو با آخرین ذخیرههای آرد، نان پخته و افطار و سحریمان نان و شیره توت بود که عمو مدام با یک لقمه نان بازی میکرد تا سهم ما دخترها بیشتر شود.
زنعمو هم ناخوشی ناشی از وحشت را بهانه کرد تا چیزی نخورَد و سهم نانش را برای حلیه گذاشت. اما گلوی من پیش عباس بود که نمیدانستم آبی برای #افطار دارد یا امشب هم با لب خشک سپری میکند.
💠 اصلاً با این باران آتشی که از سمت #داعشیها بر سر شهر میپاشید، در خاکریزها چهخبر بود و میترسیدم امشب با #خون گلویش روزه را افطار کند!
از شارژ موبایلم چیزی نمانده و به خدا التماس میکردم تا خاموش نشده حیدر تماس بگیرد تا اینهمه وحشت را با #عشقم قسمت کنم و قسمت نبود که پس از چند لحظه گوشی خاموش شد.
💠 آخرین گوشی خانه، گوشی من بود که این چند روز در مصرف باتری قناعت کرده بودم بلکه فرصت همصحبتیام با حیدر بیشتر شود که آن هم تمام شد و خانه در تاریکی محض فرو رفت.
حالا دیگر نه از عباس خبری داشتیم و نه از حیدر که ما زنها هر یک گوشهای کِز کرده و بیصدا گریه میکردیم.
💠 در تاریکی خانهای که از خاک پر شده بود، تعداد راکتها و خمپارههایی که شهر را میلرزاند از دستمان رفته و نمیدانستیم #انفجار بعدی در کوچه است یا روی سر ما!
عمو با صدای بلند سورههای کوتاه #قرآن را میخواند، زنعمو با هر انفجار #صاحبالزمان (روحیفداه) را صدا میزد و به جای نغمه مناجات #سحر، با همین موج انفجار و کولاک گلوله نیت روزه ماه مبارک #رمضان کردیم.
💠 آفتاب که بالا آمد تازه دیدیم خانه و حیاط زیر و رو شده است؛ پردههای زیبای خانه پاره شده و همه فرش از خردههای شیشه پوشیده شده بود.
چند شاخه از درختان توت شکسته، کف حیاط از تکه های آجر و شیشه و شاخه پُر شده و همچنان ستونهای دود از شهر بالا میرفت.
💠 تا ظهر هر لحظه هوا گرمتر میشد و تنور #جنگ داغتر و ما نه وسیلهای برای خنک کردن داشتیم و نه پناهی از حملات داعش.
آتش داعشیها طوری روی شهر بود که حلیه از دیدار عباس ناامید شد و من از وصال حیدر! میدانستم سدّ #مدافعان شکسته و داعش به شهر هجوم آورده است، اما نمیدانستم داغ #شهادت عباس و ندیدن حیدر سختتر است یا مصیبت #اسارت...
ادامه دارد ...
✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد