✅ توت خشک رو جایگزین قند کنید❗️🥲
🔹بهترین قند طبیعی
🔹کاهنده کلسترول بد خون
🔹ضد سرطان و بیماری قلبی
🔹سرشار از فیبر و ملین است
🔹دشمن اضطراب و عصبانیت
🔹حاوی آهن و داروی کم خونی
#سلامتی
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
369K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســـلام بر زندگی ✌️🏻
سلام بر شما ✋🏻
دلتان گرم از آفتــــــاب امید 🌤
ذهنتان سرشار از افکار پاک و ناب ✨
قلبتـــــــان مملو از عشق خدا 😍
و صبحتان شاد شاد....
با امید طلــ🌤ـوع صبح سعادت
برای یکایک شما دوستان عزیز
#صبح_بخیـــــــــــــــر 🇮🇷
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
علی فانیصوت «زیارت آل یاسین».mp3
زمان:
حجم:
19.8M
✨#امام_زمان "عج " فرمودند
این طور به من سلام بدهید✨
🔷زیارت #آل_یاسین🍂
اللهم عجل لولیک الفرج🌷
🥀🥀🥀🥀
https://eitaa.com/basirat_andishe1
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فرزندپروری_کودک
وای بحال مادری که کیف بچه اش رو بگیره و اتاق بچه اش رو مرتب کنه
این فرزند مسئولیت پذیر بار نخواهد آمد؛
همین فرزند وقتی که در #فضای_مجازی قرار میگیرد به شدت از مسئولیت پذیری فراری می شود؛نه حاضر است مسئولیت فردی خودش را به عهده بگیرد و نه خانواده و نه جامعه!
به نظر شما چه کسی در این زمینه کوتاهی کرده است؟!
خداوند باری تعالی در قرآن کریم سوره تحریم آیه ۶ می فرماید :
یا ایها الذین آمنو قو انفسکم و اهلیکم نارا ...
این آیه یعنی والدین مسئول هستند خود و فرزندانشان را از آتش جهنم نجات نگه دارند...
.والدین باید مسئولیت پذیر باشند و مسئولیت پذیری را به فرزندان انتقال دهند
https://eitaa.com/basirat_andishe1
#تنها_میان_داعش
#داستان
#قسمت_شانزدهم
💠 در فضای تاریک و خاکی اتاق و با نور اندک موبایل، بلاخره حلیه را دیدم که با صورت روی زمین افتاده و یوسف زیر بدنش مانده بود.
دیگر گریههای یوسف هم بیرمق شده و به نظرم نفسش بند آمده بود که موبایل از دستم افتاد و وحشتزده به سمتشان دویدم.
💠 زنعمو توان نداشت از جا بلند شود و چهار دست و پا به سمت حلیه میرفت. من زودتر رسیدم و همین که سر و شانه حلیه را از زمین بلند کردم زنعمو یوسف را از زیر بدنش بیرون کشید.
چشمان حلیه بسته و نفسهای یوسف به شماره افتاده بود و من نمیدانستم چه کنم. زنعمو میان گریه #حضرت_زهرا (سلاماللهعلیها) را صدا میزد و با بیقراری یوسف را تکان میداد تا بلاخره نفسش برگشت، اما حلیه همچنان بیهوش بود که نفس من برنمیگشت.
💠 زهرا نور گوشی را رو به حلیه نگه داشته بود و زینب میترسید جلو بیاید. با هر دو دست شانههای حلیه را گرفته بودم و با گریه التماسش میکردم تا چشمانش را باز کند.
صدای عمو میلرزید و با همان لحن لرزانش به من دلداری میداد :«نترس! یه مشت #آب بزن به صورتش به حال میاد.» ولی آبی در خانه نبود که همین حرف عمو #روضه شد و ناله زنعمو را به #یاحسین بلند کرد.
💠 در میان سرسام مسلسلها و طوفان توپخانهای که بیامان شهر را میکوبید، آوای #اذان مغرب در آسمان پیچید و اولین روزهمان را با خاک و خمپاره افطار کردیم.
نمیدانم چقدر طول کشید و ما چقدر بال بال زدیم تا بلاخره حلیه به حال آمد و پیش از هر حرفی سراغ یوسف را گرفت.
💠 هنوز نفسش به درستی بالا نیامده، دلش بیتاب طفلش بود و همین که یوسف را در آغوش کشید، دیدم از گوشه چشمانش باران میبارد و زیر لب به فدای یوسف میرود.
عمو همه را گوشه آشپزخانه جمع کرد تا از شیشه و پنجره و موج #انفجار دور باشیم، اما آتشبازی تازه شروع شده بود که رگبار گلوله هم به صدای خمپارهها اضافه شد و تنمان را بیشتر میلرزاند.
💠 در این دو هفته #محاصره هرازگاهی صدای انفجاری را میشنیدیم، اما امشب قیامت شده بود که بیوقفه تمام شهر را میکوبیدند.
بعد از یک روز #روزهداری آنهم با سحری مختصری که حلیه خورده بود، شیرش خشک شده و با همان اندک آبی که مانده بود برای یوسف شیرخشک درست کردم.
💠 همین امروز زنعمو با آخرین ذخیرههای آرد، نان پخته و افطار و سحریمان نان و شیره توت بود که عمو مدام با یک لقمه نان بازی میکرد تا سهم ما دخترها بیشتر شود.
زنعمو هم ناخوشی ناشی از وحشت را بهانه کرد تا چیزی نخورَد و سهم نانش را برای حلیه گذاشت. اما گلوی من پیش عباس بود که نمیدانستم آبی برای #افطار دارد یا امشب هم با لب خشک سپری میکند.
💠 اصلاً با این باران آتشی که از سمت #داعشیها بر سر شهر میپاشید، در خاکریزها چهخبر بود و میترسیدم امشب با #خون گلویش روزه را افطار کند!
از شارژ موبایلم چیزی نمانده و به خدا التماس میکردم تا خاموش نشده حیدر تماس بگیرد تا اینهمه وحشت را با #عشقم قسمت کنم و قسمت نبود که پس از چند لحظه گوشی خاموش شد.
💠 آخرین گوشی خانه، گوشی من بود که این چند روز در مصرف باتری قناعت کرده بودم بلکه فرصت همصحبتیام با حیدر بیشتر شود که آن هم تمام شد و خانه در تاریکی محض فرو رفت.
حالا دیگر نه از عباس خبری داشتیم و نه از حیدر که ما زنها هر یک گوشهای کِز کرده و بیصدا گریه میکردیم.
💠 در تاریکی خانهای که از خاک پر شده بود، تعداد راکتها و خمپارههایی که شهر را میلرزاند از دستمان رفته و نمیدانستیم #انفجار بعدی در کوچه است یا روی سر ما!
عمو با صدای بلند سورههای کوتاه #قرآن را میخواند، زنعمو با هر انفجار #صاحبالزمان (روحیفداه) را صدا میزد و به جای نغمه مناجات #سحر، با همین موج انفجار و کولاک گلوله نیت روزه ماه مبارک #رمضان کردیم.
💠 آفتاب که بالا آمد تازه دیدیم خانه و حیاط زیر و رو شده است؛ پردههای زیبای خانه پاره شده و همه فرش از خردههای شیشه پوشیده شده بود.
چند شاخه از درختان توت شکسته، کف حیاط از تکه های آجر و شیشه و شاخه پُر شده و همچنان ستونهای دود از شهر بالا میرفت.
💠 تا ظهر هر لحظه هوا گرمتر میشد و تنور #جنگ داغتر و ما نه وسیلهای برای خنک کردن داشتیم و نه پناهی از حملات داعش.
آتش داعشیها طوری روی شهر بود که حلیه از دیدار عباس ناامید شد و من از وصال حیدر! میدانستم سدّ #مدافعان شکسته و داعش به شهر هجوم آورده است، اما نمیدانستم داغ #شهادت عباس و ندیدن حیدر سختتر است یا مصیبت #اسارت...
ادامه دارد ...
✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد
هدایت شده از تبیین منظومۀ فکری رهبرِ شهید
📌 آمریکا قابل اعتماد نیست
در مسائل خاص، مذاکره را منع نمیکنم لیکن من خوشبین نیستم؛ چون تجربهی من این را نشان میدهد. آمریکائیها، هم غیرقابل اعتمادند، هم غیر منطقیاند، هم در برخوردشان صادق نیستند.
۱۳۹۲/۰۴/۳۰
#شناخت_دشمن
@t_manzome_f_r
▫️مجموعۀ تبیین منظومۀ فکری رهبری
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔 شکستن دل مؤمن کفّاره ندارد...
🎤 استاد رفیعی
#تلنگرانه
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤