سربهراه
دوستم یادم انداخت بیام بهتون بگم اگر دوروبرتون آدمی دارید که «روضهٔ باز» میخونه یا «روضهٔ باز» گوش میده یا هیئت و مجلسی رو میپسنده که «روضهٔ باز» دارن
ازش بپرهیزید!
حتی اگر علامه و آیتاللّه و خانم الاغی و استاد چلاغیه(!)
این آدما سه ویژگیِ خطرناک دارن:
قسیالقلب هستن...
قلباشون دیگه سالم نیست...
قلبی که سالم باشه یه «حسین» بهش بگی، قلبش سوخته...
این آدم
«ادب» نداره!
بیادب
محروم ماند
از لطفِ
حق...
ادب حکم میکنه روضهای در شأنِ اهل بیت علیهم السلام خونده شه...
ادب حکم میکنه اگر روضهٔ بازی خونده شد، مثلِ همّام بعد از خطبهٔ متقین، قلبش بایسته و تمام کنه!
این آدم شیّاده!
چون برای اشک گرفتن...
اشک ریختن...
گریبان چاک دادن و
گیسو پریشان کردن و
لطمه زدن(!)
داره از اهل بیت علیهم السلام خرج میکنه...
از هرکی که
اهلِ روضهٔ بازه
در دوستیهای درجهیک،
وصلت،
تجارت،
و ترجیحاً
هر معاشرتی
بپرهیزید!
#سادات_ببخشن (!)
سربهراه
دوستم یادم انداخت بیام بهتون بگم اگر دوروبرتون آدمی دارید که «روضهٔ باز» میخونه یا «روضهٔ باز» گوش
به دعوتِ دوستی، یه سال شبِ عاشورا رفتیم مهدیهٔ مشهد بیتوته.
از اون شب تا به امروز دیگه پام و مهدیهٔ مشهد نذاشتم و حتی بدم میاد از جلوی درش رد بشم و اگر بفهمم اهالیِ مهدیهٔ مشهد هم جایی برنامه دارن، برای دوری از نفَسشون، تا کیلومترها از اونجا دور میشم!
سربهراه
دوستم یادم انداخت بیام بهتون بگم اگر دوروبرتون آدمی دارید که «روضهٔ باز» میخونه یا «روضهٔ باز» گوش
میخوای بفهمی قلبت سالمه یا نه؟
لهوف رو بخون.
لهوف فقط روایتِ تاریخه.
نه روضه، نه ادبیات، نه حماسه، نه احساس...
فقط
هرچی شده رو
گفته.
همین!
پای لهوف اشک ریختی
خدا رو برای قلبِ سالمت شکر کن.
سربهراه
میخوای بفهمی قلبت سالمه یا نه؟ لهوف رو بخون. لهوف فقط روایتِ تاریخه. نه روضه، نه ادبیات، نه حماسه،
یکی از محکهای من برای خواستگارهاست.
دارالذکر هم صفی کردن(!)
باید طولانی تو صف بمونی
بعد که رسیدی به جایگاه
از دور ببینی
زودی زودی بری که نفرای بعد بیان(!)
اینکه بخوای با عزیزت خلوت کنی و صحبت کنی و بشینی و ببینی و... کشک!
من همیشه عِراق رو به سر ایران زدم تو این چیزا؛
بازم میزنم.
قبلاً نوشتم و بازم مینویسم که خدا رو شکر اربعین در عِراقه و دستِ عِراقیها،
اون جمعیت رو عِراق داره سیر و سیراب تو سه روز جمع میکنه،
دستِ ایرانیها بود، سه روز فقط تو صف بودید یه لیوان آب بدن دستتون(!)
اونم فقط یک لیوان! نه حتی دو تا! چون باید به بقیه هم برسه(!)
سربهراه
دارالذکر هم صفی کردن(!) باید طولانی تو صف بمونی بعد که رسیدی به جایگاه از دور ببینی زودی زودی بری ک
کاغذ برمیدارم تولیت رو مورد عنایت قرار بدم.
همچنین میخوام اعتراض کنم چرا یه پرچم سرخ کنار مرقد آقا نیست؟! دقیقاً چه نفعی میبره آستان قدس که «خلاف نظر رهبر» داره پیش میره؟! کجای سیرهٔ امام رضاجان ما شاهد دیانت بدون سیاست هستیم؟!
یادم بود از برگه عکس میذارم اینجا.
سربهراه
سلام عزیزم
من به هرچی فکر کردم احساس میکنم شما اجازهٔ بردن به حوزهٔ آزمون رو نداری. ورودش ممنوعه و اگر ازت بگیرن حکم تقلب و اختلال در نظم آزمون رو داره.
با مداد روی سینهٔ مقنعهت بنویس یا لثارات الخامنهای و از گوگل، گلدوزی ساده رو بگیر، در حد کوک زدنه، با نخ قرمز روش گلدوزی ساده کن.
این تنها موردیه که دیده میشه و نمیتونن ازت بگیرن. من بودم میکردم، مثل اول سال تحصیلی که دادم برام آویز کولهٔ فلسطین بافتن. یادته؟
و بیست شو!
بیست!
منتقمِ باسواد و باعرضهٔ مقتدات باش...
سربهراه
ای داغدارانِ سیدعلی خامنهای و نگرانِ جانِ امام مجتبی خامنهای؛ برای دکوری نشدنِ پرچمهای سرختون
انتقالِ دغدغه به دیگران و بزرگ کردنِ دایره که دیشب صحبت کردیم.
وَ دیگه؟!
سربهراه
ای داغدارانِ سیدعلی خامنهای و نگرانِ جانِ امام مجتبی خامنهای؛ برای دکوری نشدنِ پرچمهای سرختون
من وقتی میخوام با بچهها کار کنم و چیزی رو در وجودشون بکارم،
براشون قصه میگم!
بعد اون قصه رو تئاتر میکنم که بازیش کنن.
درواقع
با قصههام
براشون رؤیا میسازم.
رؤیای چیزی رو
در سر کسی بکاری
در عمل
جوانه میزنه!
من بچه دوروبرم ببینم
براش قصهٔ کشته شدنِ ترامپ بهدستِ ایرانیها رو تعریف میکنم.
با آبوتاب.
بهسبکِ قصه و قصهگویی.
مناسب ردهبندیِ سنّی محتوای قصه.
اگر معلمِ پسرهای ابتدایی بشم
یه کلاس منتقم تربیت میکنم
بی اونکه شعار بدم، بیانیه بخونم، برگهٔ نقاشی چاپ کنم، پرچم بدم دستشون و از این مذهبیبازیها!
فقط قصه مینویسم
و اون قصه رو براشون
قصهگویی میکنم.
وَ دیگه؟!