-سِیوآ؛
روزگاری من و او ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته،دیوانه رویی بودیم بسته
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
....
ای آنڪه همه بود و نبودم شده ای
هم قبله و هم ذڪر سجودم شده ای
با بودنٺ این دل شده آرامشِ محض
پنهان چه ڪنم ڪل وجودم شده ای...!!♡
-سِیوآ؛
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یو
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد
....
-سِیوآ؛
باز باران بی ترانه میخورد بر بامه گونه یادم آرد روز غمگین گردش تقدیر ننگین فصل رنگین،بغض سنگین... بی
یادم آرد روز غمگین
گردش تقدیر ننگین
فصل رنگین،بغض سنگین...
بی تو هیچ و پوچ و خالی
تلخی ناب نگاهی
یادم آمد چشم هایت،لحن شیرین نگاهت..
-سِیوآ؛
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پر گ
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که «دهم جای دگر دل به دل آرای دگر»
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
....