"يَا رُوحَ قَلْبِیِ أَنَا مَجْرُوح"
❪ این منم و دستـــــ ِ خالۍ#حُسَیْنْ_جان...❫
#استوری
#اربعین
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
علی ظهریبان VideoToMp31751300499575.mp3
زمان:
حجم:
14.4M
.
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
⚜️قصه های: #یاران_حسین(ع)⚜️
🔹قسمت چهاردهم🔹
❣️جناده و خانواده اش❣️
🔵 جناده به همراه پسر نوجوانش و همسرش راه افتادند به سمت مکه تا به کاروان امام حسین ملحق بشوند..جناده وقتیکه امام حسین رو دید گفت:...
🐎👳🏼♂️
🔹قصه قهرمان ها🔸
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧚باکمترین هزینه یک دفتر یادداشت زیبابساز🤩😍
#حوصلتون_سر_نره
#کاردستی
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
493.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفته برین عقب هل بدین
😀😀😀😀
.
.
#بخندیم
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
علی ظهریباناذان گفتن ابراهیم.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
🔹ماجرای رئیس جمهور👨🏻 بدجنس و خائن ایران در زمان جنگ
🔸 ابراهیم داشت اذان میگفت که ناگهان یک تیر آمد و به دهانش خورد... 😱😰😭
#قسمت_نهم
#شهید_ابراهیم_هادی
#رفیق_خدایی
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت62 سیاوشودانیالازشورو
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
🔶گردان قاطرچی ها
🔹داوود امیریان
◾️قسمت63
مردمغیوروقهرمانآققلعه،جبهه هاینبرداحتیاجفوریبهپالانوافسارویراقدارد!
مردمآققلعه،کمکهاینقدیومالیخودراازرزمندگاندریغنکنید!
فرزندانشمابراینبردبابعثیهاوصدامحسیننامرد،احتیاجفوریبهکمکهایشمادارند.
ایمردم...
مشبرزوباشوروهیجانپشتوانتایستادهبود.
بلندگویزهواردررفته يدستیراازبندبهشانهآویزانکردهبود
ودرمیکروفنچرکورنگورورفتهصدایشرارهامیکرد.
مردمیکهدرخیاباناصلیوپیادهروهابودند،
باحیرتوتعجببهوانتسهرابونیسانآقاعزتکهپشتسروانتسهرابآهستهحرکتمیکرد،خیرهماندهبودند.
آقاعزتپشتفرمانبیدبیدمیلرزید.صورتشسرخوسبیلهایچخماقیوکلفتششلوآویزانشدهبود.
بهغلطکردنافتادهبود.دنبالبهانهایبودکهجیمبزندوفرارکند.
تودلشبهتهمینههمسرشبدوبیراهمیگفت:
«ایخدابگمچيکارتکنهزن،ببینمنوبهچهدردسریانداختي؟
یاموسیبنجعفر،یاامامغریب.دستمبهدامنت،نذاربلاییسرمبیاد!»
تويوانتجلویی،سهرابازترسووحشتبهسختیآبدهانقورتدادوزیرلبنالهکرد:
«یاقمربنی هاشم،خودموبابامروبهدستهايخودتمیسپارم.
یاغریبالغربا!نذاربلاییسرمونبیاد!»
امامشبرزوپشتوانترجزمیخواندوبرایمردمدستتکانمیداد.
زیرپایشچندزینوپالاننوودستدومکفوانتافتادهبود.
پنجششجفتتسمهچرمیویراقاعلاهمکنارپالانهابود.
مش برزوازپیرمردحیرتزدهایکهیکپالاندستدوموکمی نخنماشدهآورد،
بهگرمیتشکرکردوصدایشدرخیابانپیچید.
قربوندستتحاجحسین.خدانوههاترونگهداره.
همینپالاندستدومهمغنیمته!
سپسروبهمردم،باشوروهیجانفریادزد:
«حتماًنبایدپالاننوودستاولبیاریدکه،بهپالانهایدستدوموکهنهتانهماحتیاجداریم.
خیلیهماحتیاجداریم.حیوونامونبدونپالانوزینموندن.
اگرهمپالانوافسارنداریدپولشروبدیدخودمون میخریمومیبریمجبهه».
یکپیرزنبههمراهعروسجوانش،دوالنگویطلابهدستمشبرزودادند.
جوانشیرینعقليکهبهاسیچلچلمعروفبودوهمیشهدرکوچهوخیابانهاپلاسبود،
خودشرابهوانترساند،ازمیلهاشگرفتوپریدبالاوباخوشحالیگفت:
«سلامعموبرزو،منکمکتبکنم،هان؟»
سلامبهصورتنشَُستهوخوشگلتاسیجان،کیازتوبهتره،آرهبابامجان.بمونوکمکمونکن!
یکنیسانرسیدبغلنیسانآقاعزتوسرعتشراکمکرد.
رانندهاشمثلآقاعزتمردیسبیلووچاقبود.پوزخندزنانگفت:
«چطوریداشعزت.میبینمکهافتادیبهجمعکردنپالانوزین.پولوپلهتوشهست؟
ماروهمبهپارکابیقبولمیکنیدرخدمتباشیم؟»
آقاعزتآبخورسبیلشراجویدوپیشانیاشعرقکرد.
مردسبیلوقهقههزدوگفت:
«بهبچههابگمباورشوننمیشه.بساطخندهمونردیفشده.قربونت!»
ودوباربوقزدوگازنیسان راگرفتورفت.
بادشبهپارچه ينوشته شده ایکهجلوينیسانچسباندهبودندگرفتوپارچهبههوابلندشد.
رویآنباکلماتدرشتاینجملهبود:
ستادجمع آوریکمکهایمردمیبرایجنگباصدام حسینوبعثی ها
هنوزبهانتهایخیاباننرسیدهبودندکهکلیپالانوپتووزینولحافومتکاعقبوانتونیسانآقاعزتجمعشد.
مش برزوازخوشحالیدرآسمانسیرمیکرد.
اسیچ لچلهممثلدستیاریوفاداروپایکار،بهمش برزوکمکمیکردوسروصدامیکرد.
اماآقاعزتازنگاهدوستانشدرخیابانوداخلماشینهاخجالتمیکشیدوعصبانیشدهبود.
سهرابدعادعامیکردزودترظهربشودتابهخانهبرگردندبهیکبهانهفرارکند
وتاآخرمرخصیپدرشسروکله اشپیدانشود!
یکماشیننظامیکهروی درهایشآرمسپاهپاسدارانحکشدهبود،باسرعتازراهرسیدوجلویوانتسهرابترمزکرد.
آقاعزتکهکمیفاصلهداشتفهمیدچهشدهوفرمانراچرخاندوبهسرعتواردیککوچهشدوگازدادوفرارکرد.
دوپاسدارعصبانیومسلحازماشینپریدندپایینوبهطرفسهرابومش برزوهجومبردند.
سهرابدودستیبهسرکوبید.
یاجدهساداتبدبختشدیم!
ازآینهبغلبهعقبنگاهکرد.خبریازنیسانآقاعزتنبود!
اسیچ لچلکهعقلشبهترازمشبرزووسهرابکارمیکرد،
ازپشتوانتپریدپایینوحَبجیمرابالاانداختولابهلایجمعیتتماشاچیوهمیشهدرصحنه،مخفیشد.
پاسداریکهسلاحشرابهطرفسهرابنشانهگرفتهبود،فریادزد:
«دستهابالا، بیحرکت!»
ادامه دارد ...
#رمان
#داستان
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
محمد اسداللهینماهنگ ای خوش آوازه.mp3
زمان:
حجم:
1.7M
دلم به عشق تو زنده است ابی عبدالله
نداره کوی تو بن بست ابی عبدالله
نمیکشم من ازت دست ابی عبدالله
کفن که دست مرا بست ابی عبدالله
✳️ #دلیل_زندگی
#️⃣ #امام_حسین_ع
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
#تست_هوش
پنج ثانیه فرصت داری اشکال تصویر را پیدا کنی 🙃
پاسخ را با نام و نام خانوادگی بفرست برای ادمین
تا صبح یکشنبه ادمین پاسخ را میزاره کانال
یادت نره همراهی شما به ما انگیزه میده 💪
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
علی ظهریبان VideoToMp31751477445061.mp3
زمان:
حجم:
21M
.
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ ⚜️قصه های: #یاران_حسین(ع)⚜️
🔹قسمت پانزدهم🔹
❣️رباب همسر امامحسین(ع)❣️
🟣 امرؤالقیس پدر حضرت رباب برای زیارت و نماز به مسجدنبی رفته بودند اما وقتی داشتند برمیگشتند؛ حضرت علی(ع) که به همراه امام حسن و امام حسین(ع) پشت سر ایشون بودند امرؤالقیس را صدا زدند و گفتند:"•••
🕌👳🏼♂️
🔹قصه قهرمان ها🔸
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
تنها راه دستیابی به غیر ممکن
اینه که باور کنی رسیدن بهش ممکنه
#انگیزشی
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯
علی ظهریبان VideoToMp31751905841273.mp3
زمان:
حجم:
15M
.
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ ⚜️قصه های: #یاران_حسین(ع)⚜️
🔹قسمت شانزدهم🔹
❣️ضحاک بن عبدالله مشرقی❣️
🔴 ضحاک در واقعه عاشورا در کربلا حضور داشت و با سپاه عمر بن سعد جنگید و چند نفر را کشت ولی در آخرین لحظات روز عاشورا بعد از نماز ظهر تصمیم گرفت که •••
🐎👳🏾♂️
🔹قصه قهرمان ها🔸
╭┅───☆•°💙°•☆───┅╮
🦋 @setaresho7 🦋
╰┅───☆•°💙°•☆───┅╯