کنترل کردن خشم خیلی مهمه ! ولی سرکوب کردنش در جاهایی که لازمه بروز کنه هم اشتباه ! نه افراط ، نه تفریط . نکته مهم قضیه تشخیص موقعیت هست ، تو کدوم موقعیت باید عصبانیتتو کنترل کنی ؟ تو کدوم موقعیت باید با اینکه عصبانی نیستی ولی خودتو عصبانی نشون بدی ( داریم همچین موقعیتی ؟ ) ؟ ولی یه چیزی هست که احساس میکنم تازگیا فهمیدم ، شاید مثل خیلی چیزای دیگه ای که قبلا فکر میکردم درسته و گذر زمان بهم ثابت کرده غلطه ، اینم غلط باشه ! ولی میگمش 😁
بستگی به اون فرد هم داره ، اینکه تو در یک موقعیت یکسان ، رو یه نفر عصبانی بشی شاید دقیقا نتیجه عکس بده نسبت به یه نفر دیگه ، و تشخیص اینم مهمه :)
میدونی شاید اصلا طرف از لحاظ ذهنی مریضه ، نمیفهمه ، دست خودش نیست و شاید این مریضیو من نتونم از ظاهرش تشخیص بدم ، بعد به نظرتون باید با این آدم عین آدم سالم برخورد کرد ؟ یا مهربون تر بود ؟ یا برعکس ؟ بستگی داره فکر کنم .
« شاید برای همه ما اتفاق بیفتد »
یه چیزی تو مایه های #شبانه ولی در واقع ظهره 🙄
وقتی یه آهنگی رو میشنوم و ازش خوشم میاد ، انقدر گوشش میدم تا اون انگیزه ای که واسه شنیدنش داشتم کم بشه ، انقدر کم که شاید واسم عادی بشه ، ولی من دوست دارم هنوزم به اندازه اولش برام جذاب باشه ، عجب ضعفی …
شایدم نقطه قوته ، واسه دل کندن و وابسته نشدن به یه چیز .
نمیدونم …
شایدم بهتره بجای بهونه گیری و غر زدن ، به اندازه و به وقت بهش گوش بدم تا ارزششو بیشتر بدونم .
کمک …
#شبانه
تا حالا شده یه چیزیو بدونید انجام دادن یا انجام ندادنش درسته ولی برعکسشو انجام بدید ؟ مثلا بدونی سیگار ضرر داره ولی بکشی ، یا مثلا چه میدونم درس خوندن خوبه واست و نخونی ؟ یا …
یا مثلا فحش دادن خوب نیست ولی فحش بدی ؟ عجیب نیست واقعا ؟
بعضا تو بحث کردنا شاید دیده باشید وقتی نظر مخالف یکی داری و غلط بودن قسمتی از بحثشو بهش اثبات میکنی اونم بجای اینکه قبول کنه و بگه راست میگی بجاش میاد سعی میکنه درست بودن اون یکی قسمت از بحثشو بهت اثبات کنه ، عجیب نیست ؟ شایدم تو خودمون این باشه .
واسه من که عجیبه ! حتی زمانایی که خودم مرتکب بهش میشم ( متاسفانه 💔 )
#شبانه
@seyed_mood
تا حالا دیدین مثلا یکی بخواد واقعا یه کاریو کنه ؟!
مثلا واقعا بخواد فلان ماشینو بخره ، بلاخره از یه جا پول قرض میکنه ، وام میگیره ، دو شیفت سه شیفت کار میکنه ، ولی بلاخره اون لامصبو میگیره ؛ یا مثلا چه میدونم …
دیدین یکی که صفره میخواد شب امتحان ، امتحان نهایی رو پاس کنه ، شده تا قبل شروع آزمون میشینه نمونه سوال حل میکنه ، نکته و خلاصه میخونه ، شاید بیست نشه ولی خب هدفشم از اول بیست نبود چون اگه بود بیشتر میخوند ، ولی بلاخره به احتمال زیاد پاس میشه .
تا حالا شده واسه هدفی که شاید بشه گفت مثلا داری تلاش میکنی واسش ، بهونه نیاری ؟ بجای بهونه الکی به خودت ( با عرض معذرت ) بگی : خفه شو ! بهونه گرفتن های الکی تو دردی از من دوا نمیکنه ، چیزی که الان به دردم میخوره هر چی که باشه بهانه الکی نیست .
خواهشا اگه فرق بهانه ی الکی با آنالیز شرایط رو نمیدونید یه طوری بدونید یا هم که شاید یه روز خودم گفتم ( اصلا از کجا معلوم خودم درست فرقشونو فهمیدم ؟! 🙂 ) ، با تشکر :)
#شبانه
@seyed_mood
Saseyed
داشتم ریلز « ویدیو های کوتاه » اینستا میدیدم در مورد دوس دختر و دوس پسرو این چرت و پرتا ، دقت که میک
همیشه تو فتنه ها ، تو وقتایی مثل الان که بعضیا خوشحالی میکنن با عزاداری بعضی دیگر ، این #شبانه که قبلا نوشتمش بیشتر برام اثبات میشه …
Saseyed
شاید بتونم بگم همه چی از اینجا شروع شد …
شدیم ۱۰۰۰ تا ، با سه تا صفر :)
دقیق یادم نیست ، احساس میکنم از طریق بیو تلگرام پارسا بود که وارد کانال تلگرامش شدم ، بعد یه مدت یه کامنتی گذاشتم زیر یکی از پستاش ، فهمیدم تو ایتا هم کانال دارن ، بهش گفتم it’s gismat , این قسمته 😅 ، وارد کانال مود پزشکیشون تو ایتا شدم ، تو بیوش یه کانالی بود با آیدی @termak82 ، دیدم اونجا خودمونی تره ، امیرحسین اون زمان خیلی بیشتر ناشناس میذاشت نسبت به الان ، یکم برام گنگ و مبهم بود این نوع کانال ، زیاد درکش نمیکردم ، فک میکردم برا خودشون جمله کوتاه مینویسن میزارن این کانال ، بعدا فهمیدم جواب ناشناسای شمارو میدن 😂
گذشت و گذشت و گذشت تا رسیدیم به این عکس https://eitaa.com/MedStuMood/2832 ، مال ۹ مهر ۱۴۰۲ هست 😄
بعد این عکس تو ناشناس های سندرم چند بار گفتن اونی که کلاه کپ گذاشته کیه ، گفتن ساسانه ، خلاصه از اونجا کم کم ورود ما به عرصه ایتا رقم خورد :)
بعد یه مدت که بچه ها تو سندرم منو معرفی کردن ، امیرحسین سر یکی از کلاس ها بودیم که منو ادمین کرد ، منم شروع کردم به جواب دادن ناشناس بچه ها ( اولین پیامم تو سندرم : https://eitaa.com/termak/2074 ) ، کم کم باهم آشنا شدیم :) ، خندیدیم ، شاید ناراحت شدیم ، ناراحت کردم ، عصبانی شدیم ، عصبانی کردم و … ، حلال کنین 🥲
بعد از اون یه روز با خودم گفتم بزار منم یه کانال بزنم ، چرا که نه ؟! 😅
تو سندرم گذاشتم آیدی کانالمو ، بچه ها جوین دادن ( لطف کردن 🥰 ) ، فکر کنم روز بعدی که تو سندرم کانالمو گذاشتم ، دیدم پارسا لطف کرده تو کانال مود پزشکیش کانالمو تبلیغ کرده ، قطعا خوشحال شدم ، به هر حال کانال اون اعضاش خیلی خیلی بیشتر از مال من بود که مال منم از سندرم اومده بودن ، اوناییم که تو سندرم بودن از مود پزشکی اومده بودن 😅😂
وقتی اونو گذاشت یهو فک کنم ۲۰۰ سیصد تا شایدم بیشتر اومدن کانال ، انگیزه گرفتم که ادامه بدم ، تا الان که خدمت شما عزیزام
اول از همه لطف خدا بوده و ازش تشکر میکنم ، دوم از همه هم از امیرحسین و پارسا تشکر میکنم که تو این مسیر حمایتم کردن و به واسطه اونا اصلا من اومدم تو این فضا ❤️
به جرئت میتونم بگم این جمع حدود ۱۰۰۰ نفری اینجا از خیلیا منو بیشتر میشناسن ، و از این قضیه خوشحالم ، خوشحالم که باهاتون راحتم .
امیدوارم که تو ادامه این مسیر بتونم بیشتر براتون #شبانه بزارم ، #داستان_کنکور رو یه روزی تمومش کنم 😂 ، پادکست های جدید درست کنیم و پخش کنیم ، بتونم تو مسیر کنکور و زندگیتون کمکتون کنم و کمکم کنید :)
ارادتمند همگی ، ساسان_سید
۱۴۰۳/۰۳/۱۰
بعد کنکور یه اوضاع گندی داشتم که نگو ، تقریبا پاییز و زمستون ( قبل شروع دانشگاه ) بود که زندگیم حدودا شده بود : صبح تا عصر میخوابیدم ، عصر ( البته چون روز ها کوتاه شده بود همون شب ) تا شب ساعت ۲۲:۳۰ یا ۲۳ تقریبا میرفتم بیرون میچرخیدم ، مافیا بازی میکردم ، شب تا صبح یا سریال میدیدم یا انیمه یا تاریخ بدون روتوش ، بعدش خواب و تکرار همین چرخه
تازه اون زمانا باشگاه ثبت نام کرده بودم ، ولی صبح تا عصر ( شب ) که میخوابیدم ، و به تبع اون برنامه غذایی درستو حسابی نداشتم ، مجبور شدم بعد یه مدت ولش کنم
البته گاها کارای دیگه ای هم میکردم
چه دورانی …
برف میومد ولی بازم میرفتم بیرون شبو ، پیاده ، تو سرما ، آخه بگو داداش بشین خونهت یه کار درستو حسابی بکن ، یا برو بیرون دنبال یادگیری یه مهارت ( تو خونه هم میشه ) ، ولی میدونین دلیلش چی بود ؟! فکر میکنم عقده تموم اون ۳ سال بود که اونطوری داشت تخلیه میشد ( شد ؟! ) ، انگاری که این علافیم داشت از اون نسخه ی قبل کنکور که صب تا شب درس میخوند انتقام میگرفت ، میگفت حالا نوبت منه …
چه دورانی واقعا …
#شبانه ( درسته روز فرستادم ولی شب نوشتمش :/ )
فکر میکنم اکثر اعضای این کانال زیر ۱۸ سال باشن ، خواهشا تو این دورانی که کسی ازتون انتظاری به غیر درس خوندن نداره ، دغدغه ی پول در آوردن و ازدواج و دانشگاه و کار و … ندارید ، بشینید رو خودتون کار کنید ، رو دینتون ، رو مبانی دینتون ، نگید بعد کنکور ، بعد کنکور احتمال اینکه برید دنبال این چیزا کمتره ( حداقل برای خودم که اینطوری بود شاید برا شما نباشه ، ولی چون دغدغه های زندگیتون احتمالا بیشتر بشه پس احتمالش کمتره ) ، دین و خدا و پیغمبر و اماما و … رو بشینید بشناسید ، رو نفْستون کار کنید ، باور کنید تو زمان هایی مثل الان که مملکت گیرپاژه خیلی کمک میکنه تو تصمیم گیری ، نمیزاره شخص گرا باشید ، وقتی به حرف گوش بدید و تحلیل کنید و با حرف تصمیم بگیرید دیگه خیلی از افراد براتون حجت نمیشن ، شاید اونی که براتون حجته خودش راه اشتباه میره ! اون موقع خودتون میتونید مستقل تصمیم بگیرید ، تو فتنه ها مثل فتنه های سال ۸۸ ، ۱۴۰۱ و … برای تصمیم گیری درست خیلی کمک میکنه . از ما گفتن .
امیدوارم امروز انتخاب خوبی رقم بخوره .
پ.ن : همه اینارو به خودمم میگم
#شبانه
هر کدوم از این کمدای دانشکدمون ( اگه در نظر بگیریم هر کدوم الان مال یه دانشجویه ) مال یکیه که آرزو های خودشو داره ، مال یکیه که شاید آرزو داشته تو این دانشگاه درس بخونه ، مشکلات خودشو داره ، دوستا و دشمنایی داره ، شاید تو همین نزدیکیا امتحان داره ، درس داره ، کلاس داره ، حسرت هایی داره ، شاید خوشحاله ، شاید ناراحته ، سلیقه موسیقی مخصوص خودشو داره ( البته اگه اصن موسیقی گوش نده چی ؟ اصن کسی که موسیقی گوش نمیده میتونه سلیقه موسیقی داشته باشه ؟! ) ، شاید یه محبوبی داره ؛) ، شاید تیم فوتبال مورد علاقه داره ، شاید ازدواج کرده ، شاید طلاق گرفته و … ؛ با این دید نگاه کرده بودین ؟! 🙂 #شبانه
خیانت
خیانتکار ترین بشر ، بشر مدرن است . بشری که پیشرفت های غیر قابل باور و غیر قابل انکارش در هر زمینه ای ، به جای اینکه آدمی را به هدف زندگی اش نزدیک تر کند ، او را به فرار از آن کمک میکند . فرار از سرنوشت ممکن نیست ، از هر مسیری که فرار کنی در انتهای راه ، مرگ با لباسی سیاه و چهره ای که واضح نیست ، با دستانی زمخت و ساعد هایی با رگ های برجسته منتظر ایستاده ، نه اینکه نشسته باشه ، نه ! ایستاده و آماده است که در حالی که داری از مرگی که میدانستی بلاخره سراغت می آید فرار میکنی تو را از گردن گرفته و بفهماند که این همه وقتی را که داشتی ، تا برایش آماده باشی را صرف تفریح و کار و کار و کار و انتقام و سیر کردن نفست بودی تا از این حقیقت فرار کنی ، فراموشش کنی . وقتی مریض شده بودی و رفتی بیمارستان و سالم شدی ، فکر نکردی که جاودانه نبودی و نشدی و نخواهی شد ، باز هم خودت را مشغول فراموش کردن مرگ کردی . میگفتی : آره قبول کردم بلاخره سرنوشت هر کس مرگه . ولی طمع و حرصِ زندگی تو را بلعیده بود ، انقدری که برات مهم نبود دروغ بگی یا نگی ، حق این و اونو بخوری یا نخوری ، دل این و اونو بشکنی یا نشکنی . معلومه که مهم نبود ! مرکز دنیا رو خودت میدیدی ! نه اینکه بتونی مرکزِ تغییر مثبتی باشی برای دنیا ، نه ! بلکه مرکزی بودی که همه تغییرات باید برای تو میبود ، فقط تو مهم بودیو تو . ولی چه حقیرانه آرام آرام وقتی دو دستت را به ساعد دست مرگ که گردنت را گرفته و از زمین بلندت کرده چسبانده ای و فشار میدهی تا بلکه بتوانی رها شوی و دوباره برگردی به زندگی حقیرانه ات . بتوانی انسانی باشی که در خانه ای بزرگ و ماشینی گران قیمت و با جفتت باشی ( که احتمال زیاد همان ها را هم نمیتوانی ) ، که چه ؟!
ولی افسوس … لاجرم جان میدهی و بلاخره با سزای اعمالت روبهرو میشوی .
و چه زیبا هستند افرادی که به وسیله اعمال نیکشان و سرکوب نفسشان ، مرگ را به سخره گرفتند و به جای اینکه مرگ آن ها را حقیرانه با خودش ببرد ، از کنار مرگ که در انتهای جاده نشسته و سرش به نشانه ضعف پایین است ، با قدم های آرام و استوار و با سری که به نشانه ی تواضع پایین است ، رد میشوند و به دیدار پروردگارشان میروند .
#شبانه