🥀
در این زمانهی در شهر خود غریب شدن
خوشا به دوست رسیدن خوشا حبیب شدن
بیا به سر بدویم این مسیر را زیباست
به قصد کشتهشدن در برش، رقیب شدن
بخواه تا که بمیریم، در معیّت عشق
کم است صاحبِ یک جان بیشکیب شدن
بیا که میبردت روی شاخههای بهشت
میان معرکه همراه عطر سیب شدن
برای شکوهی از میلههای دنیا نه
خوش است از غم آن یار عندلیب شدن
اگر که آخر این جاده می رسد به حسین
چه غم ز خسته و بیمار و بی طبیب شدن
*
خوشا اگر نرسیدن،ز وصل حرف زدن
به شوق گفتنِ از کربلا خطیب شدن
#اعظم_سعادتمند
#محرم
@shaeranehowzavi
🥀
نشسته شعر به پابوسی غمی در من
شکسته آینه ی بغض مبهمی در من
دوباره شال عزای تورا به سر کردم
که اشک زنده کند شور ماتمی در من
دلم خوش است به اینکه دوباره قد بکشد
به یاد داغ تو حزن مجسمی در من
به سینه میزنمت دست نوکری حسین !
بریز مستی ناب دمادمی در من
غم مصیبت سرخ تو آتشم زده است
مگر که شعله کشد عشق تو دمی در من
شنیده می شود از گوشه گوشه ی قلبم
صدای جاری اندوه عالمی در من
به لطف گریه برای تو باز هم گل کرد
هلال دیگر ماه محرمی در من .
#معصومه_سادات_اسدیان
#محرم
@shaeranehowzavi
هدایت شده از سیاهمشق | سید محمدحسین دعائی
🔰 شمهای از شعر
▪️ چند جملهای بهمناسبت اول محرم، روز شعر و ادبیات آیینی
✍️ سید محمدحسین دعائی
«شعر» یعنی زبان زیبایی.
یعنی نشاندادن بینشانها با انشاء نشانهها.
یعنی تصویر لحظات و رشحاتی از تجربیات بدون صورت.
یعنی نگاهکردن به همهچیز از دریچۀ خیال.
یعنی تلاش برای ماندگاری در اذهان و قلوب.
یعنی ابزاری برای شکلدادن به اندیشهها و انگیزهها.
یعنی هماهنگی با آهنگ فطرت.
یعنی راهی برای دسترسی به سررشتههای عواطف و احساسات در اعماق وجود مخاطب.
یعنی بازی آگاهانه و حکیمانه با جدیترین مفاهیم و مسائل زندگی بشر.
یعنی تجلی تنوع افکار آدمی.
یعنی شناسنامۀ فرهنگها و تمدنها.
یعنی هنر حِکمی؛ یا حکمت هنری.
یعنی شعار پرشور یک شعور.
آری؛ «شاعر» باید آن چه از عالم وحی و عقل گرفته است را در عالم خیال پرورش داده و در عالم حس توزیع کند.
باید زیبایی را ببیند و به زیبایی بگوید.
و چه زیبایی بالاتر و زیباتر از زیبایی زیباترین مخلوقات خالق زیباییها، یعنی حضرات معصومین علیهم السلام.
پس خوشا به حال شاعران آستان اهل بیت.
🏷 #نوشتار #یادداشت #شعر_آیینی
🆔 @Smh_Doaei
🥀
دارد صدای نالهی مادر میآید
از دور بوی لالهی پرپر میآید
هرسال عاشوراتر از سال گذشتهست
کفر جهان کفر دارد درمیآید
کربوبلا مهد شکوفاییست آری
اصغر به میدان میرود اکبر میآید
در نوجوانی مرگ «اَحلَی مِن عسل» نیست
این کار تنها از شهادت برمیآید
مثل رقیه بیقرار یار باشی
ویرانه ثابت کرده او با سر میآید
باید بلرزد کاخهای ظلم، ای شیخ
وقتی صدایت از روی منبر میآید
ما زخمی زخمزبانهاییم اما
این روزگار تلخ آخر سرمیآید
#علی_سلیمیان
#محرم
@shaeranehowzavi
✔️ امروز از «تُ» میخوانیم
🔘 امروز
اولِ #محرم،
روزِ شعر و ادبیاتِ آیینی،
بزرگداشتِ محتشم کاشانی
و روزِ شعرخوانی جهاننماییها
🕓 ساعت ۵ عصر باهم برای هم #شعر_آیینی میخوانیم.
#جهان_پناه
🏡 قم، صفاییه، کوچه ۳۷، پلاک ۱۱
#جهاننما
@jahannama_life
@shaeranehowzavi
🥀
شفاست تربت تو، گفت هر که را که مریض است
نخست تربت، اگر نیست چای روضه بنوشان
#مسعود_یوسف_پور
#محرم
@shaeranehowzavi
کار زمزم میکند چایی پای روضه ها
چای این غمخانه را خوردن صفایی میدهد
#محمد_امین_نیک_مرد
@shaeranehowzavi
هدایت شده از ادبی-اشراق
🔴عصر شعر عاشورایی #شور_فرات
🔸از سلسله برنامههای ماهانهی حجرههای ساحلی
🔻به همراه معرفی و تقدیر از برگزیدگان فراخوان شعر عاشورایی《شور فرات》
🔸با اجرای سید محمدجواد شرافت
🔹با حضور و شعرخوانی:
محمدمهدی خانمحمدی، روح الله گایینی، سیده کبری حسینی بلخی و شاعران حاضر در جلسه
📆زمان: شنبه، ۳۱ تیرماه ۱۴۰۲، ساعت ۱۷
🔰مکان: قم، خیابان شهدا(صفاییه)، نبش کوچه ۱۷، معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی، نگارستان اشراق.
🔸اداره هنرهای ادبی، معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی
@eshragh_adabi
🥀
فرض کن یک نازدانه در خطر افتاده باشد
آه از آن وقتی که چشمانش به سر افتاده باشد
خوب می دانست باید رد گرم بوسه هایش
بر پریشانی مو های پدر افتاده باشد
هیچ فکرش را نمی کرد آن عموی نازنینش
گوشه ی میدان بدون بال و پر افتاده باشد
با خودش می گفت آری کربلا یعنی همین که
سوره ای با آیه هایش دور و بر افتاده باشد
پر کشید آرام از فریاد های سینه اش تا
آتشی بر زخم هایی مستمر افتاده باشد
#سارا_رمضانی
#محرم
@shaeranehowzavi
🥀
همراه کاروان اسیر ابر کوچکی ست
بارید آنچنان که جهان از غمش گریست
ابری سه ساله و متراکم از آه و اشک
چشمش هنوز هم نگران عمو و مشک
برکت به چشم های سیاهش دهد خدا
روییده گندم از نم اشکش چو ردپا
اشکش چه بیصداست نشان از صلابت است
او دختر حسین،غیور ابن غیرت است
در حال هقهق است و عزا کودکِ درون
اما به اخم میشکند دشمن از بُرون
مشتی حقیر و دون به تماشا نشستهاند
از ترس، دست حضرت سجاد بستهاند
گفتند هر کسی که اسیر است مرتد است
آه ای رقیه! وقت رجزخوانی"قد" است
باید که قد کوچک تو حملهور شود
تا چشمهای کور کمی بازتر شود
ای شارعین! سه ساله و احکام ارتداد؟
ما خارجی؟ چگونه رسیدی به اجتهاد؟
بغض علیست علت این بندهای ما
ارث علیست غربت فرزندهای ما
آری علی که یار یتیمان شهر بود
جسم یتیمهاش پر از آبله...کبود
کم هلهله کنید که ما داغ دیدهایم
ما دختران، اسیر؟ نه هرگز...شهیدهایم
ساکت شوید امت زنده به گورها
ماییم اهلبیتِ غفور و صبورها
در دست، دست عمه و بر لب فقط سکوت
او رفت و کرد پشتسرش آسمان سقوط
ساکن شدند خسته میان خرابهای
پرگشته بود چشمِ ترش از خطابه ای
ای مردمان شام مرا که یتیم کرد؟
خود را به زیر سلطهی دیوی رجیم کرد
آغوش گرم و باز علیاکبرم کجاست؟
لبخندهای ناز علیاصغرم کجاست؟
عرش خدا به لرزه درآمد به آه من
گیراست آه و لعنت چادر سیاه من
شب شد،سکوت دختر بابا غروب کرد
دیو از صدای ناله به یکباره گشت زرد
آمد به رسم مهر و تسلی سر پدر
پر شد دلش از عاطفه در محضر پدر
اینبار لب گشود به دلجویی از پدر
از عمه گفت از غم دوری و از سفر
سر را گرفت در بَر و بوسید تشنهلب
آتش گرفت سینهاش از داغ و کرد تب
بابا اگر نماندم و عمرم نداد قد
سجاد جان به جای همه گریه میکند
گرچه سه سال بود ولی با حسین بود
شکر ای خدا که حضرت بابا حسین بود
بابا خدا همیشه و هر لحظه ناظر است
خونخواه ما خداست و فرزند باقر است
خاموش شد...ستارهی دنبالهدار رفت
بابا که گفت میکِشمت انتظار،رفت
رفت و چقدر کوچ کبوتر زیاد شد
در عرش ردپای معطر زیاد شد
#فاطمه_اسلامی
#محرم
@shaeranehowzavi