eitaa logo
⸤ شاهِدان اُسوه‍ ⸣
300 دنبال‌کننده
28.5هزار عکس
3.9هزار ویدیو
31 فایل
• ما را بُکُش و مُثله کن و خوب بسوزان • لایق که‍ نبودیم در آن جنگ بمیریم...(: و اینجا می‌خوانیم از سرگذشت، از جان گذشتگان جبهه های حق!-♥️ محلِ ارتباط با ما ☜︎︎︎ @shahidgomnam70 ﴿صلوات بفرست مؤمن🌱﴾
مشاهده در ایتا
دانلود
🔵🔷🔵🔷🔵🔷🔵 🔷🌳🔷🌳🔷🌳🔷 🔵🌺🔵🌺🔵 🌺🌳🌺🌳🌺 🔵🌺🔵🌺🔵 🔷🌳🔷🌳🔷🌳🔷 🔵🔷🔵🔷🔵🔷🔵 تو منطقه خان طومان علیرضا مردانه و شجاعانه جنگید حتی به سرداران اونجا هم گفتم علیرضا و دوتا مدافع حرم دیگه با رشادت هاشون این چند مدت خط رو نگه داشتند .چند روز قبل شهادت یه ترکش خورده بود میگفت ناصر ببین باز من لایق نبودم ... حقیقتا عاشق شهادت بود نه به حرف باشه نه، به عمل .. خان طومان کمین خوردیم جنگ سختی شد آتش بسیار مهیب علیرضا صدام زد ناصر (اسم مستعار فرمانده گردان) حبیب مجروح شده به حالت خیز اومدم پایین پاش فاصله ما باهم کلا پنج شیش متربيشتر نبود؛ آنقدر آتش دشمن سنگین و در تیررس دشمن بودیم که نمی تونستم بیام بلند شم برم بالای سرش از همون پایین پا ،مچ پای حبيب رو گرفتم ،دیدم هنوز بدنش گرمه علیرضا گفت ناصر اگه چند متر بريم عقب یه ساختمان هست میتونیم موضع امنی بگیریم و مجروح رو درمان کنیم به هر قیمتی بود بايد ميومديم سمت عقب گاز استریل و باند رو گذاشتم رو زخم حبیب. عليرضام یکی از بچه های زخمی فاطميون رو که خیلی هم وضعش مساعد نبود گرفت. راه افتادیم یه چند متری که اومدیم دیدم علیرضا صدام میزنه ناصرناصر ،کابلی و کلی از بچه ها اينجا افتادن رو خاک گفتم وضعیتشون چطوره گفت کابلی هنوز نفس می کشه. علیرضا گفت ناصر من ميمونم تو برو (من مثل علیرضا حقیقتا کم دیدم یکی علیرضا یکی شهید سالخورده این دوتا بی نظیر بودن از نظر ایمان از نظر شجاعت ،نظامی و....) برو ماشین بفرست ما شهدا و مجروحارو بیاریم اصرار اصرار تو برو علیرضا نه ناصر تو ..حالا این موقعیه که دیگه آتیش ها خوابیده و وضعیت عادیه . چاره ای نبود ارتباط با عقبه نداشتیم راه افتادم، یه گردنه کوچيک بین ما فاصله بود اومدم عقب کل فاصله ی ما باهم صد تا دویست مترهم نبود. محمدبلباسی و رجایی فر واقعا شجاع بودن ماشین و بی سيم وگرفتن راه بیفتن يبار دیگه از پشت بی سیم با علیرضا هماهنگ کردم گفت بفرست ماشین بیاد وضعیت آرومه ، راه افتادن از پشت بی سیم صداشونو می شنیدم علیرضا میگفت محمد گردنه رو رد کن اونجا بیا و....حتی گفت ماشینو سروته کن دنده عقب بگیر یکدفعه تو همین حین دوباره آتیش دشمن شروع شد آتش واقعا مهیب و وسيع یکی یکی دیگه صدای بی سیم ها قطع میشد علیرضا ،محمدو رجایی فر.....ساعت یک نیمه شب ۱۷ارديبهشت علیرضا و محمد و رجایی فر به آرزوشون رسيدن . تحمل نکردم راه افتادم اومدم نزديکشون رو بلندی...اما نمی شد کاری کرد . نمی شد حتی پيکرشون رو برگردوند تا چهارونيم صبح هر چه تلاش کردیم نشد اول صبح دوباره نیروهای دیگه اومدن وارد عمل شدن نشد..... تا غروب .....اما نشد ...وشرمنده ام که من برگشتم و زنده ام اما بچه های شما پر پر شدن و نتونستيم پيکرشون رو برگردونيم ... 🔵🔷🌺🌳🌺🔷🔵 🔵🌳🌺🌳🔵 🔵🔷🌺🌳🌺🔷🔵 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم