eitaa logo
شهید مهدی بختیاری
209 دنبال‌کننده
14هزار عکس
2.9هزار ویدیو
1 فایل
«شهید مهدی بختیاری» شهادت: ۱۳۹۹/۱۲/۲۵🕊 محل شهادت: المیادین(سوریه)🕊 هر انسانی لبخندی از خداوند است سلام بر تو ای 🌷شهید🌷 که زیباترین لبخند خدایی... انتقادات و پیشنهادات: @Z_f007 خادم تبادل: @Z_f007 جمعه ها کانال تعطیله
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤 رسالتت‌نه‌فقط‌صاحبِ‌پسرشدن‌است توراکنارِعلی‌شأنِ‌همسفرشدن‌است بزرگ‌مادرِماهِ‌همیشه‌کاملِ‌عشق!♥️ هنوزنورِتودرحال‌بیشتر‌شدن‌است :) [قسمتی‌اززیارتنامه‌حضرت‌ام‌البنین] 🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72
🧡 خدا اگر که بخواهد اقامه خواهد شد «نماز جمعهٔ » این هفته با امامت تو 🍃🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حسین جان..... زخمت زیاد بود و تو مادر نداشتی من هم به جای حضرت زهرا گریستم دیگر لبم به آب خنک بعد تو نخورد تشنه به یاد خشکی لب‌ها گریستم عباس و بچه‌های علی نذر موی تو کردم فدای تو همه دنیا، گریستم دستش اگر جدا شده غصّه نخورده‌ام از اینکه تو شدی تک و تنها گریستم باور نمی‌کنم به سر او عمود خورد بر روی نعش او شده دعوا؛ گریستم رأسش به دست حرمله افتاد و کوفه رفت با بستن سرش سر نی‌ها گریستم در بیت حزن مادرتان صبح تا غروب باران شدم برای تو آقا، گریستم 🥀🍃 🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72
﴾﷽﴿ . با احترام تقدیم میشود به روح مطهرِ مادر سیده شهید روح‌الله قربانی... . فرزند که شهید می‌شود قلبِ مادرش نیز شهید می‌شود... . این رسم مادرهاست... دست نوازش به صورت پسر می‌کشند پیکرش را به دامان می‌گیرند و آرام آرام برایش لالایی می‌خوانند تابوتش را می‌بویند و می‌بوسند تا وقتی که گل خوشبویش را به خاک بسپارند... . تازه داغ دلشان تازه می‌شود بی‌قراری‌هایشان را کنار مزار می‌برند قرآن می‌خوانند و درد و دلهایش را با چشمان خیس می‌سرایند... و این عاشقانه‌ها هر روز و هر لحظه و هر هفته تکرار می‌شود. . اما تو محروم بودی از تمام این نعمت‌ها روح‌الله مادرت نبود که به وقت شهادتت دلشوره بگیرد شهید که شدی به استقبالت، معراج بیاید نوازشت کند قربان صدقه‌ات برود برایت لالایی بخواند با اشک چشم تو را غسل بدهد جسم چاک چاکت را به خاک بسپارد هر روز و هر لحظه به یادت قرآن سر بگیرد... . مادرت نبود روح‌الله مادرت نبود... . نمی‌دانم شاید به وقت شهادت به استقبالت آمد و خوش آمد گفت و یا شاید باز هم مانند بچگی‌هایت آغوشش را به رویت گشود تا تمام این نبودن‌ها و دلتنگیهایت را به یکباره از دلت بیرون کند... . اما یک چیز را خوب می‌دانم روح‌الله مادرت را نزد بانوی دو عالم فاطمه زهرا(س) رو سفید کردی... . این افتخار مبارک تو و مادر سیده ات باشد... . سالروز وفات خانم ام البنین و تکریم مادران و همسران شهدا گرامی باد... . پ ن: مادر شهید سال ۱۳۸۳ وقتی که روح‌الله ۱۵ ساله بود، از دنیا رفت. شادی روح این مادر شهید و فرزندش بخوانیم فاتحه و صلوات .🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72
﴾﷽﴿ . زینب با دیدن آن‌همه پیکر شهید شوکه شد. روح‌الله آخرین پیکر بود. از بالای سرش وارد شد. دید تمام موهایش سوخته‌ است. تندتند اشک‌هایش را پاک می‌کرد تا بتواند روح‌الله را خوب ببیند. باورش نمی‌شد او همان روح‌اللهِ خودش باشد. دلش گرفت. صورتش را نزدیک صورتش برد و بریده‌بریده گفت: خدایا... منم جز زیبایی... چیزی ندیدم. روح‌الله خیلی... خوشگل شدی. درسته من تو رو این‌جوری نفرستادم، انتظارم نداشتم این‌جوری برگردی، ولی خیلی خوشگل شدی. خدا شاهده اگر با یه تیر شهید می‌شدی، می‌گفتم حیف شدی. این‌همه تلاش، این‌همه زحمت، این‌همه سختی، با یه تیر از پا دراومدی؟ تو رو باید همین طوری ش.هید می‌کردن. اشک‌هایش مدام می‌بارید. دستش را آرام کشید روی صورت روح‌الله، اما از شدت آتش انگار صورتش پخته شده بود. با این کار صدای مسئول معراج درآمد: «خانم، لطفاً بهش دست نزنید.» با غمی سنگین که بر دلش بود، سرش را تکان داد و اشک‌هایش جاری شد. . . بخشی از کتاب به مناسبت روز تکریم همسران و مادران ش.هدا . . پ‌ن: از طرف ادمین و خادمان پیج به همسران و مادران ش.هدا به ویژه همسر ش.هید روح‌الله قربانی عرض می‌کنیم که به قول «حضرت آقا» تا ابد مدیون شما هستیم...🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
|🥀| مادرِ‌شهید ! مادر‌تمامِ‌دنیاوآرزوهایش‌را خلاصه‌میکنددرنگاه حاصل‌ِعمرش حالا‌توخیال‌کن‌۳۰‌سال‌ بی‌خبری‌از‌تمام آرزوهایت‌را...(: +ماهیچ‌وقت‌نمی‌فهمیم‌ دلتنگی‌یک‌مادرِ‌شهید‌را... 🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72
📸 فرق مادرِشهید با تمام مادران دیگر زمین خلاصه می شود به این : مادرِ شهید پیش از آن که مادرِ شهید می شود «شهید» 🌷 می شود. یاد کنیم از همه مادران شهدای ایران زمین در این شب جمعه با صلوات بر محمد و آل محمد 🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72
می رفت تا پنیر و دو تا نان بگیرد و ... شاید اجازه ای بدهد کیف؛ مرهمی پایش به سنگ خورد ..."بمیرم امیرعلی! با پای تیر خورده کجای جهنمی" . فرزند در میانه ی میدان و ... خط شکست آه از نهاد اسلحه ناگه بلند شد بی سیم ماند و جیغ "کجا مانده " دستی به جمع کردن یک بند شد دار و ندار اسلحه ای یک خشاب شد گرد و غبار... آینه ها را گرفته بود بین هوار تانک و والمیرهای داغ پای مغازه ی از حال رفته بود "آبی به صورتش بزنید" اشک او چکید "مادر! نه سایه داری و ..." بغضش امان نداد همسایه ای به طعنه به زیر لبش نوشت "سهمیه را گرفته به ما هم نشان نداد" کوهی به دوش داشت و سنگی به پا کشید با هر مصیبتی که شد از جا بلند شد "حالت که جا نیامده مادر بیا بشین" "بهتر شدم ... دو طعنه شنیدیم ... چند شد" 🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72