مراسم غبار روبی در وادی رحمت قطعه شهدای #مدافع_حرم مزار #شهدا تبریز
📆 پنج شنبه ۹۷/۰۹/۰۱
⏰ ساعت ۹ صبح
😍 دوستانی که امکان دارند در مزار مطهر شهید ظهرِ عاشورا حضور داشته باشند 🌷
❤️ همه عاشقان وحید می آییم...
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
🍃🌺 #شهید_وحید_نومی_گلزار
✊ #مدافع_حرم
✅ اطلاع رسانی کنید...
دوستان عزیز، مهمانان شهدا؛ التماس دعای فراوان دارم برای سلامتی دو عزیز
🌺🕊🌺🕊🌺🕊🌺
🕊🌺
🌺
🕊 #ساکن_روح_و_ریحان
💠 در مقطعی برای امرار معاش برای دانش آموزان دبیرستانی تدریس خصوصی داشت، اما رها کرد.
گفتم : چرا رها کردی؟
گفت :
😒 بعضی خانواده ها آداب شرعی را رعایت نمی کنند.
✅ بعد خاطره ای تعریف کرد. گفت :
آخرین روزی که برای تدریس رفتم مادر نوجوانی که به او درس می دادم بد #حجاب بود. مدتی پشت در ایستادم تا خودش را بپوشاند، اما بی تفاوت بود.
گفتم لااقل یک چادر بیاورید، من خودم را بپوشانم! از همان جا برگشتم.
🌐 yjc.ir
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
✍ #راوی : دوست دوران دانشجویی
🍃🌹 #شهید_مجید_شهریاری
✊ #شهید_هسته_ای
🔻قسمت دهم🔺
🌺
🕊🌺
🌺🕊🌺🕊🌺🕊🌺
❤️ مهمانان شهدا خوش آمدید، دوستانتون رو هم دعوت بفرمایید
🌹 برای پیروزی رزمندگان دعا بفرمایید
۵ امن یجیب...
🌹 برای سلامتی عزیزی که حالشون خوب نیست دعا کنید...
۵ امن یجیب...
🌹 برای سلامتی یکی از اعضا که حالش خوب نیست هم دعا کنید...
۵ امن یجیب...
🌹 برای حاجت دل بانو سحر دعا بفرمایید...
۵ امن یجیب...
شبتون بخیر و نیکی
التماس دعای شهادت دارم 🌹
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌼🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨ هر انسانی عطری خاص دارد...
😍 گاهی بعضی عجیب بوی خدا میدهند...
سلام
صبح و روزتون بخیر 🌹🌷
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
💍💞💍💞💍💞💍💞💍💞💍
#همسران_شهدا
✅ چون اصغر در بیمارستان اسلام آباد بود. در راه، تنها چیزی که از خدا خواستم این بود که وقتی بالای سرش میرسم، زنده باشد و به خدا قول دادم که دیگه هیچ چیز ویژهای از او نمیخواهم.
😔 حالا نمیدانم چرا اینقدر برای زنده بودنش اصرار داشتم، ولی واقعا تمام مدت، همه خواسته من همین بود که وقتی بالای سرش میرسم، زنده باشد.
🚶 وارد بیمارستان که شدیم، رضا مرادی با ذوق و شوق فراوان آمد و گفت : «خواهر! زنده است.»
منم گفتم : «الحمدلله.»
😔 تیر به سر اصغر خورده بود و بی هوش بود ولی تو کما نبود. بالای سرش دکتر انصاری رو دیدم. ایشان که متخصص مغز و اعصاب و اهل اصفهان بود را از سرپل ذهاب می شناختیم. تا منو دید گفت :
«باور کن هرکاری از دستم برمیآمد کردم ولی نشد.»
🔷 کم کم داشت من را آماده میکرد.
گفت : «تیر ناحیهای از سر خورده که حتما کور خواهد شد.»
گفتم : «تا آخر عمر باهاش میمونم.»
گفت : «احتمال فلج بودنش بسیار زیاده.»
گفتم : «هستم.»
گفت : «زندگی خیلی سخت میشه براتون.»
گفتم : «اصلا حرفشو نزن. همینجا میایستی و نگهش میداری.»
ایشون هم نرفت حتی بخوابه. خیلی دلم سوخت. بهش گفتم اگر کاری بود صدایتان میکنم. لباسهای اصغر را درآورده بودند. جالب بود که هرکس به بدنش دست می زد، هیچ واکنش نداشت اما وقتی من دستش را می گرفتم، آروم دست من را خم می کرد. یا اینکه تا من گفتم : «چطوری؟»، یه قطره اشک در گوشه چشمش جمع شد.
🔷 دکتر انصاری گفت اینها نشانه های خوبیه اما اگر هم امشب را بتواند رد کند، باز همان خطرهایی که گفتم، وجود دارد. منم گفتم :
«هرطور که شود، تا آخر کنارش می مانم.»
نیمههای شب 28 آبان بود. نگاه به دستش کردم، دیدم هنوز حلقهاش دستش هست. آقای آزاد گفت : هرچه کردیم که حلقه را دربیاوریم، انگشتش را خم کرد و اجازه نداد.
😔 من هنوز هم ارتباط با اصغر را حس می کنم. اما اینقدر دچار روزمرگی شدم که از این ارتباط گاهی غافل میشوم. هنوز هم وقتی خواب می بینم، به او می گویم : «کجایی؟ خیلی وقته ندیدمت.»
اون هم بارها اینو به من میگه که : «من هستم. تو کجایی؟»
🔺 قسمت سوم، آخر 🔻
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🍃🌸 #شهید_علی_اصغر_وصالی_طهرانی_فرد
✊ #دفاع_مقدس
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
🌐 همشهری آنلاین
🌐 مشرق
📆 #تاریخ_ولادت : ۱۳۲۹، تهران
📆 #تاریخ_شهادت : ۱۳۵۹/۰۸/۲۸
💍💞💍💞💍💞💍💞💍💞💍