eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 شهید حسن باقری : اگر خسته شدیم، باید بدانیم کجای کار اشکال دارد، وگرنه کار برای خدا که خستگی ندارد! 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
7.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوانان ارمنی که در راه دفاع از وطن به شهادت رسیدند . دیروز زادروز اولین شهید ارمنی جنگ ایران و عراق بود. 🔹در این ویدئو ادای احترامی کرده‌ایم به شهدای ارمنی در جنگ تحمیلی و مروری داریم بر اسامی تعدادی از آن ها.... شاد گرامی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷 شهید متولد ۱۳۴۶/۴/۵ روستای فامنین از توابع همدان در میان خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود . دوره کودکی و نوجوانی را در کنار خانواده و در روستا سپری کرد . در کار کشاورزی کمک حال پدر بود و هم زمان مشغول به تحصیل . دوران نوجوانی شهید اوج مبارزات ملت علیه رژیم پهلوی بود و مردم روستا هم در این مبارزات نقش بسزایی داشتند . انقلاب اسلامی به پیروزی رسید اما دیری نپایید که دشمنان انقلاب با تحریک رژیم بعثی جنگی ناجوانمردانه را علیه انقلاب نوپای ایران آغاز کردند . به فرموده امام خمینی (ره) بسیج مردمی جهت دفاع از انقلاب و میهن تشکیل شد . و بدین ترتیب پایگاه بسیج مردمی در روستا هم شکل گرفت و جوانانی عازم جبهه شدند . شهید وارد دوره متوسطه شده بود اما شور و حال حضور در جبهه و دفاع از وطن سبب شد تا به همراه چهار تن از دوستان دور از چشم خانواده مدرسه را ترک و عازم جبهه شود . البته بعدها شهید در جبهه بصورت داوطلب آزاد ادامه تحصیل داد و دیپلمش را گرفت . اولین اعزام سه ماه طول کشید ، بعد از آن برای دیدار با خانواده راهی روستا می شود . بعدها شهید به عضویت رسمی سپاه در می آید . در طول حضور در جبهه بارها در عملیات های مختلف شرکت کرد .
تا اینکه به اصرار خانواده ، دختر یکی از فامیل را نامزد می کند ، اما او که شهادت را راه رسیدن به کمال میداند در آخرین اعزام خود با سمت مسئول مخابرات تیپ مسلم بن عقیل در یکی از سرکشی های شبانه از منطقه بانه تاریخ ۱۳۶۶/۴/۹ در کمین ضد انقلاب گرفتار و در حین درگیری به در جه رفیع شهادت نائل میگردد . ✅ از خصوصیات اخلاقی شهید ؛ اهل ایمان بود . به نماز اول وقت بسیار توجه داشت . گوش به فرمان ولایت فقیه بود . خوش اخلاق و مردم دار بود . به پدر و مادر و بزرگترها بسیاراحترام می گذاشت . به کسب علم و دانش توجه خاصی داشت . تلاش میکرد تا جوانان خوب درس بخوانند و فردی مفید برای جامعه شوند .ساده زیست و مهربان بود . شاد گرامی ⚘ نثار ارواح طیبه شهداء . امام شهداء و اموات صلوات⚘ 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷 فرماندهان عراقی می‌گفتند اسم ، و که می‌آمد لرزه بر انداممان می‌افتاد. فرمانده کل سپاه در زمان دفاع مقدس در خصوص می‌گوید: در فتح‌المبین ۲۷۰ کیلومتر مربع زمین آزاد و یازده هزار نفر اسیر گرفته شد، ده‌ها توپخانه بدست آوردیم و نقش نقش‌ تعیین‌کننده ای دارد. دومین عملیاتی که باز درخشید بیت‌المقدس بود عملیات آزاد سازی خرمشهر و عبور از رودخانه کارون چند لشگر باید از کارون عبور می‌کرد یکی از آنها لشگر ۸ نجف بود. اولین سرلشگرهایی که وارد شهر خرمشهر شد، لشگر ۸ نجف و لشگر ۱۴ امام حسین (ع) بود، یعنی و ؛ یعنی همان که در وصیتش گفته بود یکی از درهای بهشت از کنار قبر باز می‌شود و من را باید همین جا دفن کنید. دو نفر از فرماندهان عراقی را ما گرفتیم اینها می‌گفتند وقتی اسم ، و می‌آمد ما لرزه بر انداممان می‌افتاد و دعا می‌کردیم ما روبروی این لشگرها نباشیم چون مطمئن بودیم اینها می‌آمدند و می‌زدند و هیچ کس جلودارشان نبود. شادی روح و
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
و یکم ۶۲ زنش شربت خوشرنگی در لیوانی کمرباریک جلویم می‌گذارد و می‌رود. تردید دارم بخورم یا نخورم. گوران می‌گوید: «‌دوست داری با گلوله بمیری، یا با یک نوشیدنی گوارا خلاص بشی؟» به شربت خیره می‌شوم. فکر کنم درونش زهر ریخته و بهتر از گلوله باشد. چند گیلاس مشروب می‌نوشد و با چشمانی از حدقه درآمده به من زُل زده، تعادلش از دست داده و با فریاد می‌گوید: «‌تصمیمت رو بگیر. دوس دارم همون‌جور که ازت تعریف می‌کنن مردانه بمیری.» تحقیر می‌شوم و لیوان شربت را یک نفس سر می‌کشم. تلخ و گس است. گلویم را می‌سوزاند. با تعجّب می‌گوید: «‌از شجاعتت خوشم اومد.» لقمه‌نانی قیفی درون ماست می‌زند و دهانم می‌گذارد و می‌گوید: «‌بخور تا مزه دهنت عوض شه.» یواش‌یواش بدنم گرم شده و سرم گیج می‌رود. معده‌ام‌ آرام‌آرام داغ می‌شود. حرارت از گلویم بیرون می‌زند. صورتم گُر می‌گیرد و با چشمانی خمار هوس سیگار می‌کنم. گوران صبورانه زیر چشمی ‌نگاهم می‌کند و زیر لب آواز می‌خواند. لحظاتی بعد می‌خندد و می‌گوید: «‌کاک سعید، لحظات آخر عمر چطور می‌گذره؟ برام تعریف کن ببینم شاید جالب باشه.» نگاهش می‌کنم و می‌گویم: «‌فعلاً که بد نمی‌گذره! حالم خوبه.» به جای اینکه حالم بدتر شود، لحظه به لحظه بدنم داغ‌تر و شنگول‌تر می‌شود. می‌گوید: «‌می‌خوام جواب سؤال امروزت رو از باباعلی بدونم. برام می‌گی؟» ـ مگه باباعلی خودش جواب رو بهت نگفته؟ ـ نه نگفته. می‌خوام از زبان تو بشنوم. تو که مدیر زندانی و این همه مسئولیت داری، جواب سؤال رو نمی‌دونی؟ ـ نمی‌دونم. می‌خوام از خودت بشنوم. ـ خودم یا نمی‌دونستم و می‌خواستم یاد بگیرم. یا می‌دونستم و خواستم از زبان باباعلی بشنوم و مطمئن شم. ـ کاک سعید طفره نرو، اینجا آخر خطه. بذار ساعتی با هم خوش باشیم. جوابشو برام بگو. ـ تو سیزده ساله توی دموکرات خدمت می‌کنی و جواب این سؤال ساده را نمی‌دونی؟ الان مسئول زندانی و حکم صادر می‌کنی. بچه‌ها‌ رو اعدام و تیرباران می‌کنی. جواب این سؤال ساده رو نمی‌دونی؟ چطور نمی‌دانی؟ دستش را با عصبانیت روی میز می‌کوبد و تلوتلو می‌خورد و می‌گوید: «‌به خون شهدای دموکرات نمی‌دونم. حوصله مو سر نبر!» زنش با اشاره‌ای‌ به طرفم می‌آید و می‌گوید: «‌باهاش کنار بیا، خیلی خطرناکه!» می‌گویم: «‌به خون شهداتان قسم نخور که با چشمای خودم دیدم به خونشان‌ پای‌بند نیستین.» چطور؟ ـ احمد شوان کاره یادته؟ بچۀ پیرانشهر بود؟ نیروی خودت بود. پیش ما زندانی بود. گفتی به خون قاسملو قسم آزادت می‌کنم ولی روز شنبه اعدامش کردی! عصبانی‌تر می‌شود و می‌گوید: «‌به جون بچه‌ها‌م هژیر و چیَرو، این سؤال برام معما شده. باباعلی هم نتونست جوابش رو بده. سر به سرم نذار سعید!» هر لحظه قوی‌تر و شاداب‌تر می‌شوم. ترسی از مردن ندارم. بدون اجازۀ گوران دست می‌برم و سیگاری از پاکتش درمی‌آورم و روشن می‌کنم. با اعتماد به نفس می‌گویم: «‌از جنگ جهانی که قرار بود حکومت کُرد تشکیل بشه، به دلیل خیانت و چند دستگی قبایل و سران طوایف، آتاترک از موقعیت بهره برد و سران و قبایل کُرد رو به ترکیه دعوت کرد. همه رو سرکوب و اعدام کرد و جنازه‌شان‌ رو انداخت توی دریاچه وان ترکیه. با تأسیس حزب توده و دورۀ قاضی محمد و ملا آواره حزب دموکرات تأسیس شد. متین دفتری، قاسملو و شرفکندی به میدان آمدن. تا امروز که پنجاه سال از تأسیس حزب دموکرات می‌گذره، به جای اینکه تو ایران طرفدار و جایگاه داشته باشه، پسرفت کرده و هر سال منفورتر از سال قبل شده. مچاله شدین تو این سیاهچاله که صدام براتون درست کرده. به مردم کُرد و ملت ایران خیانت کردین چون همراه مردم نبودین. مردم ما مذهبی و باخدا هستن ولی شما رویه سوسیالیستی و کمونیستی پیشه کردین. تفکرات الحادی تبلیغ کردین. مردم از شما بریدن. حالا مردم از شما جلوترن و شما عقب ماندین.» تعجّب می‌کند و می‌گوید: «‌یعنی تموم پیشمرگان کُرد مسلمان که با ما می‌جنگن، اینقد باسوادن و چنین تفکراتی دارن؟» ـ مردم ما آگاه ‌و باسوادن. عملکرد شما رو قضاوت می‌کنن نه شعارتون. شما به کردها خیانت کردین. مردم رو به فلاکت انداختین . به اخلاق و ارزش‌ها‌ی مذهبی پشت کردین. به حرمت مردم لطمه زدین. پنجاه‌سالگی تأسیس حزب دموکرات رو جشن می‌گیرین ولی دور و برتان رو نگاه نمی‌کنین. ببین چند نفر عضو و طرفدار دارین! به جای اینکه پیشرفت کرده باشین پسرفت کردین. صدها کیلومتر از آرمان‌ها‌ی مردم عقب‌ترین. با مردم مذهبی و با دین و ایمان کُرد همراهی نکردین. برخلاف آداب و رسوم و مذهب مردم بر طبل بی‌دینی و بی بند و باری زدین. تفکرات الحادی رو تبلیغ کردین. ادامه دارد .... 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezey 🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا