تا اینکه به اصرار خانواده ، دختر یکی از فامیل را نامزد می کند ، اما او که شهادت را راه رسیدن به کمال میداند در آخرین اعزام خود با سمت مسئول مخابرات تیپ مسلم بن عقیل در یکی از سرکشی های شبانه از منطقه بانه تاریخ ۱۳۶۶/۴/۹ در کمین ضد انقلاب گرفتار و در حین درگیری به در جه رفیع شهادت نائل میگردد .
✅ از خصوصیات اخلاقی شهید ؛
اهل ایمان بود . به نماز اول وقت بسیار توجه داشت . گوش به فرمان ولایت فقیه بود . خوش اخلاق و مردم دار بود . به پدر و مادر و بزرگترها بسیاراحترام می گذاشت . به کسب علم و دانش توجه خاصی داشت . تلاش میکرد تا جوانان خوب درس بخوانند و فردی مفید برای جامعه شوند .ساده زیست و مهربان بود .
#روحش شاد
#یادش گرامی
⚘ نثار ارواح طیبه شهداء . امام شهداء و اموات صلوات⚘
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷
#خاطرات_شهدا
فرماندهان عراقی میگفتند اسم #احمد_کاظمی، #خرازی و #باکری که میآمد لرزه بر انداممان میافتاد.
#محسن_رضایی فرمانده کل سپاه در زمان دفاع مقدس در خصوص #شهید_کاظمی میگوید: در فتحالمبین ۲۷۰ کیلومتر مربع زمین آزاد و یازده هزار نفر اسیر گرفته شد، دهها توپخانه بدست آوردیم و نقش #احمد_کاظمیبسیار نقش تعیینکننده ای دارد.
دومین عملیاتی که باز #احمد_کاظمی درخشید بیتالمقدس بود عملیات آزاد سازی خرمشهر و عبور از رودخانه کارون چند لشگر باید از کارون عبور میکرد یکی از آنها لشگر ۸ نجف بود.
اولین سرلشگرهایی که وارد شهر خرمشهر شد، لشگر ۸ نجف و لشگر ۱۴ امام حسین (ع) بود، یعنی #حسین و #احمد؛ یعنی همان #حسینی که #احمد در وصیتش گفته بود یکی از درهای بهشت از کنار قبر #حسین_خرازی باز میشود و من را باید همین جا دفن کنید.
دو نفر از فرماندهان عراقی را ما گرفتیم اینها میگفتند وقتی اسم #احمد_کاظمی، #حسین_خرازی و #مهدی_باکری میآمد ما لرزه بر انداممان میافتاد و دعا میکردیم ما روبروی این لشگرها نباشیم چون مطمئن بودیم اینها میآمدند و میزدند و هیچ کس جلودارشان نبود.
شادی روح #امام_راحل و #شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
#کتاب
#عصرهای_کریسکان #خاطرات_امیر_سعیدزاده #رزمنده_کرد_اسیر_در_چنگال
#ضد_انقلاب_کومله
#نویسنده_کیانوش_گلزار_راغب
#فصل_بیست و یکم
#قسمت ۶۲
زنش شربت خوشرنگی در لیوانی کمرباریک جلویم میگذارد و میرود. تردید دارم بخورم یا نخورم. گوران میگوید: «دوست داری با گلوله بمیری، یا با یک نوشیدنی گوارا خلاص بشی؟»
به شربت خیره میشوم. فکر کنم درونش زهر ریخته و بهتر از گلوله باشد. چند گیلاس مشروب مینوشد و با چشمانی از حدقه درآمده به من زُل زده، تعادلش از دست داده و با فریاد میگوید: «تصمیمت رو بگیر. دوس دارم همونجور که ازت تعریف میکنن مردانه بمیری.»
تحقیر میشوم و لیوان شربت را یک نفس سر میکشم. تلخ و گس است. گلویم را میسوزاند. با تعجّب میگوید: «از شجاعتت خوشم اومد.»
لقمهنانی قیفی درون ماست میزند و دهانم میگذارد و میگوید: «بخور تا مزه دهنت عوض شه.»
یواشیواش بدنم گرم شده و سرم گیج میرود. معدهام آرامآرام داغ میشود. حرارت از گلویم بیرون میزند. صورتم گُر میگیرد و با چشمانی خمار هوس سیگار میکنم. گوران صبورانه زیر چشمی نگاهم میکند و زیر لب آواز میخواند. لحظاتی بعد میخندد و میگوید: «کاک سعید، لحظات آخر عمر چطور میگذره؟ برام تعریف کن ببینم شاید جالب باشه.»
نگاهش میکنم و میگویم: «فعلاً که بد نمیگذره! حالم خوبه.»
به جای اینکه حالم بدتر شود، لحظه به لحظه بدنم داغتر و شنگولتر میشود. میگوید: «میخوام جواب سؤال امروزت رو از باباعلی بدونم. برام میگی؟»
ـ مگه باباعلی خودش جواب رو بهت نگفته؟
ـ نه نگفته. میخوام از زبان تو بشنوم.
تو که مدیر زندانی و این همه مسئولیت داری، جواب سؤال رو نمیدونی؟
ـ نمیدونم. میخوام از خودت بشنوم.
ـ خودم یا نمیدونستم و میخواستم یاد بگیرم. یا میدونستم و خواستم از زبان باباعلی بشنوم و مطمئن شم.
ـ کاک سعید طفره نرو، اینجا آخر خطه. بذار ساعتی با هم خوش باشیم. جوابشو برام بگو.
ـ تو سیزده ساله توی دموکرات خدمت میکنی و جواب این سؤال ساده را نمیدونی؟ الان مسئول زندانی و حکم صادر میکنی. بچهها رو اعدام و تیرباران میکنی. جواب این سؤال ساده رو نمیدونی؟ چطور نمیدانی؟
دستش را با عصبانیت روی میز میکوبد و تلوتلو میخورد و میگوید: «به خون شهدای دموکرات نمیدونم. حوصله مو سر نبر!»
زنش با اشارهای به طرفم میآید و میگوید: «باهاش کنار بیا، خیلی خطرناکه!»
میگویم: «به خون شهداتان قسم نخور که با چشمای خودم دیدم به خونشان پایبند نیستین.»
چطور؟
ـ احمد شوان کاره یادته؟ بچۀ پیرانشهر بود؟ نیروی خودت بود. پیش ما زندانی بود. گفتی به خون قاسملو قسم آزادت میکنم ولی روز شنبه اعدامش کردی!
عصبانیتر میشود و میگوید: «به جون بچههام هژیر و چیَرو، این سؤال برام معما شده. باباعلی هم نتونست جوابش رو بده. سر به سرم نذار سعید!»
هر لحظه قویتر و شادابتر میشوم. ترسی از مردن ندارم. بدون اجازۀ گوران دست میبرم و سیگاری از پاکتش درمیآورم و روشن میکنم. با اعتماد به نفس میگویم: «از جنگ جهانی که قرار بود حکومت کُرد تشکیل بشه، به دلیل خیانت و چند دستگی قبایل و سران طوایف، آتاترک از موقعیت بهره برد و سران و قبایل کُرد رو به ترکیه دعوت کرد. همه رو سرکوب و اعدام کرد و جنازهشان رو انداخت توی دریاچه وان ترکیه. با تأسیس حزب توده و دورۀ قاضی محمد و ملا آواره حزب دموکرات تأسیس شد. متین دفتری، قاسملو و شرفکندی به میدان آمدن. تا امروز که پنجاه سال از تأسیس حزب دموکرات میگذره، به جای اینکه تو ایران طرفدار و جایگاه داشته باشه، پسرفت کرده و هر سال منفورتر از سال قبل شده. مچاله شدین تو این سیاهچاله که صدام براتون درست کرده. به مردم کُرد و ملت ایران خیانت کردین چون همراه مردم نبودین. مردم ما مذهبی و باخدا هستن ولی شما رویه سوسیالیستی و کمونیستی پیشه کردین. تفکرات الحادی تبلیغ کردین. مردم از شما بریدن. حالا مردم از شما جلوترن و شما عقب ماندین.»
تعجّب میکند و میگوید: «یعنی تموم پیشمرگان کُرد مسلمان که با ما میجنگن، اینقد باسوادن و چنین تفکراتی دارن؟»
ـ مردم ما آگاه و باسوادن. عملکرد شما رو قضاوت میکنن نه شعارتون. شما به کردها خیانت کردین. مردم رو به فلاکت
انداختین . به اخلاق و ارزشهای مذهبی پشت کردین. به حرمت مردم لطمه زدین. پنجاهسالگی تأسیس حزب دموکرات رو جشن میگیرین ولی دور و برتان رو نگاه نمیکنین. ببین چند نفر عضو و طرفدار دارین! به جای اینکه پیشرفت کرده باشین پسرفت کردین. صدها کیلومتر از آرمانهای مردم عقبترین. با مردم مذهبی و با دین و ایمان کُرد همراهی نکردین. برخلاف آداب و رسوم و مذهب مردم بر طبل بیدینی و بی بند و باری زدین. تفکرات الحادی رو تبلیغ کردین.
ادامه دارد ....
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezey
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰
پنج شنبـهها ، روز دعـاست
پنج شنبـه ها
بوی بهشـت میدهد
عطر مزار شهـــدا . . .
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
#کاش_از_ما_نپرسند !!!!!
ای کاش از ما نپرسند که بعد از #شهدا چه کرده ایم؟!
از این سوال سخت شرم دارم.
از اینکه اینقدر رفاه زده ام.
از صدای خواب آلوده ام شرم دارم.
اصلاً مگر صدای خواب آلود من به گوش کسی خواهد رسید.
و می دانم که اگر امروز با جماعت #شهدا مواجه شوم همان کلام نورانی امیرالمومنین علیه السلام را خواهم شنید ؛ آنجا که به مردم دنیا طلب کوفه فرمودند :
سوگند! اگر ما هم مثل شما ( راحت طلب ) بودیم، عمود دین برپا نمی شد.
درخت اسلام خوش شاخ و برگ و خوش قد و قامت نمی شد.
به خدا قسم از این به بعد خون خواهید خورد و ... ( نهج البلاغه/خطبه ۵۶ )
می دانم که اگر با #شهدا مواجه شویم آنان خواهند گفت :
اگر ما هم مثل شما پای ارزش های انقلاب کوتاه می آمدیم، امروز نهال انقلاب به این شجره طیبه ، تبدیل نمی شد .
شجره ی زیبایی که اصل آن ثابت و شاخ و برگ آن در آسمان هاست .