#قابل_توجه
🔷بسم الله الرحمن الرحیم
🔸 اخیراً در برخی گروههای شبکه های اجتماعی در فضای مجازی فراخوان هایی به عنوان اجتماع در بیابان ها برای استغاثه به امام زمان علیه السلام در حال بازنشر می باشد.🔸 چند نکته مهم در خصوص این نوع فراخوان ها که اخیر که در حال دست به دست شدن در بین جامعه مذهبی می باشد وجود دارد:
۱ ) اینگونه فراخوان ها از طرف هیچ مجموعه تخصصی مهدویت و یا نهاد های دینی و حوزوی مورد تایید وحمایت نمی باشد و غالباً از طرف گروه های ناشناس بازنشر می شود .واین نوع حرکت های احساسی بدور از آمادگی وزمینه سازی ظهور میباشد
٢) نکته دوم این است که قالب این فراخوان ها مردم را برای استغاثه به امام زمان به حضور در بیابان ها ترغیب می کنندو نوعی مسلک سازی و بدعت هست و این در حالیست که بهترین مکان جهت استغاثه به امام زمان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام مسجدو اماکن متبرکه و حرمهای مطهر معصومین علیهم السلام می باشد که از جمله مهمترین این اماکن مسجد مقدس جمکران است که هر هفته مراسمات متعدد توسل استغاثه به امام زمان علیه السلام و ادعیه مختلف با حضور مومنين در ان برقرار است، حال سوال این است با این وجود برخی جریانات ناشناس با چه هدفی به دنبال از بین بردن مرکزیت اماکن مذهبی بوده و تلاش دارند مردم را به جاي مراجعه به اماكن مذهبي به سمت بیابان ها سوق دهند
٣)نکته سوم این است که برخی جریانات انحرافی با ادعاهای مختلف به دنبال سوء استفاده از اشتیاق مردم به مهدویت هستند و با اینگونه اقدامات تلاش دارند که از برخی مناسبت های مذهبی با عناوین مختلف به نفع خود بهره برداری نمایند واین نوع حرکت های نشانی از ظلم ستیزی وعدالت خواهی نیست.
٤)نکته چهارم اینکه در این گونه حرکات و فراخوان هاي ناشناس، وظایف منتظران منحصر در ضجه و ناله و استغاثه شده و هیچگونه اشارهای به لزوم تلاش مومنین در عصر غیبت جهت برپایی حکومت اسلامی ايفای نقش در عرصههای سیاسی، اجتماعی و دیگر وظایف مثل تبعیت از فقها و مراجع تقلید و ولایت فقیه نشده است، و تعریف شان از شیعه منتظر شیعه ايست که صرفاً نظاره گر و تماشاچی امورات بيرامون خود است و هیچ وظیفه ای را در قبال اوضاع اجتماع، سیاست و دنیا برای خود قائل نیست و فقط و فقط نظاره گر و اهل غصه و گریه و ضجه است، این در حالی است که اندیشه ناب تشیع انتظار را برترین عمل شیعیان می داند عمل به معنای اینکه مومنین وظیفه دارند درکنار توسل و استغاثه با تبعیت از ولی فقیه جامع الشرایط و انتظاری پویا کنشگری نمایند.
در پایان تاکید می شود که استغاثه يا توسل به حضرات معصومین علیهم السلام و امام زمان عج امری ضروری است که سفارش های زیادی به آن شده است به همین جهت در جمهوری اسلامی بعنوان تنها نظام شیعی دنیا و بزرگترين تعظيم كننده شعاير اسلامي به برکت انقلاب اسلامی و خون شهدای گرانقدر هر هفته هزاران جلسه توسل و استغاثه درصدها مسجد و اماکن متبرکه برقرار است و به همین جهت مومنین و مسلمین جهان از اقصی نقاط عالم به کشور ایران می آیند تا به از این جلسات عظیم فيض برده و ذره ای از این حس معنوی را درک نمایند لذا مومنين باید مراقب باشند تا خدایی نکرده در نقشه برخی جریانات انحرافی ایفای نقش نکرده و همواره پیروی از مراجع تقلید و ولایت فقیه را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند.
باید توجه داشت ذکر و دعا و استغاثه بخشی از کار هست نه همه وظائف منتظران.
🔵محمد رضا نصوری معاونت فرهنگ-آموزش وپژوهش بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عج و استاد مرکز تخصص مهدویت حوزه علمیه قم🙏🌸
🌹🌹اللهم عجل لولیک الفرج
5.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚اگر این کار را انجام دهیم، در زمان ظهور جزء #رجعت کنندگان و یاران حضرت، خواهیم بود
👤 حجت الاسلام #عالی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
گفت: مادرجان شما غصهی مرا نخور!
خانهی من عقب ماشینم است.
پرسیدم: یعنیچه که خانهات، عقب ماشینت است؟!
گفت: جدی میگویم!
اگر باور نمیکنی، بیا ببین همراهش رفتم،
در عقبِ ماشین را باز کرد.
وسایل مختصری را توی صندوق عقب ماشین چیده بود!
سهتا کاسه، سهتا بشقاب، سهتا قاشق
یک سفره پلاستیکی کوچک،
دوقوطی شیرخشک برای بچه
و یکسری خرده ریز دیگر!
گفت: این هم خانهی من که خیلی هم راحت است
گفتم: آخه اینطوری که نمیشود
گفت: دنیا را گذاشتهام برای دنیادارها
خانه هم باشد برای خانهدارها!
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
#پسرک_فلافل_فروش |
#یا_حسین (ع)
#قسمت_هفدهم
می گویند اگر میخواهی شیعه واقعی آقا ابا عبدالله (ع) را بشناسی سه بار در مقابل او نام مقدس حسین (ع) را بر زبان جاری کنید. خواهید دید که محب و شیعه واقعی حالتش تغییر کرده و اشک در چشمانش حلقه میزند. شدت علاقه و محبت هادی به امام حسین (ع) وصف ناشدنی بود. او از زمانی که خود را شناخت در راه سید و سالار شهیدان قدم بر می داشت. هادی از بچگی در هیئت ها کمک می کرد. او در کنار ذکرهایی که
همیشه بر لب داشت، نام یاحسین (ع) را تکرار می کرد. واقعا نمیشود میزان محبت او را توصیف کرد. این سالهای آخر وقتی در برنامه های هیئت شرکت می کرد، حال و هوای همه تغییر می کرد. یادم هست چند نفر از کوچکترهای هیئت می پرسیدند: چرا وقتی آقا هادی در جلسات هیئت شرکت می کند، حال و هوای مجلس ما تغییر می کند؟ ما هم می گفتیم به خاطر اینکه او تازه از کربلا و نجف برگشته. اما واقعیت چیز دیگری بود. محبت
آقا ابا عبدالله (ع) با گوشت و پوست و خون او آمیخته شده بود. او تا حدودی امام حسین (ع) را شناخته بود. برای همین وقتی نام مبارک آقا را در مقابل او می بردند اختيار از کف میداد. وقتی صبح ها برای نماز به مسجد می آمد. بعد از نماز صبح در گوشه ای از مسجد به سجده می رفت و در سجده کل زیارت عاشورا را قرائت میکرد. هادی هر جا میرفت برای هیئت امام حسین (ع) هزینه می کرد. درباره هیئت رهروان شهدا که نوجوانان
مسجد بودند نیز همیشه جزء بانیان هزینه های هیئت بود. زمانی که هادی ساکن نجف بود، هر شب جمعه به کربلا می رفت. در مدت حضور در کربلا از دوستانش جدا میشد و خلوت عجیبی با مولای خود داشت. خوب به
یاد دارم که هادی از میان همه شهدای کربلا به یک شهید علاقه ویژه داشت. بعضی وقتها خودش را مثل آن شهید میدانست و جمله آن شهید را تکرار می کرد. هادی می گفت: من عاشق جون، غلام آقا ابا عبدالله (ع)، هستم. جون
در روز عاشورا به آقا حرف هایی زد که حرف دل من به مولا است. او از سیاه بودن و بدبو بودن خودش حرف زد و اینکه لیاقت ندارد که خونش در ردیف خون پاکان قرار گیرد. من هم همین گونه ام. نه آدم درستی هستم. نه... در این آخرین سفر هادی مطلبی را برای من گفت که خیلی عجیب بود! هادی می گفت: یک بار در نجف تصمیم گرفتم که سه روز آب و غذا کمتر بخورم یا اصلا نخورم تا ببینم مولای ما امام حسین (ع) در روز عاشورا چه حالی داشت.
این کار را شروع کردم. روز سوم حال و روز من خیلی خراب شد. وقتی خواستم از خانه بیرون بیایم دیدم چشمانم سیاهی می رود. من همه جا را مثل دود میدیدم. آن قدر حال من بد شد که نمی توانستم روی پای خودم بایستم. از آن روز بیشتر از قبل مفهوم کربلا و تشنگی و امام حسین (ع) را میفهمم.
در حکایات تاریخی بارها خوانده ام که زندگی در شهر نجف برای طلبه های علوم دینی همواره با تحمل مشقات و سختیها همراه است. برخی ها معتقد بودند که اگر کسی می خواهد همنشینی با مولای متقیان امیرالمؤمنین (ع) داشته باشد باید این سختی ها را تحمل کند. هادی نیز از این قاعده مستثنا نبود. وقتی به نجف رفت، حدود یک سال و نیم آنجا ماند. تابستان ۱۳۹۲ و ماه رمضان بود که
به ایران بازگشت. مدتی پیش ما بود و از حال و هوای نجف میگفت. همان ایام یک شب توی مسجد او را دیدم. مشغول صحبت شدیم. هادی ماجرای اقامتش را برای ما این گونه تعریف کرد: من وقتی وارد نجف شدم نه آن چنان پولی داشتم و نه کسی را می شناختم کمی زندگی برای من سخت بود. دوست من فقط توانست برنامه حضور من را در نجف هماهنگ کند. روز اول پای درس برخی اساتید رفتم. نماز مغرب را در حرم خواندم و آمدم بیرون.
کمی در خیابان های نجف دور زدم. کسی آشنا نبود. برگشتم و حوالی حرم، جایی که برای مردم فرش پهن شده بود، خوابیدم! روز بعد کمی نان خریدم و غذای آن روز من همین نان شد. پای درس اساتید رفتم و توانستم چند استاد خوب پیدا کنم. مشکل دیگر من این بود که هنوز به خوبی تسلط به زبان عربی نداشتم. باید بیشتر تلاش می کردم تا این مشکلات را برطرف کنم. چند روز کار من این بود که نان یا بیسکویت میخوردم و در کلاسهای
درس حاضر میشدم. شبها را نیز در محوطه اطراف حرم میخوابیدم. حتی یک بار در یکی از کوچه های نجف روی زمین خوابیدم! سختیها و مشقات خیلی به من فشار می آورد. اما زندگی در کنار مولا بسیار لذت بخش بود. کم کم پول من برای خرید نان هم تمام شد! حتی یک روز کمی نان خشک پیدا کردم و داخل لیوان آب زدم و خوردم. زندگی بیشتر به من فشار آورد. نمیدانستم چه کنم. تا اینکه یک بار وارد حرم مولای متقیان شدم و
گفتم: آقا جان من برای تکمیل دین خودم به محضر شما آمدم، امیدوارم لیاقت زندگی در کنار شما را داشته باشم. ان شاء الله آن طور که خودتان میدانید مشکل من نیز برطرف شود. مدتی نگذشت که با لطف خدا یکی از مسئولان سپاه بدر را، که از متولیان یک مؤسسه اسلامی در نجف بود، دیدم. ایشان وقتی فهمید من از بسیجیان تهران بودم خیلی به من لطف کرد. بعد هم یک منزل مسکونی بزرگ و
قدیمی در اختیار من قرار داد. شرایط یکباره برای من آسان شد. بعد هم به عنوان طلبه در حوزه نجف پذیرفته شدم. همه اینها چیزی نبود جز لطف خود آقا امیرالمؤمنین (ع). هرچند خانه ای که در اختیار من بود، قدیمی و بزرگ بود، من هم در آنجا تنها بودم. خیلیها جرئت نمی کردند در این خانه تاریک و قدیمی زندگی کنند، اما برای من که جایی نداشتم و شب های بسیاری در کوچه و خیابان خوابیده بودم محل خوبی بود...
هادی حدود دو ماه پیش ما در تهران بود. یادم هست روزهای آخر خیلی دلش برای نجف تنگ شده بود. انگار او را از بهشت بیرون کرده اند. کارهایش را انجام داد و بعد از سفر مشهد، آماده بازگشت به نجف شد. بعد از آن به قدری به شهر نجف وابسته شد که می گفت: وقتی به زیارت کربلا می روم، نمیتوانم زیاد بمانم و سریع بر می گردم نجف.
⬅️#ادامه_دارد....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
⚘ حسین جان
تولدت چنان مبارک بود که
فطرس ملک،
نخستین دخیل «سفینة النجاة» ات شد؛
اما افسوس که غصه قصه کربلا،
پیش از تولدت
به گوش مادرت زهرا سلام الله علیها رسیده بود....
⚘ پس خدا #مهدی را در #نسل تو قرار داد و
داستان عاقبت بخیری انسان توسط او را در گوش مادرت زمزمه کرد،
تا قلبش آرام بگیرد و
شادی اش از تولد تو
رنگ غم نگیرد....
⚘ سلام بر تو در روزی که متولد شدی و در روزی که با ظهور فرزندت مهدی،
باز خواهی گشت.......
#ماه_شعبان
💐ولادت باسعادت #امام_حسین علیه السلام و روز پاسدار مبارک💐
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷