⚘﷽⚘
حسینجان...
عالم،به عشقِ
روے تو بیدار مے شود
هر روز،عاشقـانِ تو
بسیـارمے شود
وقتی،سـلام
مے دَهَمت،در نگاهِ من
تصویرِ ڪربلای تو،
تڪرار مے شود
ســــلام✋
#صبحتان_شهـــ🌹ــدایی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
🕊🚩🕊🚩🕊🚩🕊🚩🕊🚩
✍خاطرات____آزادگان
🔥شکنجه_اسرای_ایرانی
🔥در_زندان_های_صدام
از صلیب سرخ آمده بودند اردوگاه اسرا گفتند: در اردوگاه، شما را شکنجهتان می کنند یا نه؟
همه به آقا سید نگاه کردند ولی آقا سید چیزی نگفت، مأمور صلیب سرخ گفت : آقا شما را شکنجه می کنند یا نه؟ ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید .
آقا سید باز هم حرفی نزد .
گفتند : پس شما را شکنجه نمی کنند؟
آقا سید بلند و با ابهت خاص خودش سرش پایین بود و چیزی نمی گفت .
مأمورین صلیب نوشتند اینجا خبری از شکنجه نیست .
افسر عراقی که فرمانده اردوگاه بود، آقای ابوترابی را برد تو اتاق خودش گفت : تو بیشتر از همه کتک خوردی، چرا به اینها چیزی نگفتی؟
آقای ابوترابی برگشت فرمود : ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی برند . فرمانده اردوگاه کلاه نظامی که سرش بود را محکم به زمین کوبید و صورت آقا سید را بوسید، بعدش هم نشت روی دو زانو جلو آقا سید و بفکر عمیقی فرو رفت و گفت شما الحق سربازان خمینی هستید .
شادی روح#شهدا #امام_شهدا
#اموات_صلوات
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
❣ #عــند_ربـهم_یــرزقون
وقتی کوثرش از خواب بیدار میشد
و بی قراری می کرد،
بغلش می کرد و بلند میشد و می ایستاد
بعد دور اتاق راه می رفت و آروم آروم همینطور که تکونش میداد تکرار می کرد:
علی،علی،علی،علی....
گاهی چند دقیقه پشت سر هم ذکر علی(ع) رو تکرار می کرد و کوثر دوباره میخوابید...❤️
#شهید_محمودرضا_بیضائی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
04.mp3
13.4M
▪️" صباحاً و مساءً "
بشنویم مصیبتی را که او هر صبح و شام میبیند و خون میگرید!
🎧 روایت چهارم:
ورود کاروان به کوفه...
#صباحا_و_مساء
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
⭕️ عکس یادگاری تفنگداران دریایی سپاه و ملوانان دریایی روسیه در مسابقات
تفنگداران نیروی دریایی سپاه،در مسابقات نظامیان جهان اول شدند❤️✌️
🔹 تفنگداران نیروی دریایی سپاه در آیتم عبور از موانع مسابقات نظامیان جهان که در کالینگراد برگزار شده بود مقام اول را کسب کردند.
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
🌷تازه داماد بود و قرار بود
مراسم عروسیاش برگزار شود
خودش در سـوریه بود ؛
به خانواده گفت :
کارت مراسم را پخش کنند ...
وعده داد که خودش را میرساند!
خانواده هم کارتهای عروسیاش را
پخش کردند . راست می گفت ؛
خودش را رساند ، اما چگونه ...!🌷
#پاسدار_مدافع_حرم
#شهید_امیر_سیاوشی🕊
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
روضه یعنی کنار جسم پسر
پدر از فرط گریه رفته ز هوش
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
نگاهی به دخترها
انداختم، آنها هم انگار با من همین چهره را مرور کرده بودند و رسیده بودند به دستی که روی چانه بود و به نظرمان
چیزی را پنهان کرده بود! زهرا بهت زده و نگران به سارا گفت:
مثل اینکه بابا مجروح شده!» اما من چیزی نگفتم چرا که نمی خواستم نگرانی شان را تشدید کنم، هرچند درون خودم غوغا بود. نه من و نه دخترها اصلا نفهمیدیم که چگونه از پله های هواپیما پایین آمدیم و به حسین رسیدیم. فقط می خواستیم خودمان را به او برسانیم و ببینیم چه بلایی سر چانه اش آمده است؟! به حسین که رسیدیم، پیش دستی کرد و همراه سلام، دخترانش را در آغوش کشید. همان جا فهمیدم که نگرانی مان بیجا بوده است اما سارا بلافاصله از آغوش پدر کهبیرون آمد، با احتیاط دستش را کشید روی محاسن سفید بابا و با اندوه اما پر از عاطفه پرسید:
مجروح شدی بابا؟» حسین خندید و پرانرژی گفت: نه عزیزم! می بینی که سالم و سرحالم.» سارا ادامه داد: «پس چرا صورتت رو پوشونده بودی؟!» | حسین سرش را کج کرد بالبخندی شیرین و پر از محبت جواب داد: «میدونستم که ازدیدنم تعجب می کنین، خواستم کم کم به قیافم عادت کنین....
⬅️#ادامه_دارد.....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷