eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
Part07_کیمیاگر.mp3
9.57M
📚🎧« کـــــــتاب صــوتی» 📃:«کیمـــــــیاگـــــر» 📘: قسمـــت : ۷ 📝: "اثـــــــراستــــــــادرضـــامصطفــوی 🟢:ناشــر عهــــــدمـــــانــا 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷🇮🇷 مهتاب گم شد 🇮🇷🇮🇷 ✒قسمت هفتاد و سوم فصل هفتم قسم به سمّ اسبان (۱) همدان میزبان شهدای عملیات بود آنروز نوای حاج صادق آهنگران در توصیف رزمندگان این عملیات از رادیو و تلویزیون پخش میشد. اشعار او زبان حال من بود؛ ای از سفر برگشتگان! کو شهیدان ما؟ کجا شدند غرق به خون دوستان شما؟ گویند یکی زان کشته‌ها به بدن سر نداشت وان دیگری بی‌‌دست‌وپا به زمین سرگذاشت تا چند روز کارم رفتن به منزل شهدا بود از خانواده شهید اسدیار شروع کردم کوله‌پشتی او با من بود خاطره شهادت و حتی طعم آن انار هنوز در ذائقه‌ام مانده بود اسدیار، پدر و مادر نداشت شهادتش را با گریه تعریف کردم برادر او هم مثل من به گریه افتاد روزی به منزل فرمانده و مرادم شهید رضا نوروزی رفتم از آخرین نماز با او و صحنه پروازش خاطره گفتم بعد از آن سرکشی‌ها از اسلامیان پرسیدم: "کی به منطقه برمی‌گردیم؟" گفت: "هر وقت لازم شد، خبرت می‌کنم" زمزمه تشکیل گردان پیاده کوهستانی انصارالحسین و تبدیل آن به ترتیب در میان رزمندگان استان پیچیده بود ماندن در شهر، بدون ارتباط با بچه‌های جبهه برایم صفایی نداشت رفتن به پایگاه و سپاه هم چندان اقناعم نمی‌کرد حالا به سپاه و بسیج و مسجد، خانه حمید ملکی هم اضافه شده بود عجیب در دل بچه‌های محل و مدرسه جا داشت از اولین جوانان محله ما بود که مسیر طلبگی را پیش گرفتند حمید ملکی استاد ما بود از او خط می‌گرفتیم نوبت بعد نادر محمدی، جمشید اصلیان و من، عازم حوزه علمیه شدیم، اما چندان دوام نیاوردیم حضور در جبهه از محیط طلبگی برایم لذت بخش‌تر بود از آن سال فقط کلاه نخی سیاه طلبگی برایم ماند وقتی حاج حمید ملکی از قم به همدان می‌آمد، شمع جمع‌مان می‌شد بی دعوت می‌ریختیم به خانه‌اش پدر و مادر حمید و برادرانش هم با شیطنت‌های ما خو کرده بودند انگار عضوی از آن خانه بودیم گاه و بیگاه در خانه را می‌زدیم و داخل می‌شدیم شاید بیشتر از خانه خودمان به آنجا می‌رفتیم حمید ملکی هم سنگ تمام می‌گذاشت برایمان صحبت می‌کرد سر تا پا گوش می‌شدیم بعد روضه می‌خواند آنقدر زار می‌زدیم که پدر و مادرش از پشت شیشه با حسرت نگاه‌مان می‌کردند دی ماه ۶۱ شد اسلامیان را در سپاه دیدم گفت: "وقتش شده! آماده‌ای؟" گفتم: "کجا؟" گفت: "کجایش را نمی‌گویم. بعدا می‌فهمی. اما باید بروی زیر دست علی چیت‌ساز، مسئول اطلاعات عملیات تیپ." آوازه شجاعت علی، آن نوجوان ۱۷ ساله نه تنها در میان رزمندگان، که در میان مردم شهر هم پیچیده بود صبح به سپاه رفتم علی آقا جلوی مینی‌بوس بود گروهش را با مشورت اسلامیان و حسن ترک انتخاب کرده بود زخم ترکش نارنجک در پایش بهبود نیافته بود ولی خیلی بی‌خیال و عادی نشان می‌داد مرا که دید، خوش‌آمد گفت خودم را در آیینه سیمای او می‌دیدم هر دو علی بودیم هم سن و سال و عاشق اطلاعات عملیات اما باز هم شیطان سراغم آمد؛ "تو در چند جبهه و طی چند عملیات، کار اطلاعات کرده‌ای! او تازه کار است!" داشت همه را سوار ماشین می‌کرد نگاهی به من انداخت: "برادر خوش‌لفظ! چرا معطلی؟" صدای مردانه و پرطنینش تکانم داد. اجازه گرفتم؛ وضو بگیرم و زود برگردم وضو گرفتم و سوره ناس را خواندم آرام شدم با لبخند جلوی رکاب مینی‌بوس ایستاده بود دستی میان موهایم چرخاند انگار که سالهاست با من رفیق و صمیمی است: "یالا! بجنب..." ◀️ ادامه دارد ... 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 | آرزوی شما چیه؟ ◽️بی معرفتیه یادشون نباشیم... إن‌شاءالله به نیابت از همه‌شون در جاده عاشقی قدم برداریم.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا