هدایت شده از قرارگاه فرهنگی ۱۴شهید گمنام کوه خضرنبی (ع)
48.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ | مراسم با شکوه تشییع و تدفین شهید گمنام با حضور بی نظیر عاشقان ولایت و شهادت در بوستان گلها محله شیخ آباد قم.
با ما همراه باشید👇
قرارگاه فرهنگی شهدای گمنام کوه خضر(ع)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥#چرا_باید_انفاق_کنیم
❤️#یلدای_مهربانی
هر خانواده لبخند یلدا را به همنوعش هدیه کند 💐
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
.
کمترین حقی که خدا
بر گردن شما دارد این است که
از نعمت او برای گناهان کمک نگیرید
امیرالمومنین حضرت علی «ع»
🇮🇷 #وقتی مهتاب گم شد 🇮🇷
◀️ قسمت ۱۵۳م
📒 فصل دوازدهم
🔶🔸پارههای تنم در شلمچه ۲.
دور و برم میپلکید
میخواست چیزی بگوید اما برایش سخت بود
پرسیدم: "برادر سهرابی! خبری شده؟!"
سرش را پایین انداخت و سرخ شد و گفت:
"معذرت میخواهم! من متاهلم!"
با خوشرویی جواب دادم:
"اینکه عذرخواهی ندارد! خدا به خودت و خانوادهات خیر بدهد."
گفت: "یکی از همدان آمده و گفته خدا به من یک دختر داده."
گفتم: "این هم که خیر است؛ "خداوند در سایه نام حضرت زهرا حفظش کند."
گفت: "آخر میدانی! زمستان است و همدان هم سرد! میدانم که خانوادهام حتی نفت برای گرم کردن خانه ندارند! اگر اجازه بدهی برگردم؛ چند روز کار کنم. نفت آنها را که تامین کردم دوباره برمیگردم."
از لحن او شرمنده شدم
میدانستم که راست میگوید و دنبال بهانه برای عقب رفتن نیست، اما با این حال به فکرم رسید که فقط با خشوع از او یک درخواست بکنم:
"برادر سهرابی! میدانی که نیروها کم شدهاند! کار تو را شاید کس دیگری نتواند انجام بدهد. اگر موافق باشی و راضی باشی فقط دو شب بمان. روز سوم خودم به مرخصی میفرستمت."
سرش را پایین انداخت و همان جا ماند
همان وقت یک بسیجی ۱۶ ساله جلو آمد
حدسم این بود که او هم عذری دارد میخواهد با طرح آن به همدان برگردد
پیش داوری کردم و گفتم:
"برادر بهادر بیگی! ما همه تکلیف داریم که بمانیم و بجنگیم و تقاص خون همرزمان شهیدمان را از بعثیها بگیریم!"
با محجوبیت تمام پاسخ داد
"حالا میفهمم که قاسمبنالحسن به امام حسین چه گفت وقتی که امام از او پرسیده بود شهادت در راه خدا را چگونه میبینی و قاسم جواب داده بود شیرینتر از عسل
به خودم آمدم؛
"من به چه فکر میکردم و او به چه!؟ او نه تنها نترسیده بود که خود را در معرض شهادت و آماده شهادت میدید! درست مثل حضرت قاسم."
پرسیدم:
"چه حال خوبی داری برادر بهادربیگی؟! انشاالله که زنده باشی و در رکاب امام زمان بجنگی."
خندید:
"لایق نیستم که در رکاب امام زمان باشم. فردا شهید میشوم.خواب دیدهام که فردا تیر از پیشانیام میخورد، شهید میشوم. من حتی جای خودم را مثل صحابی سیدالشهدا در بهشت؛ در عالم خواب دیدهام."
بهت زده به او نگاه کردم و از او روحیه گرفتم
عباس علافچی هم با کتف سوراخ از بیمارستان آمد و خودش را به ابو شانک رساند
حالا جمعمان جمع شد
عباس قوت قلب من بود و با حضور او توانم مضاعف میشد
فردایش یک سفره وحدت وسط نخلستان انداختیم
نان خشکها را داخل قابلمهای بزرگ ریختیم و یک آبدوغخیار حسابی درست کردیم
بوی سبزی تازه و سیر از داخل نخلستان میآمد؛ اما از آبدوغخیار ما نبود
بوی گاز شیمیایی بود که همه جا را گرفته و تا نخلستانهای ابوشانک رسیده بود
سرفهها که زیاد شد متوجه شدیم که گاز شیمیایی آنجا را گرفته
آتش روشن کردیم تا از اثر گاز کم شود
موقع خواب گفتم همه ماسک بزنند که در خواب خفگی سراغشان نیاید
همان شب هواپیماها دوباره آمدند و بعد از بمباران؛ بوی شیمیایی دوباره بیشتر شد
به خاطر دستم نمیتوانستم ماسک را روی صورتم بکشم
عباس علافچی به صورت من ماسک زد و بعد برای خودش
آن شب با دلهره و اضطراب به صبح رسید
فردایش فرمانده گردان سالار آبنوش گفت:
"سوار شو! باید برویم پیش فرمانده لشکر و توجیه شویم. امشب نوبت ما برای عملیات است."
🔗 ادامه دارد ...
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
🔹مزار حاج مرشد چلویی:
◽️فکر نکنید که در عالم مرد خدا نیست،بلکه بر عکس بین مردم اولیای خدا یافت می شود ولی چوب گمنامی خورده اند و مردم آنها را نمی شناسند.
حاج میرزا احمد عابد نهاوندی مشهور به حاج مرشد چلویی، شاعر متخلص به ساعی و از عارفان معاصر، که در حدود ۹۰ سالگی در سال ۱۳۵۷ در تهران درگذشت. به دلیل برخورد خاص خود با مشتریان، او را «بهترین کاسب قرن» مینامند. در بالای صندوق مغازه بر روی تابلویی نوشت بود نسیه و وجه دستی داده میشود حتی به جنابعالی به قدر قوه
🕌 تهران. امامزاده هادی و بی بی زینب علیها السلام
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷