eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مراسم روضه بمناسبت شهادت امام موسی کاظم ( ع) ساعت :۱۷ مسجد حضرت زینب (س) پایگاه خواهران عقیله بنی هاشم (س)
۲۳ یکی از روزهای پایانی شهریورماه بود. زیر درخت‌های بلند سپیدار نشسته بودیم و چشم دوخته بودیم به آب گل‌آلود و غلتان رودی کوچک. در این اندیشه بودم که زندگی مثل همین رود ناآرام، کدر و گذرنده است. احساس کردم باد نجوایی بسیار دور اما بسیار واضح از رودهایی دیگر در سرزمین‌هایی دیگر را همراه خود می‌آورد. زمزمه‌ای که حکایت از جدایی‌ها، رفتن‌ها و نامهربانی‌های روزگار دارد. به چهرۀ گرم و سرشار از زندگی آقامصطفی نگاه کردم. غمی غریب بر دلم نشست. فوراً نگاهم را همراه خود می‌آورد. زمزمه‌ای که حکایت از جدایی‌ها، رفتن‌ها و نامهربانی‌های روزگار دارد. به چهرۀ گرم و سرشار از زندگی آقامصطفی نگاه کردم. غمی غریب بر دلم نشست. فوراً نگاهم را به زمین دوختم. دستش را گذاشت زیر چانه‌ام، سرم را بالا گرفت. زل زد توی چشم‌هایم و گفت: «نبینم زینب من غمگین باشه. عزیزم زیاد به آینده فکر نکن مخصوصاً به از دست دادن من!» گفتم: «آره، نمی‌دونم چی شد یک لحظه به جدایی و به نبودن تو فکر کردم.» با اندوه‌ گفت: «احساس من هم همینه که تا پیری کنار هم نیستیم. البته شاید ترس تو به‌خاطر اینه که خواهرت در جوونی شوهرش رو از دست داده، اما من نمی‌دونم چرا فکر می‌کنم تا پیری کنار هم نیستیم!» با شنیدن این حرف بغضم ترکید و داغیِ قطره‌های درشت اشک، گونه‌هایم را سوزاند. آقامصطفی با دست اشک‌هایم را پاک کرد و گفت:« بهتره به چیزهای فانی تکیه نکنی تا رنج کمتری بکشی. بدون که مرگ دیر یا زود به سراغ همه‌مون میاد. ما باید تا فرصت داریم خودمون رو برای ورود به اون دنیا آماده کنیم.» آقامصطفی اهل سیر و سیاحت بود و ما بیشتر اوقات فراغت‌مان را به گشت و گذار بودیم. با ماشین تا تربت جام دو ساعت راه بود. یک روز صبح زود به محض اینکه هوا روشن شد با موتور راه افتادیم به سمت تربت. برای من خیلی جذاب بود. نگه می‌داشتیم، استراحت می‌کردیم و دوباره راه می‌افتادیم. خسته نمی‌شدم. ساعت پنج یا پنج‌ونیم راه افتادیم و ساعت نُه می‌رسیدیم. عشق و علاقه و وابستگی ما برای خیلی‌ها جای تعجب داشت و برای بعضی‌ها جای حسادت. وقتی می‌رفتیم خانۀ اقوام، آقامصطفی صدا می‌زد: «زینب‌خانم! بیا کنار من بشین!» دوست نداشت تنهایی تلویزیون تماشا کند. من هم می‌رفتم و کنارش می‌نشستم. خیلی‌ها حسادت می‌کردند، از بزرگ تا کوچک، حسادت‌های زنانه باعث آزار من می‌شد. گاهی دلیل اذیت‌کردن‌هایشان را متوجه نمی‌شدم. آقامصطفی متوجه می‌شد ولی به من چیزی نمی‌گفت که حساس نشوم. یک بار ‌گفتم: «فلانی امروز با من بد برخورد کرد.» ‌ گفت: «حواسش نبوده، تو ببخش.» گفتم: «چه‌طوری می‌تونم ببخشم وقتی دلم شکسته؟» گفت: «اگه خیلی دلت از دست کسی گرفت، برو به امام‌رضا بگو. چون تو از امام‌رضا خواستی بیای مشهد. احساس کن پدرت امام‌رضاست. اما تا جایی که ممکنه حرفات رو به کسی نگو، حتی به من. اگه دیدی لازمه به یکی بگی به من بگو، اشکالی نداره.» دیدم خیلی کار جالبیه. نگران اینکه حرف‌هایم به گوش طرف برسد نیستم. از آن روز هر وقت دلم می‌گرفت می‌رفتم حرم. ارتباطم با امام‌رضا مثل رابطۀ دختر و پدر شده بود. من آشپزی‌کردن بلد نبودم. خانۀ پدرم آشپزی نکرده بودم، اما دوست داشتم یاد بگیرم. مادرشوهرم کارمند بود و وقت نداشت به من یاد بدهد. یک روز آقامصطفی گفت: «بیا امروز ناهار درست کنیم.» پرسیدم: «چی درست کنیم؟» گفت: «قورمه سبزی!» گوشت‌ها را با یک پیاز خوردشده سرتفت دادم. نمک، فلفل و زردچوبه هم اضافه کردم. آب ریختم تا بپزد. وقتی پخت یک بسته سبزی سرخ‌شده ریختم داخل قابلمه. آقامصطفی کمکم می‌کرد و می‌خندید و گفت:« خانم بچه‌سال گرفتن این دردسرها رو هم داره!» با نگرانی گفتم: «فکر می‌کنم قورمه‌سبزی‌ها یک مشکلی داره!» چشید و گفت:« نه،‌خیلی هم خوشمزه است.» برنج را آب‌کش کردم. یادم رفته بود نمک بریزم. سفره را پهن کردیم آمدم برنج را بکشم دیدم به‌هم چسبیده است. با خودم گفتم من که همۀ مراحلش رو درست انجام دادم چرا خمیر شد؟ برنج را کشیدم گذاشتم جلو پدرشوهرم. آقامصطفی گفت: من به زینب‌خانم گفتم: «اصلاً نمک نریزی بابا فشارخون داره.» پدرش متوجه شد که او می‌خواهد لاپوشانی کند. گفت: «من فشارخون دارم، اما بی‌نمک که نمی‌خورم، کم‌نمک می‌خورم. یک مقداری اگه نمک می‌ریختید، این‌طور به‌هم نمی‌چسبید بهتر بود.» قورمه‌سبزی‌ها را کشیدم. پدرش پرسید: «لوبیا نداشتیم؟» به آقامصطفی نگاه کردم: «گفتم بهت قورمه‌سبزی‌ها یک مشکلی داره!» هر دو خندیدیم. آن روز تصمیم گرفتم آشپزی یاد بگیرم.... ⬅️ ادامه دارد..... 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این ساعات پایانی صلوات خاصه را با هم زمزمه کنیم... به امید گوشه چشمی 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
19.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره گویی خواهر شهید جاویدالاثر ابراهیم هادی در جوار مزار شهید حاج قاسم سلیمانی ۲۲ بهمن ۱۳۹۹(یادواره و سالروز شهادت شهید جاویدالاثر ) 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🔺متن پیام به کنگره‌ی ملّی هفده هزار ، آزاده و جانباز ☀️بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم 🔹️شهیدان و جانبازان و آزادگان زن، نمایشگرانِ یکی از برترین قلّه‌های افتخارات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی‌اند. قدرت ایمان، راه مجاهدتهای بزرگ را به روی زنان ایرانی گشود و صحنه‌های شگفت‌انگیز و کم‌نظیری از حضور شجاعانه و فداکارانه و مبتکرانه‌ی آنان در میدانهای دشوار پدید آورد. 🔹️از تظاهرات شورانگیز روزهای انقلاب تا دوران فراموش‌نشدنی دفاع مقدّس، و از قهرمانی در صفوف نبرد تا دل بریدن از فرزند و همسر و فرستادن آنان به پیشباز خطر و تا خدمات پشت جبهه، و از حضور در جبهه‌ی علم و تحقیق و فنّاوری و درخشندگی در وادی ادبیّات و هنر، تا هنرنمایی در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی و مدیریّتها، و سرانجام فداکاری در میدان سلامت و خدمت به بیماران در آزمون پُرخطر اخیر، همه و همه نشانه‌های اعتلای معنوی زنِ ایرانی است که به برکت نظام اسلامی و درسها و ارزش‌گذاری‌های اسلام پدید آمده است. 🔸️بی‌شک زنان شهید و جانباز و آزاده ــ که تعداد آنان را هفده هزار دانسته‌اند ــ در قلّه‌ی این افتخاراتند. زن ایرانی توانست به‌رغم فرهنگ فساد و انحطاط غربیِ تحمیل‌شده بر بسیاری از زنان در دوران نحس پهلوی، خود را به شرافت و طهارت مطلوب اسلام نزدیک کند و این افتخاری بزرگ است؛ و الحمد للّه ربّ العالمین. ⭐سیّدعلی خامنه‌ای 18 اسفند 1399 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🔰 رهبر انقلاب، روز عید مبعث سخنرانی خواهند کرد 🔻 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در عید مبعث پیامبر اعظم (ص)؛ پنجشنبه ۲۱ اسفند ؛ ساعت ۱۰:۳۰ سخنرانی خواهند کرد. 🔺️ این سخنرانی از حساب‌های سایت رهبر انقلاب، شبکه خبر، شبکه یک سیما و رادیو ایران هم زنده پخش خواهد شد
54 🔸 با توجه به اینکه خداوند متعال قصد داره با امتحانات متنوع موجب رشد ما بشه، طبیعتا امتحانات رو همراه با میکنه. انسان هم در این امتحانات زیاد نباید دنبال این باشه که حتما کشف کنه که چرا این امتحان ازم گرفته شد! 👈🏼 بلکه فقط باید سعی کنه امتحانات خودش رو به خوبی پشت سر بذاره. 🔹 حتی اینکه آدم در امتحانی به ظاهر شکست بخوره هم "مهم نیست". بلکه فقط عکس العمل آدم در برابر امتحاناتش مهم هست. ❇️ اینکه توی هر امتحانی چقدر پا روی هوای نفس خودمون میذاریم مهم هست. و اینکه مبارزه با نفس هامون چقدر تحت امر هست مهمه. 🌷 مثلا در کربلا به ظاهر لشکر جبهه حق شکست خورد ولی یاران امام علیه السلام بالاترین نمرات رو در این امتحان کسب کردند. درسته که به ظاهر شکست خوردند ولی در واقع در امتحان بزرگ خودشون پیروز شدند و آثار این پیروزی همچنان در عالم اثرگذار هست... 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷 چند ثانیه ای که از فیلم گذشت حاجی گفت:"کی این را درست کرده؟" پاسخ دادم: "دوستانمون "تأکید کردند: دقیقاکـی؟اینجـا هسـتند؟نشانشان بده. در لابلای جمعیت یکی از بچه ها را نشان دادم. حاج مسعود، شاه حبیب، داش محسن و آقا مصطفی! به هر کدام نگاهی می انداختند و سری تکان می دادند و احسنتی به لب داشتندبعداز آن، ماشین های سنگین برای کمک به ساختن سیل بند آمدند و حاج قاسم بلند شدند و به درون خانه های آب گرفته رفتند. با لهجه و زبان خود اهوازیها صحبت میکردند و از مشکلاتشان می پرسیدند و دلداری می دادند.چه فضایی شده بود روستا. دل مردم روستا مثل خانه هایشان زیر و رو شده بود. این را از نگاهها و رفتارهایشان، از صحبتها و ابراز محبت شان می شد فهمید. درحین همین رفت و آمدها درکوچه پس کوچه ها ابومهدی مهندس (فرمانده ی حشدالشعبی عراق) را تنها گیر آوردیم و فرصت را غنیمت شمردیم و از او مصاحبه ای گرفتیم. از او پرسیدم: "چرا در وضعیت فعلی که خود کشور عراق با مشکلاتی مواجه هست به کمک ایران آمدید؟" جواب دادند: "...مردم ایران و عراق یکی هستند. این وظیفه ی شرعی و انسانی و دینی ما هست." 📚من هستم ... 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا