∞♥∞
📜 #حــدیثامـــروز
❤️قال امام صــادق علیه السلام:
هیچ #نــوروزی نیست مگر آن ڪه
ما در آن روز منتظر فـــرج قائم آل
محمد(ص) هستیم چرا ڪه نوروز
از روزهای ما و شــــــیعیان ماست.
📚مستدرڪ الوسائل ج ۶ ص ۳۵۲
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🔰 نکته رهبر انقلاب درباره انتخابات ۱۴۰۰
👈🏻 مهمترین و موثرترین مدیریت کشور ریاست جمهوری است
🔺 رهبر انقلاب، در سخنرانی نوروزی: مهمترین و موثرترین مدیریت کشور ریاست جمهوری است. این که بعضیها میگویند رئیسجمهور اختیاراتی ندارد یا رئیس جمهور تدارکات چی است ... اینها همهاش خلاف واقع است. یا از روی بیمسئولیتی گفته میشود یا از روی بیاطلاعی یا خداینکرده غرضورزی در کار است.
از همه مدیریتهای کشور رئیس جمهور پرمشغله تر و پر مسئولیت تر است. عمده نزدیک به همه مدیریتهای کشور که هزاران مدیریت است اینها در اختیار رئیس قوه مجریه است و مستقیم زیر نظر ریاست جمهوری است و همه بودجه مصوب کشور در اختیار رئیس جمهور است. امکانات حکومتی کشور اغلب آن هم همین طور اکثر در اختیار رئیس جمهور است.
🔰 اطلاعاتی که رهبر انقلاب از فعالیت دستگاههای جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره انتخابات در اختیار مردم گذاشتند
🔺 رهبر انقلاب، در سخنرانی نوروزی: من این را هم عرض بکنم این دیگر اینها اطلاعات ما است. دستگاههای جاسوسی و اطلاعاتی کشورهایی از جمله آمریکا و... از چندی پیش دارند تلاش میکنند که انتخابات آخر خرداد را بیرونق کنند یا برگزارکنندگان را متهم میکنند که انتخابات مهندسی شده و ... و یا مردم را دلسرد میکنند که رأی شما اثری ندارد و در بهبود اوضاع اثری نمیگذارد. از فضای مجازی هم حداکثر استفاده را میکنند.
فضای مجازی هم در یک جاهایی ول است. همه کشورهای دنیا فضای مجازیشان را مدیریت میکنند ولی ما افتخار میکنیم که آن را ول کردیم! ... از این فضا استفاده میکند دشمن که با شیوههای روانی مشارکت مردم را در انتخابات کاهش دهد.
فضای مجازی را بایستی مدیریت کرد. از این امکان مردم استفاده کنند برای مردم وسیله آزادی است بلاشک. خیلی هم خوب است اما نباید این وسیله را اختیار دشمن قرار داد که بتواند علیه کشور و علیه ملت توطئه کند.
🔰 توصیههای مهم رهبر انقلاب به کسانی که میخواهند کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوند// اگر میتوانید این بار سنگین و مهم را به دوش بگیرید بسم الله، وگرنه وارد نشوید
🔺 رهبر انقلاب، در سخنرانی نوروزی: به کسانی که میخواهند داوطلب ریاست جمهوری شوند، میگویم انتظار داریم سنگینی کار را بدانید. بدانید چه چیزی را و چه بار سنگینی را بر دوش میخواهید بگیرید.
مسائل اصلی کشور را بشناسید. بدانید که مشکل کشور کجاست و برای حل آن مسائل هم یک برنامه ای داشته باشید ولو اجمالی.
کارهای مهمی در خود مسئله اقتصاد هست. مسئله امنیت کشور مسئله بسیار مهمی است. موضوع آسیبهای اجتماعی یکی از آن مسائل مهم کشور است. روبرو شدن با سیاستهای پیچیده دنیا و مسئله سیاست خارجی مهم است. مسئله بسیار مهم فرهنگ هم هست. اینها را باید شما بدانید که در کشور چه خبر است و چه انتظاری هست و چه کار باید انجام بگیرد.
ببینید اگر میتوانید این بار سنگین و مهم را به دوش بگیرید بسم الله. وارد بشوید اگر دیدید نه وارد نشوید.
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🌺بهار بوی گل سرخ با خود آورده است
که یادمان نرود زنده است یاد شهید
🌸#سین_هشتم
🌷#سردار_سلیمانی ...
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
#کتاب
#رؤیای_بیداری
#خاطرات_همسر_شهید_مدافع_حرم
#مصطفی_عارفی
#فصل_پنجم
#قسمت ۳۴
هفتهای دو یا سه روز صبح میرفتم قوچان، شب برمیگشتم. طاها را آقامصطفی میبرد خانۀ مادرش. روزهایی که از دانشگاه میآمدم با شوق و ذوق مطلب جدیدی را که یاد گرفته بودم برای آقامصطفی تعریف میکردم. اول با دقت گوش میداد، بعد مثل معلمها سؤال میکرد. اگر نمیتوانستم پاسخ سؤال را بدهم خودش پاسخ سؤال و ادامۀ ماجرا را مفصلاً توضیح میداد. میگفتم: «شما کی فرصت کردی اینا رو بخونی؟»
مدتی گذشت. یک شب آقامصطفی با چهرهای گرفته و عبوس به خانه آمد. پرسیدم: «اتفاقی افتاده؟»
ابتدا چیزی نگفت. خودش را با گوشیاش مشغول کرد. من هم اصراری نکردم. بعد از شام گفت: «از آژانس اومدم بیرون!»
گفتم: «حتماً باز به خاطر مشکل اخلاقی مردم؟ اینطوری که نمیشه زندگی کرد.»
گفت: «امشب من رو به آدرسی فرستادند. وقتی رفتم، متوجه شدم خانمی بدحجاب چند تا دیش رو میخواد جابهجا کنه. نصاب ماهواره بود. وسایلش رو از ماشین بیرون گذاشتم و گفتم من شما رو نمیبرم. خانم با پرخاشگری گفت: باید ببری! وظیفهته! من زیر بار نرفتم. اون هم زنگ زد به آژانس و کلی گله کرد.»
گفتم: «به همین راحتی بیکار شدی؟»
گفت: «نه نمونههای دیگهای هم بوده، من نمیتونم از این راهها پول دربیارم.»
ناراحت بودم و بحث را ادامه ندادم. چند روز گذشت. یک شب با خودم گفتم امشب که آمد، میگویم پنجاههزار تومان لازم دارم. واقعاً هم به این پول نیاز داشتم، البته بیشتر قصدم این بود که تلنگری به او بزنم. از شبی که بیکار شده بود، کمی سرسنگین بودم. از راه که آمد برایش چای آوردم. قبل از اینکه چیزی بگویم، هر دو دستش را جلو آورد. در دستانش یک تراول پنجاههزار تومانی بود. گفت: «تقدیم به شما!»
شرمنده شدم. انتظار چنین برخوردی نداشتم. گفت: «امروز مادربزرگم چند جا کار داشت. خرید داشت. بُردمش. وقتی برمیگشتم زنگ زد و گفت توی داشبورد رو نگاه کن! موقعی که حواسم نبوده، این تراول رو گذاشته توی داشبورد.»
دست آقامصطفی رو بوسیدم و گفتم: «ببخش! من فکر میکردم تو کار
نمیکنی.»
گفت: «به فامیل سپردم اگه آژانس خواستن، به من زنگ بزنن.»
به سرعت برق و باد یکسال از آمدن ما به این خانه گذشت. آقامصطفی گفت: «اگه صاحبخونه خونهاش رو با همین قرارداد تمدید کنه که خوبه، اگر نه، باید تخلیه کنیم.»
از فکر اسبابکشی دچار استرس شدم. گفتم: «انشاءالله تمدید میکنه.»
آقامصطفی مکثی طولانی کرد. برای گفتن چیزی با خودش کلنجار میرفت. پرسیدم: «صاحبخونه گفته باید خالی کنیم؟»
گفت: «نه، موضوع این نیست. نگرانم که هیچوقت صاحبخونه نشیم!»
بعد دستم را گرفت و با تردید ادامه داد: «میدونی زینب! یه فکری کردم. بیا با پول رهنمون بریم طبقۀ بالای خونۀ پدرم رو شروع کنیم به ساختن.»
گفتم: «پول رهن ما یک ماشین آجر و چند تا کیسه سیمان بیشتر نمیشه. بعد میمونیم از اینجا رونده و از اونجا مونده!»
گفت: «بناییاش رو خودم انجام میدم.»
گفتم: «اونطوری زمان میبره.»
گفت: «وقتی بابام ببینه شروع کردیم، همکاری میکنه.»
از اینکه دوباره برگردم به خانۀ پدرشوهرم و سربار آنها بشوم احساس خوبی نداشتم. گفتم: «چی بگم! هر جور صلاح میدونی.»
گفت: «یک چند ماهی بیجا میمونیم، سختی میکشیم، ولی ارزش داره. بعدش صاحبخونه میشیم.»
مدتی بعد، اسباب و اثاثیهمان را جمع کردیم و برگشتیم خانۀ پدر آقامصطفی. بار دیگر روزهای سخت از راه رسیدند. این بار وسایلمان بیشتر بود. مصالح ساختمانی هم که آورده بودیم. حسابی خانه بههم ریخته و شلوغ شده بود. عصرها که آقامصطفی کار را تعطیل میکرد، من راهپلهها را جارو میکردم.خانۀ ما، دوتا در ورودی داشت؛ یک در کوچک جنوبی که به راهپلههای روی پشت بام و هال باز میشد و یک در
شمالی بزرگ که از کوچۀ دیگر به حیاط راه داشت. مصالح را از در بزرگ داخل حیاط میریختند. صبح به صبح باید فرشهای هال را جمع میکردیم تا مصالح را با فرغون از داخل حیاط بار کنند، از هال عبور دهند و از راهپلهها به طبقۀ بالا ببرند. گرد و خاک روی اسباب و اثاثیۀ داخل هال و آشپزخانه مینشست. چون یک کارگر بیشتر نبود، روند کار کُند پیش میرفت. همه کلافه شده بودند. اغلب بعد از کار بنایی، آقامصطفی خودش هال را جارو میکرد. فرشها را پهن میکرد. بعد میرفت حیاط را تمیز میکرد. برایش چای میآوردم. میگفت: «تا من دوش میگیرم، شما حاضر شین بریم یک دوری بزنیم.»
میگفتم: «خستهای، استراحت کن.»
میگفت: «تو و طاها از صبح توی این بلاتکلیفی از من خستهتر شدین.»
گاهی میرفتیم خانۀ دوستان یا فامیل یک ساعتی مینشستیم و بعد برمیگشتیم. گاهی میرفتیم تا طرقبه،
⬅️ ادامه دارد ....
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
#افزایش_ظرفیت_روحی 68
✅ توجه به عاقبت زندگی ما در دنیا میتونه ما رو در امتحانات خودمون قوی تر کنه.
اصولا یکی از دلایل اینکه در قرآن کریم انقدر به موضوع قیامت و بهشت و جهنم پرداخته همینه که در ما انگیزه کافی برای موفقیت در امتحانات به وجود بیاره.
❇️ فرض کنید یه نفر در طول روز ده ها بار قرآن رو باز کنه و چند آیه بخونه. معلومه چنین فردی سعی میکنه مراقب تک تک اعمال خودش باشه تا بتونه امتیازات بیشتری به دست بیاره و به رتبه های بالاتری برسه.
💢 تا شیطان و هوای نفس میخواد وسوسه کنه که یه غیبتی از یه نفر کنه یادش به آیه قرآن میفته که میفرماید: لا یغتب بعضکم بعضا... همدیگه رو غیبت نکنید...
💢 تا میخواد به پدر و مادرش بی احترامی کنه یادش میفته به این فرمایش قران کریم: و لا تقل لهما اف... حتی یه اف هم به پدر و مادرت نگو...
🔸 تا میخواد نگاه به یه نامحرم کنه یادش میفته که: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ...
عزیزم مراقب نگاهت باش...
🌷 خوندن قرآن یکی از بهترین راه های افزایش موفقیت در امتحانات الهی هست.
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷
#یاد_یاران
#سردار_دلها
#سپهبد_شهید
#حاج_قاسم_سلیمانی
#قسمت_هشتاد_و_پنجم
💠خصوصیات فرماندهی, سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی
سادهترين لباس را مي پوشيد، کمترين امکانات را استفاده مي کرد، بيشترين تلاش را انجام مي داد،کمترين شأن و پرستیژ را براي خودش قائل بود. جلوتر از ديگران به خط مي زد. اگر از نيروها يش جلوتر نبود، عقبتر هم نبود. کمتر از ديگران به مرخصی ميرفت. از همه متواضع تر بود.
از همه شجاع تر بود. فرماندهي برايش امتياز خاص, مادی و رفاهی نداشت.
دنبال القاب مادی و معنوی نبود. اگر قرار بود سنگر بگيرند، او هم سنگر ميگرفت و اگرقرار بودروی زمين بنشينند،او هم روی زمين مي نشست.
خودش را بالاتر از نيروهای عادی نمي ديد و البته خودش را پائین ترین نیرو فرض می کرد و به همين دليل ايثار و از خود گذشتگی اش از همه بیشتر بود و نیروها یش برایش عاشقانه جان می دادند. صرفه جویی ميکرد چون مي دانست در جای حقش خرج مي شود و سرانجام در يک کلام او زاهدانه تــر و ايثارگرانه تر از همه زندگی مي کرد . کسانی که فرمانده بودند، شايسته ترين بودند. نيروها هم بر اين نکته اذعان داشتند. واضح است که رابطه ی نيروی زير دست با اين مدير و فرمانده، رابطه ی تحقير و تجليل مادی نيست بلکه نيرو احساس مي کند او شکوه معنوی بيشتری دارد و نفسش تزکيه شده تر است. در اينجا رابطه از نوع ايثار و محبت است. چنين رفتاری با توصيه ی اخلاقی فرق مي کند. مديريت بسيجی و جهادی شهید حاج قاسم سلیمانی يک مديريت توصيه ای و صرفا موعظه ای نيست، بلکه این مدير بسيجی و جهادی بيش از هر چيز با رفتار و اخلاق ، خود را از ديگران متمایز قرار مي دهد. از اين رو اگر مديريت بسيجي و جهادی در سازمانی نهادينه شود، چنين ويژگيهايی به طور متناسب بروز خواهد کرد و سازماندهی و روابط و مناسبات به گونه ای مي گردد که اخلاق حميده، پرورش يافته و امکان بروز می يابد.
📚من#قاسم_سلیمانی هستم
#ناصر_کاوه
#ادامه_دارد ...
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷