#پیامکی_از_بهشت
الان این اسلام که خون های گرانبهای زیادی در راه آن ریخته شده در خطر است . بهوش باشید که کمترین بی تفاوتی شما در برابر این انقلاب خطر بزرگی است که اسلام را تهدید می کند . بیدار باشید و دست از این هدف مقدس برندارید .
🌹 #شهید_والامقام
🕊 #محمدرضا_دانشمند
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
6.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتــــــے دختر شهید از مادر پرسید که واقعا پدر اینجا ست؟؟؟
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
9.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥برای حفظ این چادر چه خونهایی که ریخته نشده است😔 بازسازی صحنه شهادت شهیده زینب کمایی توسط منافقین
#حجاب
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
⚠️توجه توجه⚠️
🔴این پیام رو فقط خانواده شهدا، جانبازان، آزادگان و ایثارگران امضا کنند
کمپین حمایت انقلابی خانواده شهدا و ایثارگران از تیم ملی «جمهوری اسلامی ایران»
هر خانواده شهید و ایثارگر و ... هم میشناسید براشون ارسال کنید تا به امضاشون متبرک کنند👇
https://survey.porsline.ir/s/UW4D6bw
#خداحافظ_سالار
روایتی از زندگی ۴۰ساله همسر گرامی سرلشکر شهید حاج حسین همدانی
#قسمت : پنجاه و هشت
حسین همراه فرمانده سپاه - خانم طاهره دباغ شده بود. با او برای جلسات به تهران می رفتند یک پای او هم در کردستان ناآرام بود.
آنجا که گروههای مسلح کمونیستی در قالب دو حزب کومله و دمکرات سنندج را به محاصره درآورده بودند.
حسین قبل از رفتن برای شکستن محاصره سنندج کتابی را خواند که درباره ماجرای یکی از صحابی سیدالشهداء در روز عاشورا به نام وهب بود.
عجیب تحت تأثیراین کتاب قرار گرفت و از من خواست کتاب را بخوانم و اگر فرزندمان پسر بود اسم او را وهب بگذاریم.
اسم وهب و قصه وهب به دل من هم خیلی نشست به خصوص آن قسمت از داستان زندگی وهب کهسر بریده او را برای مادرش-أم وهب-می فرستند و او محکم و با صلابت سر را به طرف لشكر ابن زیاد پرتاب می کند و میگوید«قربانی که در راه خدا داده ام پس نمیگیرم».
حسین پس از خواندنکتاب وصیت نامه اش را نوشت پوتین هایش را
پوشید و برای شکستن محاصره سنندج از مسیرقروه .رفت با بچه های سپاه به گردنه صلوات آبادرسیدند و آنجا با نیروهای کومله درگیر شدند. قریب یک ماه از رفتن حسین گذشته بود و من پابه ماه بودم. تنها که میشدم میرفتم سراغ کتاب زندگی وهب و بخشی را که به ام وهب اشاره داشت با اشتیاق می خواندم و به فکر فرو میرفتم که چرا حسین این اسم را برای فرزندمان انتخاب کرد وچه نسبتی بین من حسین و آن شیر زنی که سربریده فرزندش را پس فرستاد وجود دارد تا این که علی باب الحوائجي -برادر دکتر - که از نزدیکترین دوستان حسین بود از کردستان آمد و
👇👇👇👇
گفت یه نفر توی بچه های سپاهه که سکه رو توی هوا با تیر میزنه، پرسیدم: «کی؟»
گفت: «حسین»
خیالم راحت شد که به حسین آسیبی نرسیده اما چند روز بعد خبری ازرادیو شنیدم که پاهایم سست شد، وارفتم خبرشهادت فرمانده عملیات سپاه همدان بود نام خانوادگی شناسنامه ای حسین، «شاهکوهی»بود و اسم آن شهید حسین شاه حسینی و من با شنیدن اسم حسین وکلمه شاه تعادلم را ازدست دادم و بقیه اسم را نفهمیدم دنیا روی سرم خراب شد یاد داستان اُم وهب افتادم و یاد آن سربریده گریه ام گرفت وفریاد زدم حسین شهیدشد.
خواهرم ایران باخونسردی گفت: «پروانه شلوغ نکن این شاه یک شاه دیگه ست.شاه حسینیه نه شاه کوهی لحن بیخیال ،ایران آرامم کرد و یادم آمد که حسین شاه حسینی همان فرمانده عملیاتی است که حسین ازش تعریف می کرد برای تشییع پیکرش به میدان امام رفتیم. میدان پر بود از جمعیت و خانم دباغ از بالای یک ساختمان سخنرانی میکرد
و می گفت: «اگه شجاعت و ابتکار پاسدارانی مثل حسین شاه کوهی نبود محاصره سنندج از محور گردنه صلوات آباد شکسته نمیشد.
ایشون زیر دید تک تیراندازهای حزب کومله رفت روی جاده پیکر شهیدشاه حسینی رو روی دوش انداخت و آورد عقب و... احساس خوبی داشتم و به این فکر میکردم که اگر حسین اینجا بود و این تعریفهارا میشنید میگذاشت می رفت.
⬅️ ادامه دارد.....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷