eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
@madahi_۲۰۲۲_۰۱_۱۹_۱۲_۴۰_۳۴_۴۷۵.mp3
11.27M
🎶 | گل محمدی من خوش آمدی... 🎉 ویژهٔ 💕 🌸پیشاپیش روز زن و میلاد بنیانگذار انقلاب اسلامی بر شما مبارک🌸 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰روز پنجشنبه روز زیارتی 🌸امام حسن عسکری علیه السلام دعا 🤲 🎤مهدی_صدقی 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
10.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به همه مادران سرزمینم 😍🌸 پیشاپیش این روز رو به همه مادران عزیز تبریک عرض میکنیم 🔻... 👇 🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
13.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنجشنبه است و ياد درگذشتگان😔 🌼 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ در این پنجشنبه شاخه گلی🌼🍃 با ذکر فاتحه وصلوات🖤🙏 بفرستیم برای تموم آنهایی که دربین ما نیستند😔 ولی دعاهاشون،هنوزکارگشاست🙏 یادشون همیشه در دل ماست💔 شادی روح درگذشتگان و 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
🌼⃟🍃 يک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه داريد؟ معجزه می خوای واسه چی عزیزم؟ ! یه چیز بدی هر روز داره توی سر داداش کوچولوم گنده تر می شه ! بابام میگه فقط معجزه میتونه نجاتش بده ، منم همه پول هام رو آوردم تا اونو براش بخرم . عزیزم ببخش که نمی تونم کمکت کنم ، ما اینجا معجزه نمی فروشیم. چشم های دخترک پر از اشک شد و گفت : ولی اون داره میمیره ، تورو خدا یه معجزه بهم بدید . ناگهان دستی موهای دختر کوچولو رو نوازش کرد و صدائی گفت : ببینم چقدر پول داری؟ پول ها رو شمرد و گفت : خدای من عالیه ، درست به اندازه خرید معجزه برای داداش کوچولوت ! بعد هم گرم و صمیمی دست دختر رو گرفت و گفت منو ببر خونه تون تا ببینم می تونم واسه داداشت معجزه تهیه کنم؟ ! اون مرد فوق تخصص جراحی مغز بود دو روز بعد عمل بدون پرداخت هیچ هزینه اضافه ای انجام شد. هزینه عمل مقداری پول خرد بود و ایمان یک کودک . مدتی بعد هم پسرک صحیح و سالم به خانه برگشت. دکتر ارنست گروپ رئيس سابق بيمارستان هانوفر المان ....... چندي پيش اين خاطره رو در يک کنفرانس علمي مطرح کرد .... و اون مرد جراح کسي نبود جز ....پروفسور مجيد سميعي .. 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
جشن بزرگ میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها (ویژه عموم بانوان) 🌸🌸🌸جشن بزرگ میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و جشنواره اسوه های صبر و مقاومت برگزار می شود. 🎉🎉🎉 💢سخنران : سرکار خانم شکیبافر 🗓زمان: شنبه 2 بهمن ماه ساعت 9:30 ⭕️مکان : جامعه الزهرا سلام الله علیها - تالار بیداری اسلامی 👈 همراه با مدیحه سرایی 💐 و تجلیل از مادران شهدا و برنامه های متنوع دیگر 🌱 خانوا ه های معزز شهدایی که تمایل به حضور دارند لطفا با قاب عکس شهیدشان حضور پیدا کنند.
قرائت دعای پرفیض ندبه درخدمت مداح اهل‌بیت برادر مهدیان جمعه یکم بهمن حدود ساعت ۶:۳۰ (پس از نماز جماعت صبح) مسجد حضرت زینب علیهاالسلام/شهرک شهید زین‌الدین
دیدن عکست تمام سهم من است از تو آن را هم جیره بندی کرده ام تـا مبادا توقعش زیاد شود ! دل است دیگر، ممکن است فردا خودت را از من بخواهد. 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
مقام شهادت نصیب چه کسانی می‌شود؟.mp3
1.23M
👆مقام شهادت نصیب چه کسانی می‌شود؟ 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
| : ۱۱۶ پدر و مادرت داخل ماشین منتظر من نشسته بودند. دوونیم شب رسیدیم بیمارستان. از جلوی در بیمارستان به گوشی ات زنگ زدم: کجایی آقامصطفی؟ کدوم بخش؟ کدوم طبقه؟» . نگفتم نیا؟! | - باید ببینمت! . صبر کن! | انگار یادم رفته بود که پدر و مادرت با من هستند و آنها هم آرزوی دیدارت را دارند. چقدر خودخواه شده بودم! اما در آن لحظه تشنه بودم، تشنه دیدار. چند دقیقه بعد یکی از بچه های حراست آمد و ما را برد طبقه پنجم به همین جا منتظر باشین، میاریمش بیرون. بین دو بخش، داخل سالن انتظار بودیم. مردی داشت زمین را تی می کشید و بوی وایتکس و بوی دیگری که مثل بوی نم و کهنگی بود، در سرم پیچیده بود. با لباس شیری رنگ بیمارستان آوردنت، بی حال و پژمرده و تکیده. وقتی روی نیمکت نقره ای نشستی، نگاهت کردم و زدم زیر خنده. روبه رویت ایستادم و احساس گرما کردم، حتی از آن بدن سرد. نگاهی به پدر و مادرت کردی. پدرت، فاطمه را که روی شانه ام خواب بود گرفت. دستم را گرفتی و مرا بردی آن طرف راهرو و روی صندلی نشاندی و خودت هم کنارم نشستی: «نگران نباش سمیه، حالم خوبه!» در نگاهم چه دیدی که این را گفتی؟ - می بینم که خوبی؟ تو زنده بودی و همین برای من بس بود. ساعتی حرف زدیم و بعد پدر و مادرت و فاطمه هم به ما پیوستند، البته باز ما دو تا باهم حرف میزدیم، با نگاه و با حس. ساعت شش صبح بود که از بیمارستان بیرون آمدم. به خانه مادرم رفتم. در رختخواب که افتادم از هوش رفتم. شاید چون مطمئن بودم زیر همان آسمانی هستی که من هستم.
چشمم را که باز کردم، گفتم: «مامان من میرم بیمارستان» مامان که در حال پهن کردن سفره صبحانه بود گفت: «علیک سلام. بذار از جا بلند بشی!» کارهایم را کردم و خواستم راه بیفتم که پدرم صدایم کرد: «صبر کن من و مادرتم بیاییم.» کمی مکث کردم: «بسیار خب. پس برم خونه آب میوه بگیرم و بیام.» بدو بدو آمدم خانه. آب پرتقال و آبلیمو گرفتم و ریختم داخل بطری نوشابه. پسته و موز هم که در خانه داشتیم، برداشتم و برگشتم خانه مادرم. بیمارستان که آمدیم مادر و پدرت و دوستانت هم بودند. رنگت همچنان پریده بود و دماغت تیغ کشیده. پرستار که آمد زخمت را پانسمان کند، همه از اتاق رفتند بیرون به من گفت: «حاج خانم مراقب باشی ها . چطور مگه؟ . دفعه پیش پاش تیر خورده، حالا رسیده به کمرش، دفعه بعد لابد نوبت قلبشه! ⬅️ .... 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷