🎉یـامقلب القلوب و الابصار
🌸یـا مـدبرالیـل و النـهار
🎉یـامحـول الحـول و الاحـوال
🌸حـول حـالنا الی احسن الحـال
🎉حـلول سـال نــو
🌸و بـهار پرطراوت را
🎉به همه شما عزیزان
🌸تبریک عـرض میکنیم
🎉🌸نـوروزتـان مـبـارک 🎉🌸
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
39.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺 فیلم کامل پیام نوروزی ۱۴۰۰ رهبر انقلاب
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ_شهدایی
🎥 پیشنهاد جالب شهید حاج قاسم سلیمانی برای ایام عید ...
🇮🇷ما شهدا را مستند روایت میکنیم:
#عیدنوروز #شهیدسلیمانی #حاج_قاسم #ترک_گناه #مبارزه_با_نفس
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
هدایت شده از کانال رسمی حرم مطهر امام رضا علیه السلام
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 #خادمان درحال آماده سازی
حرم مطهر رضوی برای مراسم
سال تحویل و اعیاد بزرگ شعبانیه
💌 با ارسال این تصاویر به عزیزانتان، حال و هوایشان را امام رضایی کنید...
🕐 سال ۱۴۰۰ مبارک باد.
❤️ کانال رسمی حرم مطهر امام رضا(ع)
🆔 @razavi_aqr_ir
#کتاب
#رؤیای_بیداری
#خاطرات_همسر_شهید_مدافع_حرم
#مصطفی_عارفی
#فصل_پنجم
#قسمت ۳۳
صبح روز بعد به برادرم گفتم: «به فکر یک کارمند دیگه باش. من نمیتونم اینجا بمونم.»
برادرم گفت: «چاره چیه؟ تو باید تابع شوهرت باشی. هر جا رفت، بری، اما بیمهات رو قطع نکن. ادامه بده. اگه یک وقتی هم
مشکل داشتی بگو من برات واریز میکنم.»
غمی مبهم بر سرم سایه انداخته بود. نه میتوانستم از این موقعیتی که داشتم چشم بپوشم، نه میتوانستم بیپولی و بیجایی را تحمل کنم و نه رنج و آزردگی آقامصطفی را ببینم. به خودم گفتم: «زینب به خدا توکل کن. درست میشه.»
گوشی را برداشتم. شمارۀ آقامصطفی را گرفتم و گفتم: «من اسبابها رو جمع میکنم. بیا دنبالمون.»
گفت: «تا آخر ماه بمون. خونه که گرفتم میام دنبالتون.»
گفتم:
«با کدوم پول؟»
گفت: «خونۀ پدربزرگ رو فروختن. به هر کدوم از ورثه سهم قابلتوجهی رسیده. قرار شد پدرم زمین جوادیه رو از من بخره. قصد دارم با پول زمین یک روآی صفر بخرم، برم آژانس کار کنم.»
گفتم: «پس رهن خونه چی میشه؟»
گفت: «قراره پدرم یک میلیون هم برای رهن خونه کمکم کنه، یک میلیون هم که خودمون پسانداز کردیم، دو میلیون میدیم برای رهن، بقیهاش رو هم اجاره میدیم، یخچال و فرش و تلویزیون رو هم قسطی برمیدارم، بعد میام دنبالتون.»
آقامصطفی بعد از انجام کارهایی که گفته بود آمد دنبالمان. پس از شش ماه برگشتیم مشهد. زابل که بودیم مادرم برایم چند دست رختخواب و مقداری وسایل آشپزخانه تهیه کرده بود. حالا زندگی آرام و بیدغدغهای داشتیم و من به توصیۀ پدرم شروع کردم به درسخواندن. پدرم برای تشویق من گفته بود: «اگه دانشگاه قبول بشی، تمام هزینۀ تحصیلت رو میدم.»
پدرم آرزو داشت من دکتر بشوم. برای همین اصرار کرده بود بروم رشتۀ تجربی، اما من تجربی را دوست نداشتم. سخت هم بود بخواهم غیرحضوری ادامه بدهم. آقامصطفی گفت: «برو حوزه!»
گفتم: «درسهای حوزه مشکله، الهیات رو دوست دارم.»
گفت: «الهیات گرایشهای مختلفی داره. چه گرایشی میخوای بری؟»
گفتم: «قرآن و حدیث!»
گفت: «خیلی خوبه. منم کمکت میکنم.»
دو ماه فرصت داشتم. نشستم به خواندن.
آقامصطفی صبح طاها را میبرد خانۀ مادرش و عصرها میآورد خانۀ خودمان تا من بتوانم درس بخوانم. اغلب بعدازظهرها
میگفت: «پاشو بریم یک دوری بزنیم چهرهات داد میزنه که خسته شدی.»
گاهی میرفتیم به فامیل سر میزدیم. گاهی هم میرفتیم کوهسنگی، کنار مزار شهدای گمنام و ساعتی مینشستیم. از بالای کوه، بخش وسیعی از شهر قابلرؤیت بود و چشمانداز بسیار زیبایی داشت.
بالاخره روز آزمون فرارسید. با آقا مصطفی رفتیم محل برگزاری آزمون. آقامصطفی گفت:« اصلاً استرس نداشته باش. قبول شدی چه بهتر، نشدی سال دیگه!»
و مثل یک پدر دلسوز پشت در سالن ایستاد و برایم دعا کرد. وقتی آمدم بیرون با نگاهی پرسشگر به استقبالم آمد. گفتم:« سخت نبود.»
مدتی بعد نتایج را اعلام کردند. زنگ زدم به پدرم و گفتم: «قبول شدم! دانشگاه پیام نور قوچان، رشتۀ الهیات، گرایش قرآن و حدیث.»
گفت: «این رشته بازار کار نداره بابا، بخون سال دیگه امتحان بده.»
گفتم: «چند وقت پیش خواب پدربزرگ آقامصطفی رو دیدم. با خوشحالی اومد سمت من و گفت آفرین زینب، آفرین! چه رشتۀ خوبی قبول شدی. این رشته هم به درد دنیات میخوره هم آخرت.»
پدرم آهی کشید و گفت: «خدا بیامرزدش، برو بابا برو حتماً رشتۀ خوبیه!»
⬅️ ادامه دارد ......
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
من نام کسی نخوانده ام، اِلّـا تو
با هیچکسی نمانـــده ام، اِلّــا تو
عید آمد و من خانه تکانےکردم
از دل، همه را تکانده ام اِلّــا تو...
#سال_نو_مبارک🌷
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی ❤️
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷