eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
💔 خانواده اقای ابراهیم پوردرباره مهریه حرفی نزدند.ازآنجایی که مهریه عروس بزرگم فاطمه خانم ودخترم سیصدسکه طلابود،این تعدادراپیشنهاددادم. مصطفی نه آورد و می گفت:من بایدبتونم مهریه روپرداخت کنم یانه؟! بایدچیزی باشه که درتوانم باشه. من اگرداشته باشم بیشتراز سیصد سکه طلاپای سمیه خانم می ریزم اماالان ندارم! اماچون من اصرارکردم، دیگرمصطفی حرفی نزد.آن قدرنگران این بود که بدهکار از دنیا برود که همسرش ناراحت می شد و می گفت:این بدهی نیست! بالاخره۱۳اردیبهشت۱۳۸۶عقدکردند وسمیه خانم سرسفره عقد برای راحتی خیال مصطفی، مهریه اش را بخشید،۱۹شهریور همان سال هم عروسی کردند. 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
👈 خیلی به بحث اهمیت میداد... وقتی چهارشنبه ها از حوزه بیرون میزدیم تا برویم خانه، مصطفی سرش را پایین مینداخت و اخم هایش را در هم میکرد... میپرسیدم :چی شده باز ؟! با دلخوری میگفت: این همه شهید ندادیم که ناموس مملکت با این سر و وضع بیرون بیاد😔💔 🌹 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
9.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥صحبتهای زیبای را ببینید و بشنوید و حظ ببرید. 🌹واقعا که برای شهید شدن ،باید شهیدانه زندگی کرد... 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
•{﷽}• بعضی‌ ها مثل گل‌ اند ...🌷 کنارشان که می‌نشینی، حتی اگر حرف نزنند یا نــــــگاهشان نکنی، در قـــلبت می‌نشینند و نا خود آگاه لبخند بر لبت می‌آید🙂 وقتی از کنــــارشان مـــــی‌روی، تو هم بوے خوب آن‌ ها را می‌ دهی ...🍃 +مثل شهدا((: ♥️ 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
(تیری که قسمت من باشه هنوز وقتش نشده!) تو حلب شب‌ها با موتور، حسن غذا و وسائل مورد نیاز به گروهش می‌رسوند. ما هر وقت می‌خواستیم شب‌ها به نیروها سر بزنیم با چراغ خاموش می‌رفتیم. یک شب که با حسن می‌رفتیم غذا به بچه‌هاش برسونیم چراغ موتورش روشن می‌رفت! چند بار گفتم چراغ موتور رو خاموش کن امکان داره قناص‌ها بزنند. خندید. من عصبانى شدم با مشت تو پشتش زدم و گفتم: مارو می‌زنند. دوباره خندید و گفت: مگر خاطرات شهید کاوه رو نخوندی که گفته شب روى خاکریز راه می‌رفت و تیرهاى رسام از بین پاهاش رد می‌شد نیروهاش می‌گفتن فرمانده بیا پایین تیر می‌خورى در جواب می‌گفت اون تیرى که قسمت من باشه هنوز وقتش نشده و شهید مصطفى می‌گفت: حسن می‌خندید و می‌گفت: نگران نباش اون تیرى که قسمت من باشه هنوز وقتش نشده. و به چشم دیدم که چند بار چه اتفاق هایى براش افتاد و بعد چه خوب به شهادت رسید... 🏷راوی: مدافع حرم مدافع حرم شادی ارواح طیبه شهدا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📚 معرفی كتاب "مرتضى و مصطفى" خاطرات خودگفته شهيد مرتضى عطايى (ابوعلى) در بخشى از كتاب مى‌خوانيم: 📽 يك‌بار يكى از بچه‌ها داشت از من و سيد فيلم مى‌گرفت. اول از من پرسيد: "تو اين قدر شهيد شهيد مى‌كنى، هيچ پيامى ندارى؟" 🤝 سيد كنارم بود. رو به دوربين گفتم: "ما با هم يه قرارهايى گذاشتيم. الانم متذكر مى‌شيم كه هر كدوم‌مون زودتر پريد- البته اين سيد زودتر مى‌پره- هر كى زودتر پريد، بره بست در خونه حضرت سيدالشهداء بشينه، شهادت اون يكى رو بگيره. اگر اين كار نكنه، شهيد پَستيه." مدافعین حرم 🔸کتاب شهدا کتاب مرتضی مصطفی ؛ شهدا رو یاد کنیم با ذکر صلوات⚘ الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ‌فرَجَهُمْ 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📚 معرفی كتاب "مرتضى و مصطفى" خاطرات خودگفته شهيد مرتضى عطايى (ابوعلى) در بخشى از كتاب مى‌خوانيم: 📽 يك‌بار يكى از بچه‌ها داشت از من و سيد فيلم مى‌گرفت. اول از من پرسيد: "تو اين قدر شهيد شهيد مى‌كنى، هيچ پيامى ندارى؟" 🤝 سيد كنارم بود. رو به دوربين گفتم: "ما با هم يه قرارهايى گذاشتيم. الانم متذكر مى‌شيم كه هر كدوم‌مون زودتر پريد- البته اين سيد زودتر مى‌پره- هر كى زودتر پريد، بره بست در خونه حضرت سيدالشهداء بشينه، شهادت اون يكى رو بگيره. اگر اين كار نكنه، شهيد پَستيه." مدافعین حرم 🔸کتاب شهدا کتاب مرتضی مصطفی ؛ شهدا رو یاد کنیم با ذکر صلوات⚘ الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ‌فرَجَهُمْ 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
11.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می‌گفت‌:بچه‌انقلابیا‌تو‌مشکلات‌ غر‌غرنمی‌کنن،میگن‌یقیناکله‌خیر..!(:🤍👌 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi