eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
213 دنبال‌کننده
16 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلسّلامُ عَلَیكَ یا اَباصالحَ المَهدی (عج) (بهار رحمت) شد بهار رحمت و، گل وارد بازار شد طرْف بستان و چمن، خرّم ز لطف یار شد صحن گلشن شد مزیّن از گل و سرو و سمن دامن صحرا منَقّش از گل و اشجار شد یک طرف شمشاد، قد افراشته اندر چمن یک طرف سروِ چمان با ناز، خوش‌رفتار شد فرشِ بُستان چون حریری سبز پر نقش و نگار از شقایق، وز گل نیلوفر و گلنار شد ژاله بر لاله چو باده در پیاله جلوه‌گر نرگسش مِی ‌نوش و بلبل ساقی گلزار شد شانه بر زلف بنفشه می‌زند باد صبا تا کند آرایشش مشاطه‌ای عیّار شد سوسن از شوق وصال عندلیب نغمه ‌ساز گوئیا با دَه زبان، مستانه در گفتار شد نرگس شهلا خمارآلوده بنشسته به ناز وز نگاه و راحه، رشک آهوی تاتار شد ساحت باغ و چمن شد حسرت خلد برین صورت گلزار، چون یاری پَری‌رخسار شد این‌‌همه جشن نشاط انگیز و این بزم سرور ظاهر از یمن قدوم ختم هشت و چار شد بارالها می‌شود بر گوش جان آید ندا ؟: یوسف کنعانِ رحمت، وارد بازار شد خسروی مولود گشت امروز کز مجد و وقار شاد و خشنود از ورودش خالق دادار شد نیمه‌ی شعبان بوَد کز یُمن لطف سرمدی مولد مسعود سبط احمد مختار شد هست میلاد ولیّ عصر امام منتظَر قائم آل عبا کاو غائب از انظار شد هادی المهدی امام عصر، شاه جن و انس کش امامت بر جهان از ثابت و سیار شد نور چشم عسکری، سبط نبی، پور ولی کز طفیلش کاخ عرش‌‌آسای دین سُتوار شد آن همایون پادشاه کشور دین و خِرد کاروان راه حق را ، رهبر و سالار شد آخرین اِستاره‌ی منظومه‌ی شمسی دین در سپهر شرع احمد، مَطلع انوار شد مکتب اسلام در معناست همچون دایره فضل آن شاهش به‌سان نقطه‌ی پرگار شد ساقی میخانه‌ی وحدت فزا آمد به ناز کز مِی ایمان و عدلش عالمی هشیار شد گو عزیز مصر دین را محترم بشمار وقت یوسف کنعان رحمت، وارد بازار شد گرچه پنهان است و ناپیدا ولی از راه دل جلوه‌‌گر در چشم ایمانِ اولوالابصار شد خسروا برخیز و برکش تیغ عدل و انتقام زآنکه دین حق، ذلیل از کینه‌ی کفّار شد باغبانا همتی فرما که از جور خزان! گلشن دین، مأمن زاغان ناهنجار شد العجل! ای شهسوار عرصه‌ی عدل و صفا دفع آنان کن که بیداد ستم‌شان کار شد پادشاها بَرکَن از بُن ریشه‌ی کاخ ستم... سرنگون کُن پرچم هر کو ستم‌‌کردار شد ای طبیب درد بیماران عالم! کن شتاب زآنکه دین و رسم و آیین، سر به سر بیمار شد خانه‌ی اسلام شد ویران؛ تواش آباد کن! مُلک دین هموار کن کز جهل، ناهموار شد جور و کین دشمنانِ دین، فزونی یافته عرصه‌ی مردان حق، جولانگه اشرار شد از ریای اهل تزویر و عناد مشرکین... دین ما بازیچه‌‌ی بیگانه‌ی غدّار شد گلسِتان دین خزان شد زآفت ریب و ریا گل ز گلشن رفت و گلشن جایگاه خار شد چاره‌ای کن از کرم بر دفع استبدادیان زآنکه فکر ما به دفع اهرمن ناچار شد رایت عدل و عدالت برفراز ای شاه دین! چون شمار لشکر بیداد و کین، بسیار شد با ظهور خویشتن دشوار ما آسان نما چون ز هجران تو شاها کارها دشوار شد (شمس قم) گفت این قصیدت را به مدح خسروی کز شرافت، جبرئیلش خادم و دربار شد. شادروان سید علیرضا شمس قمی 1342 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(اَللّهُمّ عَجِّلْ لِوَلٖیّكَ الْفَرَج) (سِرّ نرگس) معنی «وَالشّمس» را از پرتو ِ رویش بپرس قصّه‌ی «وَاللیل» را از شام گیسویش بپرس چون نباشی آگه از آیات حُسنش ای فقیه! شرح عشق ما به‌جای مصحف رویش بپرس وصف کوثر، شرح زمزم، معجز آب بقا این سه فصل از لعل جانبخش سخنگویش بپرس راز سوسن، سرّ نرگس، گر ندانی در چمن از زبان و نرگس چشمان جادویش بپرس مرغ دل گر شد اسیر دام و دانه باک نیست حال دل از بند زلف و خال هندویش بپرس مِهر و قهر شانه و مقراض، درس زندگی‌‌است رمز آن زآرایش و پیرایش مویش بپرس روزه‌ی هجران گذشت ای شیخ! یوم الشّک، خطاست عید وصل است از هلال شوخ ابرویش بپرس ناامیدان را امیدی جز ولای دوست نیست حکمت این نکته از گفتار دلجویش بپرس با قناعت می‌توان شد از سلیمان بی‌نیاز رمز این دولت، ز موران سرِ کویش بپرس خواهی ار گل در چمن مُشک از ختن عطر از سمن از گلِ رو، مشکِ مو، چهرِ سمن‌بویش بپرس (شمس قمّی) گر نشان از باغ رضوان بایدت وصف آن از گلشن روی چو مینویش بپرس .   شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(اللهم عجل لولیك الفرج) هنوز منتظر ِ آن نگار منتظَرم سپید گشت دوچشمم به ره که منتظِرم نظر به خاک رهش دوختم که از ره لطف نظاره می‌کند آن شوخ_چشم بر نظرم به خاک پایش اگر سر نهم عجب نبوَد که سرفراز شوم پای اگر نهد به سرم ز جان و دل همه دم عزم کوی او دارم که این وصیت جاوید باشد از پدرم چو کاشتند و بخوردیم، کاشتیم و خورند چنین صفت بنهم ارث خویش بر پسرم سزد که نسل پس از نسل این ودیعهٔ پاک به دست جملهٔ اخلاف خویشتن سپرم هلا هلا چو منم منتظر به روی مهش صلا صلا رسد از وصل او به هر سحرم بیا بیا که ز هجر جمال زیبایت رسیده جان به لبم ای مه نکو سِیَرم وصال روی تو درمان عشق (شمس قمی) ست طبیب من! قدمی رنجه کن که منتظرم شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَلسّلامُ عَلَیكَ یا اَباصالحَ المَهدی (عج) از روی مهوش خود، بفکن نقاب حایل  تا بوسه‌ای بگیرم، از آن نکو شمایل  بی روی بی مثالت، تلخ است زندگانی  زیرا که دل نباشد، جز بر رخ تو مایل  دور از تو ای دلارام! نبوَد مرا دل آرام  شد از فراق رویت، عمرم تباه و زایل  عشق وصالت ای شه! دین است و مذهب من  جان می‌دهم به عشقت، در راه این خصایل  مهجوری تو شاها! صبر از دلم ربوده  جز اشک دیدگانم، نبوَد مرا دلایل  در انتظار وصلت، جان از تنم برون شد  آیا شود که روزی، گردم به وصل، نایل؟  ای یوسف خجسته! بازآ که از فراقت  یعقوب مُلک دین شد بر مرگ خویش، نایل  شاها مرا عطا کن! از خوان فضل و عرفان  چون بر درِ سرایت، هستم کِهینه سایل  باز آی و رخ عیان کن، آیین خود بیان کن  مفهوم عاشقان کن، اسرار این مسایل  چون دسترس نباشد، بر دامن وصالت  دست شکسته‌ام بین! بر گردنم حمایل در چرخ عشقت ای شه! افروخت (شمس قمّی)  زین سوز و ساز خوشتر، نبوَد مرا فضایل ‌. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَلسّلامُ عَلَیكَ یا اَباصالحَ المَهدی (عج) (آینه‌ی وجه الله) دوش هنگام سَحر گفت مرا هاتف جان تا به کِی خفته‌ای و بی‌خبری از جانان باخبر باش که شد نیمه‌ی ماه شعبان خیز و بزمی ز سر شوق و شعف کن بنیان که جهان شد و شرف همسر فردوس و جنان خیز و گو مطرب ایمان بنوازد بر رود ساقی عشق کند باده‌ی وحدت موجود عاشقان را دهد از جام وصال معبود زآنکه آمد ز پس پَرده، شه غیب و شهود همچو خورشید که گردد ز پس ابر، عیان گو به عشاق که آن مظهر یکتا آمد آن که صد مِهر به نزدش به تماشا آمد ماهِ گردون به بَرش چون شب یلدا آمد بر سر خَلق جهان، ابرِ گهرزا آمد تا ببارد به زمین، گوهر بحر ایمان... در چنین روز، مَه بُرج سماوات هدا شد ز اوج فلک دین به جهان جلوه نما روشنی‌بخش جهان گشت به فرمان خدا بانگ شادی ز زمین خاست سوی عرش علا کآمد آن حجت حق، مهدی موعودِ زمان قائم آل عبا ، قائد اسلام پناه ختم ارباب هدا ، آینه‌ی وجه الله وارث هشت و سه آن رهبر با حشمت و جاه پای بگذاشت به دنیا که شود هادی راه رهنمون گشت بشر را سوی حیّ سبحان آن شهنشاه قَدَرقُدرت مُلک بطحا قطب حساس زمین، محور چرخ اعلا شاه دجّال‌کُش و ریشه‌کَن خصم دغا خاتم راهبران، منتقم آل عبا که‌ابر رحمت بوَد و سایه‌ی فیض یزدان منبع عِلم و عمل، مظهر یزدان به جلال اختر فیض و کرم، شمع شبستان به جمال دُر دریای شرف، گوهر رخشان به خصال طوطی دانش و دین، بلبل دستان به کمال نکته آموز بسی عیسی و پور عِمران آن امامی که به فرمان خدا شد غائب عاصیان را ز معاصی بنماید تائب کز هزاران بشرِ صالح و عبد صائب آیت اللهِ بروجردی‌اش آمد نائب تا کند رهبری اُمّت جدْش به عیان مَحرم و مَظهر اَسرار و رموز ازلی آیت درگه زی مَرتبت لم یزلی وارث مکتب احمد، خلف پاک علی آنکه بر عصر بوَد والی و مولای و ولی ناشر و مُجری احکام شریف قرآن خسروا جلوه نما برفِکن از چهره نقاب... چند در پرده‌ی غیبت؟ به ظهورت بشتاب دل ما گشته ز هجران جمال تو کباب تیشه‌ی کفر، جهان را بنموده‌‌‌است خراب تا به کِی غایب و از دیده‌ی احباب، نهان؟ جلوه‌گر ساز به ما را حقیقت، نه چنین حلّ ابهام کن از معنی صورت، نه چنین نسخ اوهام کن از مُلک دیانت، نه چنین قلع کن فاسق و ارباب شقاوت، نه چنین قصر ویرانه‌ی دین را کُن از اوّل بنیان مُلک اسلام ز بیداد و ستم ویران شد کاخ بیدادگران در عوض آبادان شد ریب و تزویر و ریا ، دین مسلمانان شد عدل و انصاف و کرم، محو ازین دوران شد نه نشانی بوَد از حاتم و، نه نوشروان خسروا خیز و بکَش تیغ هدایت ز نیام سرنگون کن عَلَم کفر و سریر اوهام زنده کن نام مسلمانی و دین اسلام دفع کن از سرِ ما سایه‌ی کُفار ظَلام تا ببینی همه جا بوذر و صدها سلمان (شمس قم) گفت چنین مدح تو ای شاهِ زمن بهتر از این نشود مدحت شاهانه ز من شاعری مبتدی‌ام پیروِ ارباب کهن آرزو دارم اگر یار شود طبع سخن بسرایم صفت ذات تو با نظم و بیان . شادروان سید علیرضا شمس قمی روزنامه استوار قم ـ 1337 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَلسّلامُ عَلَیكَ یا اَباصالحَ المَهدی (عج) ( فخرالاوصیا ) بهتر از جان دوست دارم ای مَهِ جانان تو را برتر از آنی که من قربان کنم صد جان تو را ای عزیز مصر عزّت! بر سر بازار عشق... می‌بَرد حسرت هزاران یوسف کنعان تو را داده ایزد، عسکری را چون تو فخرالاوصیا زاده نرجس،‌ ناز نرگس، نیمه‌ی شعبان تو را در بیابان فراقت همچو مجنون روز و شب صد چو لیلی گشته در دشت جنون حیران تو را پرتوِ حُسنت تجلّی کرده در کون و مکان مِهر و مَه باشند گویی دو سیَه‌دربان تو را چشم رویت گر ندارد دشمن خفّاش خو گو بمیرد از حسد تا ننگرد یک آن تو را نیست در عالم به جز قوم حرامی سیرتان یک ‌نفر کز روی عقل و دین کند کتمان تو را مظهر حُسنیّ و عشّاق جهان، خُرد و کلان عاشق شیدایی‌اند، ای عشق جاویدان! تو را جای، داری در دل و جان، جان و دل قربان تو رخصتی فرما که عالَم، جان کند قربان تو را در خیال روی تو جانِ جهان بر لب رسید خوانده حق بهر مداوا، داروی درمان تو را زامر حق بشتاب در امر ظهورت تا شود دشمن دجّال سیرت، تابع فرمان تو را بهر دفع جور و کین و فتنه و کفر و ستم هست در کف، ذوالفقار زاده‌ی عِمران تو را بر نجات مسلمین از چنگ بیداد زمان نام منجی داده از روز ازل، یزدان تو را (شمس قم) از فرقت آن شمس دین شد تیره روز تا که یابد روشنی، شد دست بر دامان تو را .   شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا